گنجور

 
حزین لاهیجی
 

در صیدگاه ناز تو بسمل به خون تپد

در خون تپد ولیک نه چون دل به خون تپد

در شیشه خانهٔ دل هر کس، پری رخی ست

از عشقت ای فرشته شمایل، به خون تپد

در راه عشق کز دم تیغ است تیزتر

باید چنان تپید که منزل به خون تپد

دارند زیرکان به خیال تو زندگی

صیدی که شد ز یاد تو غافل، به خون تپد

ترسم ز گریهٔ من دیوانه، لاله سان

در موج خیز بادیه محمل به خون تپد

این جان که داده ای به حزین آنچنان مکن

کز آرزوی خنجر قاتل به خون تپد