گنجور

 
حزین لاهیجی
 

چون شمع ما را هم زبان، گرم سخن خواهد شدن

امشب عجب هنگامه ای در انجمن خواهد شدن

گاهی در آن زلف دو تا، افتاده گه در دست و پا

یارب نمی دانم کجا، دل را وطن خواهد شدن

زینسان که هست از هرگذر، وحشی غزالم جلوه گر

دامان صحرای نظر، دشت ختن خواهد شدن

شمع رخ روشنگرم سوزد اگر بال و پرم

پروانه از خاکسترم، عطر کفن خواهد شدن

امشب حریر شعله را خواهد فتاد آتش به جان

از تاب می ﺁﻥ گل بدن، ته پیرهن خواهد شدن

آسوده باشد خاطرت، ای بوالهوس از خوى او

جوری اگر در کوی او باشد به من خواهد شدن

زینسان اگر آسان کند شور جنون دشوارها

هر خار این وادی مرا سرو و سمن خواهد شدن

با عاشقان جور و جفا، با ناکسان مهر و وفا

این رسم نو در دل مرا، داغ کهن خواهد شدن

گر عندلیب خامه ات، ترک نوا گوید حزین

گلشن به مرغان چمن، بیت الحزن خواهد شدن