گنجور

 
حزین لاهیجی
 

درین فکرم، که تعلیم جبین سازم سجودش را

به داغ دل دهم یاد عذار مشک سودش را

به من در خامشی و گرم سوزی نسبتی بودش

توانستی اگر پروانه، پنهان کرد دودش را

خلیدی خار خار هجر،کی در دیدهٔ بلبل؟

به گل پیوند اگر می کرد، خاشاک وجودش را

شدی چون من اگر گرد کسادی سرمهٔ چشمش

متاع یوسفی دیدی، زیان خویش سودش را

به مشکین طره ی او کی تواند همسری کردن؟

عبث سنبل به دعوی شانه زد، زلف کبودش را

قفس پروردهٔ عشق است گلبانگ دل افگاران

چه می سنجد به ما مرغ چمن پرور، سرودش را

حزین ، آه مرا با نالهٔ زاهد مکن نسبت

اگر صد بار سوزد، بوی دردی نیست عودش را