ای گلرخ دلفریب خود کام
وی دلبر دلکش دل آرام
شد وقت که باز دور ایام
گامی بزند موافق کام
برخیز تو نیز آسمان وار
یکروز بکام ما بزن گام
بستان و بده بگو سرودی
برخیز و برو بیا بزن جام
چون خرمن گل بعشوه بنشین
چون سرو روان بجلوه بخرام
از شام بعیش کوش تا صبح
وز صبح بطیش باش تا شام
امروز بگو مگر چه روز است
تا گویمت این سخن باکرام
موجود شد از برای امروز
آغاز وجود تا بانجام
امروز ز روی نص قرآن
بگرفت کمال دین اسلام
امروز بامر حضرت حق
شد نعمت حق بخلق اتمام
امروز وجود پرده بر داشت
رخساره خویش جلوه گر داشت
امروز که روز دار و گیر است
می ده که پیاله دلپذیر است
چون جام دهی بما جوانان
اول بفلک بده که پیر است
از جام و سبو گذشت کارم
وقت خم و نوبت غدیر است
برد از نگهی دل همه خلق
آهوی تو سخت شیرگیر است
در عشوه آن دو آهوی چشم
گر شیر فلک بود، اسیر است
در چنبر آن دو هندوی زلف
خورشید سپهر دستگیر است
می نوش که چرخ پیر امروز
از ساغر خور پیاله گیر است
امروز بامر حضرت حق
بر خلق جهان علی امیر است
امروز بخلق گردد اظهار
آن سر نهان که در ضمیر است
آن پادشه ممالک جود
در ملک وجود بر سریر است
چندانکه بمدح او سرودیم
یک نکته ز صد نگفته بودیم
در دیده زباده خواب داری
بر چهره ز طره تاب داری
چون زلف پریش خویش بر خویش
پیچیده و اضطراب داری
در سر هوس قتال داری
در کف قدح شراب داری
با غم زدگان جدال داری
با دل شدگان عتاب داری
از عیش مگر نخفته ای دوش
کامروز بدیده خواب داری
دوشینه چه خورده ای که امروز
چشمان خوش خراب داری
حرفی ز لبت سوال کردم
از چشم دو صد جواب داری
بر نقطه خال از خط زلف
صد دائره مشگ ناب داری
چرخی که گهی شب و گهی روز
گه ماه و گه آفتاب داری
از زلف پریش و خط مشکین
صد دفتر و صد کتاب داری
ای ترک ختا مگر تو امروز
آهنگ ره صواب داری
یکبوسه ز وام ما ادا کن
اکنونکه که سر ثواب داری
تا کی ندهی زکاه این حسن
کافزون ز حد نصاب داری
مرغ دل ما نمود بسمل
گویا هوس کباب داری
امروز پیاله بی حساب آر
اندیشه گر از حساب داری
عالم همه هر چه بود و هستند
امروز بیک پیاله مستند
وقت است که باز جام گیریم
از لعل لب تو کام گیریم
آهوی رمیده دو چشمت
رام ار نشود، بدام گیریم
یکبوسه حلال وار از آن لب
گر میندهی، حرام گیریم
چشم تو بعشوه خون ماریخت
از لعل تو انتقام گیریم
از گیسوی تو گمند سازیم
از ابروی تو حسام گیریم
از صف زده خیل مژگانت
فوجی سپه نظام گیریم
یکرویه بدین سلیح و لشگر
ملک دو جهان بکام گیریم
امروز که عیش قدسیان است
ما نیز قدح مدام گیریم
خورشید می و هلال ساغر
از دست مه تمام گیریم
یک ره بحرم یکی بدیر است
ما زین دو بگو کدام گیریم
زهاد قدح ز حور و غلمان
ما از کف تو غلام گیریم
دستار کنیم رهن و جامی
از باده کشان بوام گیریم
هم باده علی الروس نوشیم
هم بوسه علی الدوام گیریم
جبریل صفت بیا در این بزم
ساغر بدهیم و جام گیریم
این نغمه بروز و شب سرائیم
وین زمزمه صبح و شام گیریم
از خلق جهان علی غرض بود
او جوهر و ما سوی عرض بود
بودند علی و ذات احمد
یکنور ببارگاه سرمد
چون عهد وجود گشت معهود
چون مهد شهود شد ممهد
آئینه شکافت از تجلی
یک جلوه بتافت در دو مشهد
یک شمع فروخت در دو روزن
یکروح شد از دو تن مجسد
عین هم و غیر هم چه حرفی
کش خوانی مد غم و مشدد
این نکته نه من ز خود سرایم
کش خوانده خدای نفس احمد
ای کائینه تحیر افزا
وی آئینه جمال سر مد
اسلام بنام تو است بر پا
ایمان بحسام تو مشید
ای وصف رخ تو بی تناهی
وی مدح لبت فزونتر از حد
تا روز ازل اگر بتکرار
تضعیف کنم حروف ابجد
از مدح تو یک ز صد نگویم
کاوصاف تو را نمیتوان عد
هرگز نکند خدا قبولش
آنرا که تو از نظر کنی رد
مهر تو اگر نبود در خلد
هرگز نشدی کسی مخلد
قهر تو اگر نبود در نار
هرگز نشدی کسی موبد
زاهد همه ساله مست نامت
عارف همه روزه مست جامت
ای اسم تو اصل هر مسما
وی جسم تو جان جمله اشیاء
وصف تو فزون ز حد امکان
مدح تو برون ز حد احصاء
در مدح تو سوره ایست یس
در وصف تو آیتی است طه
مداح نبی مدیح قرآن
گوینده جناب حق تعالی
گیتی همه قالب تواش روح
عالم همه صورت و تو معنی
در کاخ دوئی تو بودی اول
این است بیان نقطه با
از خصم تو گفت حق بقرآن
چندین بکنایه لات و عزی
یک جلوه ز چهره تو تابید
در بزمگه دنی تدلی
آنخال نهفته زیر گیسو
چون ماه گرفته لیل یلدا
از مهر رخش گرفت پرتو
وز عکس لبش فزود لالا
تابید بممکنات نورش
گردید عیان ذوات اشیاء
از نقطه حروف یافت ترکیب
وز حرف خطوط شد هویدا
زین نقطه که بود قطب ایجاد
هرچ از کم و بیش گشت پیدا
زین بیش سخن نمیتوان گفت
اینست کمال عقل دانا
زین تعمیه عقل حیرت افزود
تا لعل تو حل کند معما
چون پای خرد بگل فرو رفت
وز سر بگذشت آب دریا
این سر نهان نگفته خوشتر
وین راز درون نگفته اولی
جبریل بریخت پر در این کوی
گنجشگ کجا و صید عنقا
جائی که بسوخت بال جبریل
ما را دل و جان بسوزد آنجا
آنجا که عقاب پر بریزد
از پشه لاغری چه خیزد
روی تو که قبله صلوه است
مجموعه عالم صفات است
عنوان تجلی ظهور است
دیوان کمال حسن ذات است
افزون ز مدارج عقول است
بیرون ز جهات ممکنات است
سر دفتر مصحف وجود است
سر لوح کتاب کائنات است
جز مدح تو هر که هر چه گوید
دانسته یقین که ترهات است
ابروی تو قبله نماز است
گیسوی تو عروه نجات است
لعل لب تو که خود معما است
حلال جمیع مشکلات است
زلف کج تو که خود پریشان
بی شائبه جامع الشتات است
بر لعل لبت مگر خط سبز
خضر از پی چشمه حیات است
عهدی ز الست با تو بستیم
آنعهد همیشه با ثبات است
نوشد زلب تو کوثر آنکس
کز خط تو در کفش برات است
از چشمه قند میخورد آب
آنسبزه که نام او نبات است
وصف رخ تو نگفته خوشتر
این راز نهان نهفته خوشتر
آن پرده که پرده دار حق بود
بیرون ز جهات ما خلق بود
آن تکته که در کتاب ایجاد
دیباچه صفحه و ورق بود
در مکتب عشق و درس توحید
اطفال وجود را سبق بود
آن شاهد لاله رخ که در بزم
بر چهره اش از حیا عرق بود
آن چهره که در حجاب گیسو
پوشیده چه نور در عشق بود
آن شمع که در زجاجه نور
پیداچه صباح در شفق بود
امروز فکند زلف و گیسو
از چهره مهروش بیکسو
ای شاهد بزم بی زوالی
وی مهر سپهر لایزالی
آئینه مهر روی توحید
تمثال جهان بی مثالی
ای شوخ حریف بی محابا
وی ماه ظریف لا ابالی
بردی دل پیرسال خورده
ای یار جوان بخورد سالی
آسیب خرد بچهره و زلف
آشوب جهان بخط و خالی
یک جلوه ز عکس رویت افتاد
بر روی مظاهر و مجالی
خورشید و مه و ستاره و چرخ
زان جلوه عیان شدند حالی
ای گوهر درج لامکانی
وی اختر برج لایزالی
در چشم نه بلکه در ضمیری
در بزم نه بلکه در خیالی
درکشور حسن بی نظیری
در عالم عشق بی همالی
یکجرعه ز جام تو است جمشید
یک لمعه ز نور تو است خورشید
ای آینه جمال توحید
ای کائنه کمال تمجید
هم فاتحه صحیفه جود
هم خاتمه کتاب تایید
وصف تو برون ز عدو تعداد
مدح تو فزون زحد و تحدید
در وصف رخت ندیده گوید
هر کس سخنی بحدس و تقلید
در وصف تو آیتی است اخلاص
در مدح تو سوره ایست تحمید
ای نقطه زیر بای بسمل
انموزج داستان تجرید
کردی چه سفر ز کوی اطلاق
زی کشور قید و ملک تقیید
از نقطه خال دال زلفت
چون قافیه باز ذال گردید
گفتی چو بلب رسید جانت
خواهی رخ دلفریب من دید
صد بار بلب رسید جانم
در حسرت این خیال و امید
شد معرفت تو اصل توحید
دیباچه فصل و وصل توحید
خیز ای مه و سازگیر و بربط
ریزای بت ساده باده در بط
بط چیست خم و سبو کدام است
بر خیز و بریز باده در شط
ای تازه جوان که چهرت از خال
روزی است بتیره شب منقط
بالله که از این شراب احمر
یکجرعه مده بشیخ اشمط
آن شیخ دو مو که خورده صد تاب
موی زنخش چومار ارقط
ما گر بخوریم باده اولی است
شیخ ار نزند پیاله، احوط
من گر نوشم شوم خردمند
شیخ ار نوشد شود مخبط
شاهد چو خورد شود هشیوار
زاهد چو خورد شود مخلط
از روز ازل که کاتب صنع
بر لوح شهود زد قلم قط
بنگاشت بساق عرش از غیب
کلک ازلی خطی مقرمط
بر مصحف جود اولین سطر
بر لوح وجود آخرین خط
الله و محمد و علی بود
بانص جلی علی ولی بود
آئینه کبریا علی بود
مرات خدا نما علی بود
پیری که ببر نمود تشریف
از خلقت هل التی علی بود
شاهی که بسر نهاد دیهیم
از افسر انما علی بود
هر نامه که شد فرود از حق
در مدحت مرتضی علی بود
هر جلوه که کرد چهره دوست
بر خاطر اولیا، علی بود
هر نامه که از خدای جبریل
آورد بمصطفی علی بود
یک حرف بس است اگر کسی هست
در خانه که حرف با علی بود
آن نقطه با که پیش یکتا
پشتش بدعا دو تا علی بود
با ختم رسل عیان و پنهان
با سائر انبیاء علی بود
مقصود ز طوف حج و عمره
وز کعبه و ازمنی علی بود
مطلوب زر کن زمزم و حجر
از مروه و از صفا علی بود
بر موضع خاتم نبوت
آن کس که نهاد پا، علی بود
مجموعه ما سوی علی بود
انموزج ماوری علی بود
کام همه را روا علی بود
درد همه را دوا علی بود
دستی که بجود کشتی نوح
آورد باستوا، علی بود
آنکو بخلیل نارنمرود
بنمود گل و گیا، علی بود
آنحرف ندا که گفت یونس
در ظلمت بحر، یاعلی بود
آنکس که بدستش از دل حوت
ذوالنون بشد رها، علی بود
