گنجور

شمارهٔ ۵۱۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

خوش آنکه یار، کله گوشهٔ وفا شکند

صف کرشمه، نگه های آشنا شکند

به دیر و کعبه نماند درست پیمانی

به دوش و بر اگر آن طرّهٔ دوتا شکند

شکسته رنگی عشقم رسیده تا جایی

که شرم چهرهٔ من، رنگ کهربا شکند

برآورد به تماشا، سر از دریچه مهر

چو من به دامن عزلت کسی که پا شکند

کمال دولتم از عشق گشته سکّه به زر

ز رنگ کاهی من، نرخ کیمیا شکند

به چاره عقدهٔ دل در میان منه ترسم

که مفت، ناخن فکر گره گشا شکند

فلک به دردکشان، سنگ فتنه می بارد

دنی چو مست شود کاسهٔ گدا شکند

چنین که می نگرم خون عالمیست هدر

رواج جور تو، بازار خون بها شکند

رخ فرنگ تو ایمان به رو نماگیرد

شراب رنگ تو ناموس پارسا شکند

خموشی تو از آن شکوه خوشتر است حزین

که زلف آه تو را بخت نارسا شکند



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور