گنجور

شمارهٔ ۱۱۱

 
حزین لاهیجی
حزین لاهیجی » غزلیات
 

سر خط تعلیم شد، شیوه استاد را

کلک کهن مشق من، تیشهٔ فرهاد را

هر سر موی من است، اینکه به میدان عشق

سینه به نشتر دهد، دشنه فولاد را

بر رخ گلرنگ تو، منت پیمانه نیست

غازه چه حاجت بود، حسن خداداد را؟

در چمن دلبری رشک بر و دوش تو

داده به آشفتگی، طرهٔ شمشاد را

ناله به خونم تپید، دیده به حالم گریست

تا تو گشادی کمین، غمزهٔ صیاد را

حسن تو حیرت فزا، ناز تو پیمان گسل

از چه تسلی کنم، خاطر ناشاد را

داد دهی بر طرف، رخصت فریاد نه

آه چه سازد کسی این همه بیداد را؟!

کرد مسخر تو را، دقت افکار من

رشته چه سان زد گره، بال پریزاد را؟

باز به آن کو رسد، مشت غبارم حزین

هست به هم الفتی، خاک من و باد را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر