گنجور

شمارهٔ ۹۰۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای

رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای

کنون نهی ز قفس منتم به آزادی

که آتشم به خس و خار آشیان زده ای

تهی کنار دو عالم ز دین و دل گردد

ز طرزِ دامنِ نازی که بر میان زده ای

حنای پای تو خونم نشد، گناهم چیست؟

که پا به بخت من ای شوخ سرگران زده ای

شب فراق و وصالم چو شمع یکسان است

کنون که از تب و تاب، آتشم به جان زده ای

هلال من شفق از خون خویشتن دارد

به دل خدنگم از ابروی شخ کمان زده ای

به گاه نکته، حزین از لبت شکر ریزد

ز بوسه ای که بر آن خاک آستان زده ای



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان