گنجور

 
حزین لاهیجی
 

تو گر ابر نقاب از روی آتشناک برداری

چو شبنم، عالم افسرده را از خاک برداری

چه کم خواهد شد از گیرایی مژگان چالاکت

زکات چشم، اگر افتاده ای از خاک برداری؟

صف محشر به هم خواهد زد آسان چون صف مژگان

اگر دست از عنان غمزهٔ بی باک برداری

صفای وقت، بر روی تو بگشاید در جنت

غبار جسم اگر، ز آیینهٔ ادراک برداری

میفشان تخم سعی از حرص، در دنیای بی حاصل

که ترسم دانه ی دل ریزی و خاشاک برداری

سلامت کی توانی در گریبان کفن بردن

سر تسلیم اگر، زان حلقه ی فتراک برداری

زمین در سینهٔ افلاک، می گردد تپان چون دل

مبادا سایه ی سنگین خویش از خاک برداری

حمایل سازمت، دست دعای می پرستان را

به بدمستی اگر خواهی، سری چون تاک برداری

بیا در سایهٔ داغ جنون و سرفرازی کن

چرا باید به گردن، منت افلاک برداری؟

نوای عشق را، در پرده سنجیدن اثر دارد

مبادا چون جرس، دست از دل صد چاک برداری

حزین ، از گریه ات صد کوچه خالی می کند طوفان

دمی گر آستین از دیدهٔ نمناک برداری