گنجور

شمارهٔ ۲۸۰

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ

آیا خبرت هست ز حال دل ما هیچ؟

از منتم آزاد، به عشق تو که دارم

دردی که نیفتد سر و کارش به دوا هیچ

نه کفر پذیرد سر زلف تو نه اسلام

در بندگی عشق تو شد طاعت ما هیچ

انصاف کساد است به بازار محبت

جانهای گرانمایه نیاید به بها هیچ

عاشق برد از بخت به دیوان که فریاد؟

بگسستن دل مشکل و امّید وفا هیچ

پیمانهٔ تسلیم شکسته ست خمارش

رندیکه ندارد خبر از درد و صفا هیچ

غوغای حزین است ز فریاد نظیری

بانگی که نباشد نکند کوه صدا هیچ



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان