گنجور

شمارهٔ ۸۵۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

چرا ازشام زلف آن صبح تابان بر نمی آری؟

دمار از روزگار کفر و ایمان برنمی آری؟

نمی سازی چرا آزاد، از قید خودی ما را؟

دل از امّید و بیم وصل و هجران برنمی آری

ز چشمت، موج بی پروا نگاهی، برنمی خیزد

چه دیدی کز نیام این تیغ عریان برنمی آری؟

نمی سوزی به خاک نامرادی، تخم امّیدی

که دود از خرمنم، ای برق جولان، برنمی آری

به شکر خنده، نگشایی لب زخم اسیران را

که شور محشر از خاک شهیدان برنمی آری

دو روزی مانده باقی ساقی، ایام بهاران را

ز قید توبه ام تاکی، پشیمان برنمی آری؟

شب وصل است ای دل، از جمالش دیده روشن کن

سری چون شمع، تا کی از گریبان بر نمی آری؟

نمی بخشی گشاد، از شست بی باکی، نگاهی را

که آهی از دل گبر و مسلمان برنمی آری

حزین از کهنه دیر جسم، جان را، خیمه بیرون زن

چرا این کعبه را از کافرستان برنمی آری؟



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان