گنجور

شمارهٔ ۸۸۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

فریاد که از عاشق مسکین که تو داری

سر می کشد آن طرّهٔ مشکین که تو داری

در طاعت عشق تو، صنمخانه نشینم

کافرکند این ملّت اوا آیین که تو داری؟

چون شمعِ فروزنده، ز فانوس عیان است

در پیرهن، آن ساعد سیمین که تو داری

دشنامی، اگر تلخ برآید ز زبانت

شیرین کندش، آن لب شیرین که تو داری

در زیر سر خواب گران تو بود زلف

فریاد ازین نرمی بالین که تو داری

تهمت به حنا بسته ای و سختی دوران

افشرده دل، آن دست نگارین که تو داری

در می کشد و چاک زند خرقهٔ ما را

چون گل به بر، این حلهٔ رنگین که تو داری

در هالهٔ خط، روی تو از طالع حسن است

سعد است قران مه و پروین که تو داری

چون شمع، لبت سوخت حزین ، از نفس گرم

ای خسته، ندانم چه تن است این که تو داری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر