گنجور

 
میرزا حبیب خراسانی

نام تو در نامه حی قدیم

بسم الله الرحمن الرحیم

ذات تو مقصود از این یاوسین

شخص تو معهود از این حاومیم

آیتی از لطف جمال تو بود

هر چه خدا گفت ز فضل عمیم

سطوتی از قهر و جلال تو بود

هر چه مثل زد ز عذاب الیم

نام تو بود آنکه درام الکتاب

گفت لدنیا لعلی حکیم

در صفت دلشده گان غمت

گفت اتی الله بقلب سلیم

چهر دل آرای توام الکتاب

لعل دل آرای تو فصل الخطاب

نسخه هستی ز جمال تو بود

صورت آدم بمثال تو بود

هر چه پدید آید از این شش جهت

نقشه ای از عکس خیال تو بود

سر حقیقت که ندانست کس

نکته ای از دانه خال تو بود

روز قیامت که خدا وعده داده

مژده ای از روز وصال تو بود

عرش معظم که نیاید بوهم

مسندی از عز و جلال تو بود

هرچه بتورات و بانجیل گفت

حضرت حق، وصف کمال تو بود

هر چه خدا گفت و پیمبر شنید

در نبی از صورت حال تو بود

فاکهه مریم و خوان مسیح

لقمه ای از خوان و نوال تو بود

خانه معمور که شد بر فلک

صفحه ای از صف نعال تو بود

چشمه تسنیم و شراب طهور

جرعه ای از عذب زلال تو بود

سفره احسان تو روزی نهاد

خلق جهانرا که عیال تو بود

مهر که پوید بفلک روز و شب

پیک و برید مه و سال تو بود

دم مزن ای دل که همه دم علی است

روح خدا در تن آدم علی است

روز ازل کادم و عالم نبود

جلوه ای از روی علی کم نبود

آدم اگر چهره نسودی بخاک

بر در پیرم علی، آدم نبود

مرغ گل ار یافت بتن جان و دل

از دم عیسی بجز این دم نبود

نخلفه مریم نشدی بار ور

سایه اش ار بر سر مریم نبود

ای که نه گر کلک تو دادی نظام

دفتر ایجاد منظم نبود

کعبه ز میلاد تو این رتبه یافت

ورنه بدین پایه معظم نبود

در شب معراج که حق با رسول

گفت سخن، غیر تو محرم نبود

کیستی ای آنکه همه عالمی

گر تو نبودی همه عالم نبود

گر ننهادی تو بهستی قدم

نام و نشان زادم و خاتم نبود

در ره دل کی بدی این پیچ و تاب

کر شکن زلف تو را خم نبود

فاش بگو کاول و آخر علی است

در دو جهان باطن و ظاهر علی است