گنجور

 
حزین لاهیجی
 

چقدر ز کلک و نامه، خبر نهان فرستم

به تو ناله سنج، خواهم نی استخوان فرستم

گل سجده ای که زیبد سر عرش تکیه گاهش

ز نیاز جبهه سایان، به تو سر گران فرستم

نشود اگر به سینه، ره قاصد نفس گم

دو سه حرف خون چکانی به تو ارمغان فرستم

ز معاشران دیرین نکند وفا فراموش

قدحی به پارسایان، ز می مغان فرستم

به دو روز عشق بازی ز بلند همّتی ها

به ذخیره سازی دل، غم جاودان فرستم

نزنم به کین گیتی، سر زلف آه شانه

چه طرازم آتشی را که به نیستان فرستم؟

ادبم نمی گذارد پی عذر میگساری

که به خاکبوس توبه، لب می چکان فرستم

ندهم به جیب دل جا، رگ و ریشه هوس را

به عطیه خار خشکی چه به گلستان فرستم؟

غزل حزین شکفته ز بهار طبع رنگین

به مشام بو شناسان گل بی خزان فرستم