گنجور

شمارهٔ ۷۱۲

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ز سامان سفر با خود دل رنجیده ای دارم

به کف چیزی که دارم، دامن برچیده ای دارم

نظر پوشیدن از آفاق باشد عین بینایی

اگر انصاف داری، چشم دنیا دیده ای دارم

عجب نبود که بنماید جبین، محراب دیداری

که من از هر دو عالم روی برگردیده ای دارم

عبث بر لب مزن انگشت، بانگ دلخراشم را

که در نای دل، آواز سحر نالیده ای دارم

تو از نادیدگی دنبال هر موری تکاپو کن

من از شرمندگی باز نظر پوشیده ای دارم

نمی فهمی تو ای سرو روان، مشق روانی کن

که من از قامت خم مصرع پیچیده ای دارم

ز تیغش زخم سیرابی ست دل را، تشنه کی مانم؟

درین تفسیده صحرا گرگ باران دیده ای دارم

هم آواز هزارم نالهٔ شور افکنم بشنو

هم آغوش خزانم، دفتر پاشیده ای دارم

حزین آمد شد من اختیاری چون نفس نبود

به خواب بی خودی پای جهان گردیده ای دارم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط