گنجور

شمارهٔ ۵۴۶

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

عشق آشنا شد شمع من، طبع هوا خواهش نگر

دارد سری با سوختن، اشکش ببین آهش نگر

زلف کدامین مه جبین، دارد گرفتارش چنین؟

بی تابی شامش ببین، آه سحرگاهش نگر

ای از محبت بی خبر، تا کی کنی خون در جگر؟

دردن بکش داغش ببین غمهای جان کاهش نگر

دلها ز هجرت سوخت خوش، زین زهر جان فرسا بچش

ناز گران تمکین بکش، بنشین و بر راهش نگر

سرو صنوبر قامتان دارد ز رشک آب روان

با دیده انجم فشان، رخساره ماهش نگر

از پیچ و تاب هر رگی، دارد حزین ، یار آگهی

چشم گران خوابش ببین، مژگان آگاهش نگر



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور