گنجور

شمارهٔ ۲۴۵

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

یک دل به دیاری که وفا صاحب تاج است

بی سکهٔ داغت نبود، آنچه رواج است

شاهنشهیم باج ز افتاده نگیرد

هر سرکه بلند است، مرا زیر خراج است

من کودک یونان کدهٔ صاف دلانم

لوح سبقم ساده تر از صفحهٔ عاج است

بیماری عشق است، چه آید ز مسیحا؟

بی فایده جان می کنم و مرگ علاج است

هر لحظه فلک لعبتی از پرده برآرد

این پیر خرف، بین چقدر طفل مزاج است

ای دولت از این عرصه که ماییم کران گیر

از ما سر پا خورده، به هر جا سر و تاج است

گم شد ره بیرون شد، از آن زلف حزین را

ای دل بفروز آتش آهی، شب داج است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور