گنجور

شمارهٔ ۸۶۸

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

بود می خانه ها، در چشم شهلای تو ای ساقی

هلال جام می گردد، به ایمان تو ای ساقی

ز رنگت آتشین شد گل، ز لعلت ارغوانی، مل

نگه را می کشد در خون، تماشای تو ای ساقی

شکر بفکن، قدح بشکن، به شیرین خنده لب بگشا

می و نقل است، با لعل شکرخای تو ای ساقی

تو چون در جلوه آیی، لنگر تمکین نمی ماند

دلم را می برد از جا، تماشای تو ای ساقی

بود آیین عشقت می کشی و کوچه گردیها

خرد را، سر به صحرا داده، سودای تو ای ساقی

نسیم پیرهن، صد پیرهن می بالد از بویت

قبای ناز میزیبد به بالای تو ای ساقی

حزین راگر به کف نامد، ز بخت نارسا، زلفت

نداد از دست، دامان تمنّای تو ای ساقی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن