گنجور

شمارهٔ ۵۹۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

زندگی در جمع سامان رفت، حیف

صبح در خواب پریشان رفت، حیف

دانه اشکی نیفشاندیم ما

عمر چون سیل بهاران رفت، حیف

نور جان در ظلمت آباد بدن

چون چراغ زیر دامان رفت، حیف

از بیابان رفت تا مجنون ما

شوخی از چشم غزالان رفت، حیف

می شدی بتخانه ها تعمیر کرد

مشت خاک ما به جولان رفت، حیف

شیشه ها شد از می روشن تهی

نور چشم می پرستان رفت، حیف

دل به امیدی درین وحشت سرا

از پی آهو نگاهان رفت، حیف

دیدهٔ عبرت نمالیدیم ما

عمر در غفلت به پایان رفت حیف

بوی عشق از جیب جانی برنخاست

زین سفال کهنه، ریحان رفت، حیف

ناله ی عاشق نمی آید به گوش

از حمن مرغ خوش الحان رفت، حیف

اول شب از گداز دل حزین

شمع بزم ما به پایان رفت، حیف



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور