ای به رای و لمعه رای جهان آرای خویش
چهره خورشید رخشان را خراشان داشته
هر غلام از خیل تاش بندگان درگهت
شاه انجم را ز خیل خواجه تاشان داشته
مانی از کلک تو ننگ از نقشبندی یافته
آذر از طبع تو عار از بت تراشان داشته
دان که من بنده به بوی کلک عنبرپاش تو
آن به غیرت ابرها را اشک پاشان داشته
در سپاهان بود خواهم گاه و بیگه روز و شب
چشم و گوش و جان و دل بر راه کاشان داشته



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش و تمجید از قدرت و جمال خلاق خداوند میپردازد. او بر این نکته تأکید میکند که آفرینشهای الهی، مانند خورشید و آذر، نشانی از هنر و زیبایی خداوند هستند و بهراستی هر چیزی به دست او شکل میگیرد. شاعر خود را بندهای نسبت به این خلاقیت میداند و اظهار میکند که عشق و ارادتش به خالق، او را به سمت تلاش و ستایش بیشتر سوق میدهد. در نهایت، او آرزوی دائمی بودن در جایی را دارد که بتواند به تماشای این زیباییهای الهی بپردازد.
هوش مصنوعی: ای البته که تو با اندیشه و تدبیر خود، دنیا را زیبا و رنگین کردهای. چهره خورشید درخشان را مانند درخشش خود، زیبا و روشن نگهداشتی.
هوش مصنوعی: هر خدمتکاری از جمع بندگان تو، شاه ستارگان را از میان خدمتکاران خود میسازد.
هوش مصنوعی: نقش و اثری که تو خلق میکنی، برای دیگران حسرت و شرم به همراه دارد. هنرت آنقدر بینظیر است که دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد و باعث میشود که از کارهای خودشان احساس عیب کنند.
هوش مصنوعی: بدان که من، به خاطر بوی خوش عطر خویش، مثل بندهای تسلیم شدهام و حتی آسمانها را هم به گریه میاندازم.
هوش مصنوعی: در اصفهان میخواهم ساکن شوم، در روز و شب همیشه چشم و گوش و قلب و جانم را بر مسیر کاشان معطوف کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.