گنجور

شمارهٔ ۱۲۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

شوری به سر افتاده، رسوای محبت را

ساکن نتوان کردن، غوغای محبت را

هنگامهٔ محشر را، برهم زند از مستی

آن دم که به حشر آرند، شیدای محبّت را

درد دل عاشق را عیسی نکند چاره

درمان ندهد سودی، سودای محبت را

گردی ز نمکدان لعل لب او باشد

شوری که به جوش آرد، دریای محبّت را

از نام چه اندیشد، از ننگ چه پرهیزد

پروای جهان نبود، رسوای محبت را

از همّت سرمستان، بردار حزین خضری

تنها نتوان رفتن، صحرای محبت را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور