گنجور

شمارهٔ ۷۶۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

بالین نهاده ام به سر کوی خویشتن

دارم سری چو غنچه به زانوی خویشتن

آغوش دایه، بود مرا کام اژدها

در آتشم ز خیرگی خوی خویشتن

تنها ز دوستان نیم امروز شرمسار

دارد فلک مرا خجل از روی خویشتن

دستی ز همرهان نبود زیر بار ما

آورده ایم زور به بازوی خویشتن

در موج خیز دهر ز طوفان حادثات

چینی ندیده ایم در ابروی خویشتن

این جرعه های زهر که پیمود روزگار

شیرین نمودم از شکرین خوی خویشتن

دریوزه پیش بحر نصیب حباب باد

چون تیغ تر بود لبم از جوی خویشتن

نبود نظر به سرمهٔ مردم، سیه مرا

چشم من است و خاک سرکوی خویشتن

در پنجهٔ غمی که فشارد گلو، حزین

در حیرتم ز کلک سخن گوی خویشتن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.