گنجور

 
حزین لاهیجی
 

هیچ معلوم نشد، دیده تماشایی کیست؟

نگه حیرت آیینه به زیبایی کیست؟

دل دیوانهٔ ما را که به صحرا سر داد؟

نفس سوخته، در بادیه پیمایی کیست؟

کس نمی پرسد از این جلوه پرستان امروز

که قد صبح، علم گشته ی رعنایی کیست؟

صف مژگان بتان را همه بر هم زده ایم

دلم افشردهٔ سر پنجهٔ گیرایی کیست؟

شمعها دامن جان را به میان بر زده اند

در شبستان جهان، انجمن آرایی کیست؟

خانه بی خانه خداوند نگردد معمور

زیب دیر و حرم از جلوهٔ هر جایی کیست؟

گر فشارد دل ما در قدح بوالهوسان

سخن از چون و چرا زَهره ی گویایی کیست؟

می پرد دیده ی صاحب نظران چون اختر

تا غبار ره او سرمهٔ بینایی کیست؟

سرفرازان همه این داعیه در سر دارند

خم چوگان تو تا با سر سودایی کیست؟

کس نپرسید حزین از نی آتش نفست

که گلو سوز نوای تو ز گویایی کیست؟