گنجور

شمارهٔ ۳۱۹

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ضمیر جمع روشن، بی صفا هرگز نمی باشد

کدورت در دل بی مدّعا هرگز نمی باشد

قیامت آمد و رفت و نیامد وعدهٔ زودش

وفا در یاد آن دیر آشنا هرگز نمی باشد

یکی از وصل می گوید، یکی از هجر می نالد

بساط عشق بازان بی نوا هرگز نمی باشد

ز خاطر، باده اول می زداید زنگ هستی را

نماز می گساران را، ریا هرگز نمی باشد

زخود رفتن سفر باشد، خراباتی نژادان را

به کوی می پرستان نقش پا هرگز نمی باشد

کند سرپنجهٔ افتادگی، صید زبردستان

سپاه خاکساران را، نوا هرگز نمی باشد

حزین ، احسان بود پیش از طلب، رسم جوانمردان

دَرِ ارباب همّت را، گدا هرگز نمی باشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد آهنگهای مرتبط از Spotify