گنجور

 
مجد همگر

ای که بی چشم تو چشمی چشم من جز تر ندید

هیچ چشمی از چشم تو نیکوتر ندید

ز آرزوی چشم تو چشم رهی یک چشم زد

جز به چشم شوخ چشمی چشمه سار خور ندید

چشمه نوش تو دارد چشمه حیوان ولیک

چشم من زان چشمه جز چشمی پر از گوهر ندید

با خیال چشم تو رضوان که چشم جنت است

حور در چشمش نیاید چشمه کوثر ندید

چشم آن دارم که از چشمم نرانی چشمه ها

زانکه چشمم جز به چشمت چشمه انور ندید

بی لبت گر چشم هر چشم آشنا صد چشمه راند

چشم بخت مجد همگر چشمه ساغر ندید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وحشی بافقی

روزها شد تا کسم پیرامن این در ندید

تا تو گفتی دور شو زین در کسم دیگر ندید

سوخت ما را آنچنان حرمان عاشق سوز ما

کز تنم‌آن کو نشان می‌جست خاکستر ندید

الوداع ای سر که ما را می‌برد سودای عشق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه