گنجور

 
حزین لاهیجی

با یار نیست دوری ما راکمی هنوز

در عشق محرمیم به نامحرمی هنوز

افشرده بود رنگ خزانم بهار را

خون می چکد ز ناصیه خرمی هنوز

با آن که گشته ام نمکستان خنده ات

نالد دهان زخم، ز بی مرهمی هنوز

از جلوه تو محفل سوز است سینه ام

در دیده می تپد نگه ماتمی هنوز

افغان من فسانه خواب تغافل است

دارد اثر، به نالهٔ من همدمی هنوز

با آنکه از خدنگ تو چاک است سینه ام

چونگل نبرده راه به دل بی غمی هنوز

نم درجگر نمانده و چشم ترم حزین

از ابر نوبهار ندارد کمی هنوز