گنجور

حاشیه‌های سئنا

 

سئنا


سئنا در ‫۱ ماه قبل، شنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۰، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱۹ - در بیان این خبر کی انهن یغلبن العاقل و یغلبهن الجاهل:

«پیغامبر» واژه‌ای کاملاً درست است و اگر با «آ»ی کوتاه تلفظ شود هیچ اشکالی در وزن ایجاد نمی‌کند. در مقابل «پیغمبر» (در مواردی پیقمبر!!!) لحنی کوچه بازاری است برای سادگی تلفظ. 

بسیاری از این -به قول شما- «مسامحات» که در آثار ادبی پیدا میکنیم ناشی از اشتباه خودمان در درک یا خوانش متن است.

 

سئنا در ‫۴ ماه قبل، جمعه ۱۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۹:

خوانش دوبیتی نادرست است. «ناگه» در اینجا مخفف «ناگهان» نیست بلکه به معنای «نمیگوید» است. یعنی: کسی نمی‌گوید که فلانی زنده شد... 

پس باید تکیه تلفظ (stress) بر روی مصوت «آ» باشد نه روی «ـَه»

 

سئنا در ‫۴ ماه قبل، سه شنبه ۴ خرداد ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۷:

با توجه به آیات قرآن و تفاسیر مرتبط با سوره‌ی اعراف در این مکان دو گروه از افراد حضور دارند. یکی رهبران و راهنمایان یک جامعه که همواره اعضای آن جامعه را - درست یا غلط - هدایت می‌کردند، در آخرت هم وظیفه ی هدایت آنان را بر عهده دارند. 

دیگری افراد به اصطلاح «خاکستری» که نه آنقدر بد اند که جایگاهشان دوزخ باشد و نه آنقدر خوب که سزاوار بهشت باشند

 

سئنا در ‫۵ ماه قبل، چهار شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی » حکایت شمارهٔ ۱۰:

در پاسخ به آقای جباری:
1- آن که نبات عارضش آب حیات می خورد: در اینجا سعدی عارضِ(چهره‌ی) ممدوح را به نباتی (گیاه) تشبیه می‌کند که ریشه اش از آب حیات می‌نوشد و به نوعی بیانگر جاودانگیِ زیبایی بسیار ممدوح در نظر شاعر است.
2- در شکرش نگه کند هر که نبات میخورد: شکر در اشعار، گاه کاربرد استعاری دارد و منظور از لب و دهان یار است. نبات در اینجا همان شیرینی معروف است که از شکر درست میشود. یعنی شاعر نگاه کردن به لب و دهان و سیمای یارش را با نقل و نبات خوردن یکسان و برابر میداند. و میگوید هر که نبات میخورد مانند آن است که در او بنگرد. ( به نوعی جابجایی ارکان تشبیه است تا مقایسه خیال انگیز تر شود)
شاد باشید.

 

سئنا در ‫۵ ماه قبل، دو شنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

درود بر ناباور! باید معترف شد که سخن شما به جا و نکوتر است و درست تر در نظر می آید. تا بحال راجع به بُرد یمانی نشنیده بودم و فقط درباره ی بَرد آن - که گویند بسی پرطرفدار است- می دانستم. ولی آنچه مهم است و شما ذکر کردید این است که خوانش بُرد درست است و اشکالی ندارد. دستتان خوش!

 

سئنا در ‫۵ ماه قبل، یک شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰، ساعت ۲۲:۰۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

در پاسخ به فریدون و مریم عزیز در مورد معنی: «برد یمانی».
اگر کمی دقت کنید با توجه به متن و جمله ی قبل، متوجه میشوید که یمانی صفتی است منسوب به کشور یمن و به معنی: یمنی، یا آنچه مربوط به یمن است. اما واژه ای که در اغلب موارد غلط انداز میشود کلمه ی «برد» است. مشکل اینجاست که بیشتر خوانندگان و حتی خواننده فایل صوتی این حکایت این واژه را بُرد میخوانند (با ضمه). این، اشتباه هست و تلفظ درست این لغت بَرد می باشد (با فتحه). به معنای «سنگ». این لغت در فارسی در قدیم بکار میرفته است و حتی امروزه هم در گویش کُردی وجود دارد. بدین شیوه که سنگ به کردی «بَرد» گفته میشود. پس «بَرد یمانی» میشود: سنگ کشور یمن؛ که در اصل منظور همان عقیق های سرخ و سبز پر آوازه ی کشور یمن هستند. شایان توجه است که در غزلی از سعدی جمله ی «برق یمانی بجست» را میبینیم که آن، منظور از درخشش سنگ های عقیقی یمن است. شاد باشید.

 

سئنا در ‫۶ ماه قبل، دو شنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۵:۲۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۵۹:

درود بر مهدی جان! باباطاهر در مصراع اول یارش را به «آلاله‌ی کوهساران» تشبیه کرده است اما در مصراع سوم او را بر الاله برتری داده است؛ با این استدلال که: آلاله فقط یک هفته هست در حالی که یار باباطاهر در تمام دوران زندگیش ، بوده و مایه‌ی امید و دلخوشی‌اش است. یعنی شاعر ابتدا او را به الاله شباهت داده اما در بیت بعدی او را از آن هم برتر خوانده است. این، «تشبیه تفضیلی»ست که دو بیتی را غیرمنطقی نکرده و اتفاقاً بسیار زیبا و خیال انگیز شده است

 

سئنا در ‫۶ ماه قبل، پنج شنبه ۵ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ رهی معیری » رباعیها » آیینه صبح:

نفرمایید محسن جان،! بیت اشکالی ندارد. این کاربرد، «اسلوب معادله» نام دارد که همواره در ادبیات بوده و هست و شعرای تمام دوره ها از آن بهره جسته‌اند و مثال در این مورد از ده‌ها هزار هم افزون است. تعریف آن هم چنین است: مصراعی را مصداق مصراع دیگر قرار دادن.
در بیت اول شاعر می‌فرماید که دلم در صاف بودن از صبح برتر است و در پاکی و روشنی همتای صبح است. سپس در بیت دوم می‌فرماید اینکه دشمن حسود و بدخواه (در اینجا صرفا حسادت منظور نیست! دقت کنید!) با من در جنگ است چیز تازه ای نیست. خفاش شبگرد ( نماد تیرگی و پلیدی) همواره با صبح (نماد روشنی و پاکی که در بیت قبل شاعر دل خود را به آن تشبیه کرده بود) در تقابل است و از آن گریزان.
به تعبیری دیگر: «همانطور که دشمنان و عنودان با من مشکل دارند، خفاش بدطینت هم با صبح پاک مشکل دارد». این، همان آرایه ی اسلوب معادله است.

 

سئنا در ‫۱۱ ماه قبل، جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۹:

مصراع اخر همان «گذاری» درست است که شکل امروزین آن اینگونه است: تا کی مرا در انتظار میگذاری