گنجور

شمارهٔ ۶۱۴

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شدم ز توبهٔ بی صرفه در بهار خجل

مباد از رخ پیمانه میگسار خجل

ز مایه داری اشکم خوش است خاطر دوست

خدا کند، نکند دل مرا ز یار خجل

نکردمش گرو باده از گرانجانی

شدم ز خرقهٔ پشمینه در خمار خجل

فکنده مهره به ششدر مرا تهیدستی

نشسته ام ز حریفان بد قمار خجل

دل فسرده مرا کرده ز آب دیدهٔ خویش

چو تخم سوخته، از ابر نوبهار خجل

نه دست عقده گشایی نه ذوق تسلیمی

چو من مباد کس از جبر و اختیار خجل

به این دو قطره ی خون می کنم گل افشانی

اگر نگردم از آن نازنین سوار خجل

گلوی تشنه من موج خیز کوثر شد

چرا نباشم از آن تیغ آبدار خجل؟

خدای را لب پیمانه بر لبم دارید

گران خمارم و از دست رعشه دار خجل

چه شکرها که ندارم ز بی سرانجامی

چو دیگران نیم از روی روزگار خجل

به زیر تیغ تو از شرم ناشکیبایی

چو شمع می گزم انگشت زینهار خجل

نه دل به جا و نه دین، تا کنم نثار، حزین

نشسته ام به سر راه انتظار خجل



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن