گنجور

 
حزین لاهیجی
 

من چشمم و عالم همه خار است ببینید

چشمی که به خارش سر و کار است ببینید

هرگز نشود پی نفس سوخته را گم

دل تا لب من آبله دار است ببینید

از نرگس او دیده وران مست و خرابند

این نشئه که در جام خمار است ببینید

گردیده زره، پوست براندام شهیدان

مژگان کسی دشنه گذار است ببینید

بخشیده خط سبز که، تشریف قبولش؟

این حله که بر دوش بهار است ببینید

هر برگ خزان، دفتر صد رنگ گشاده ست

طراح بهاران به چه کار است ببینید

حاجت به گواهی نبود قتل حزین را

دستی که ز خونش به نگار است ببینید