آنکس که عصا بدست موسی
بنمود چه اژدها، علی بود
آنکس که بنام اوست بسمل
بر مصحف اصطفا علی بود
بر قلب ولی که عرش رب است
آنکس که قداستوی علی بود
بر دوش نبی که برتر از عرش
آنکس که نمود جا، علی بود
آن کش به احد نمود احمد
از ناد علی ندا علی بود
شایسته هل اتی علی بود
زیبنده لافتی علی بود
هم اول و مبتدا علی بود
هم غایت و منتهی علی بود
آنکش بکتاب حضرت حق
فرمود بحق بنا، علی بود
آن شه که قبول خواهد از لطف
فرمود مدیح ما علی بود
این مدح بخورد ماست ورنه
کی در خور سرتقی علی بود
آن پرده فکن که پرده برداشت
ازلو کشف انغطاء علی بود
گر پرده ز چهره برفکندی
گفتی همه کس، خدا علی بود
بی پرده بگو علی خدا نیست
لیکن زخدای هم جدا نیست
یا من هو اول و آخر
یا من هو باطن و ظاهر
یا من هو شاهد و مشهود
یا من هو غائب و حاضر
یا من هو طالب و مطلوب
یا من هو حاضر و ناظر
یا من هو ساکن و ثابت
یا من هو سائر و دائر
یا من هو فاتح و خاتم
یا من هو غالب و قاهر
یا من هو عالم الخفیات
یا من هو سامع السرائر
یا من هو صارف البلیات
یا من هوا واقف الضمائر
فی مدحک لیس تکفی الاقلام
فی وصفک لاتفی المحابر
ما قلت من المدیح شیئا
واسود صحائف الدفاتر
آن نقطه توئی که میزند دور
بر گرد تو این همه دوائر
آن چهره تو نهان و ظاهر
در روی مجالی و مظاهر
این دفتر ما بآخر آمد
وصف تو نمیرسد بآخر
در روی تو از هدی اساریر
در موی تو از خدا سرائر
گیسوی تو همچو لیل یلدا
ابروی تو همچوسیف شاهر
ها وجهک فی دجی الظفائر
هاخدک فی عمی الغدائر
کاالشمس بدت من السحائب
کاالبدر انار فی الدیا جر
ای صاحب تخت و بخت و دیهیم
سلطان سریر هفت اقلیم
ای جلوه ای از رخ تو جنت
وی رشحه ای از لب تو تسنیم
آداب حقوق و بندگی را
کردی تو بجبرئیل تعلیم
وصفی ز رخ تو بود یسین
نعتی ز لب تو بود حامیم
مقصود تو بودی از فواتح
مطلوب تو بودی از خواتیم
هر شام و سحر که خم کند پشت
چرخت چو گدا برای تعظیم
بخشیش ز مهر دامنی زر
ریزیش ز ماه خرمنی سیم
در روز ازل قلم چه بنمود
بر لوح نقوش حسن ترقیم
از دور خط تو داشت سرمشق
وز لعل لب تو کرد ترسیم
از خط تو کرد دوره نون
وز لعل تو برد حلقه میم
از چشم تو بود چشمه صاد
وز زلف تو بود دامن جیم
با حب و عداوت تو ز آغاز
چون گشت بهشت و نار تقسیم
وز خلد عدو چه دارد امید
از نار حبیب کی کند بیم
الخلد حلیف من یوالیک
و النار الیف من یعادیک
ای روی تو هادی مسالک
وی موی تو وادی مهالک
رویت تابان چو صبح روشن
مویت تاری چه لیل حالک
ای عقده گشای هر چه مشگل
ای راهنمای هر که سالگ
مفتاح الخلد فی یمینک
اقلید النار فی شمالک
آن وجه خدا توئی که باقیست
جز تو همه فانی است وهالک
الشمس ینیر من ضیائک
والکون یمیر من نوالک
فراش نعیم تو است رضوان
جلاد جحیم تو است مالک
رخسار تو ماه لیله البدر
گیسوی تو شام لیله القدر
شاهی که امیر لوکشف بود
کشاف طلسم ما عرف بود
در بحر وجود و درج امکان
پوشیده چه لولوی صدف بود
او چون خور و ماوری سیاهی
او چون درو ماهوی خزف بود
بر چهره اش از حیا غباری
چون بدر که بر رخش کلف بود
از بهر نثار مقدمش عقل
جان و دل و دیدگان بکف بود
بشکست چو این صدف در این بحر
دیدم در وادی نجف بود
وصفش ز خرد سئوال کردم
آن بر در این سخن خرف بود
دیوان مصاحف ظهور است
عنوان محائف شرف بود
شایسته بزم حضرت حق
زان گشت که تحفه التحف بود
شمشاد قدش بگلشن قدس
زیبنده وراست چون الف بود
پشتش چوبه بندگی دو تا شد
آن حرف الف چو حرف باشد
ای روی تو اوضح الدلائل
وی موی تو اقرب الوسائل
ای مهر تو اسطع البراهین
وی زلف تو اقطع الدلائل
پیشت بنشان بندگی چرخ
بر بسته زکهکشان حمائل
قلبی تو و دیگران قوالب
روحی تو دیگران هیاکل
آن بحر عطا توئی که هرگز
چشم فلکت ندیده ساحل
آن مهر صفاتوئی که از وی
اجرام زمین نگشت حائل
آن نقطه توئی که میزند دور
برگرد تو جو زهر و مائل
آن قطب توئی که میدهد چرخ
تدویر مه و مدیر و حامل
دیوان صحائف ظهورات
عنوان مصاحف فضائل
نی مهر فلک بدین کمالات
نی چهر ملک بدین شمائل
در طلعت تو شده هویدا
تمثال اواخر و اوائل
بر بسته خرد لب از تکلم
تا لعل تو حل کند مسائل
جبریل چو طفل چوب در مشت
نزد تو بلب نهاده انگشت
یا من هو مظهر العجائب
یا من هو مظهر الغرائب
یا من هو قادر و قاهر
یا من هو طالب و غالب
یا من هو حاضر و ناظر
یا من هو شاهد و غائب
یا من هو سائر و دائر
یا من هو طالع و غارب
یا من هو منجز المواعید
یا من هو منجح المطالب
یا من هو قاتل الطواغیت
یا من هو قامع الکتائب
ای تیغ تو همچو برق لامع
وی تیر تو چون شهاب ثاقب
تنساق لبابک المطایا
تزجی لجنابک النجائب
در وصف مدائح تو عاجز
صد صابی و صد هزار صاحب
در نعت فضائل تو ابکم
صد صابر و صد هزار صائب
یا من هو دافع البلایا
یا من هو عالم العواقب
جانم بلب آمد از اعادی
روزم بشب آمد از نواصب
قدا ذاق من العدی الاحباء
فی غیبته سبطک المصائب
قد عاد من العد العوادی
قد ناب من النوی النوائب
بر جان ضعیف ما ببخشا
یا من هو طالب و غالب
برگیر بدست تیغ و بگذار
در دست مهین امیر صاحب
پور تو که در همه عوالم
بر مسند امر تو است نائب
یک بوسه بزن بچشم مستش
وان تیغ دو سر بده بدستش
بر بند میان بذوالفقارش
بگشا گره از میان کارش
هر آیت و منقبت که داری
در پیش بنه بیادگارش
گیسو بگشا ز چین و تابش
رخساره بشوی از غبارش
بر گیر ز خواب صبحگاهان
آن نرگس مست پر خمارش
بر دار ز چهر مهر سیما
آن زلف پریش بیقرارش
ای دور فلک به پیچ تا روز
گرد شب تار انتظارش
بنشان بسریر اقتدارش
بفرست بصف کارزارش
گر چرخ سرش زحکم پیچد
از بند مجره کن مهارش
برعکس توالی ار زند دور
معکوس نما ره مدارش
از شرق عنان خور بگردان
وز جانب غرب سر بر آرش
قلابه چرخ را فرو پیچ
تا سیر کند باختیارش
آن گل که خزان و دی نکرده است
پژمرده عذار چون بهارش
آن ماه دو هفته ای که از عمر
افزون شده سال از هزارش
برنا و جوان چو عقل پیر است
شیر است نه بلکه شیر گیر است
ای چرخ کهن بطلعت نو
از روی تو مه گرفته پرتو
بندی ز کمند تو مجره
نعلی ز سمند تو مه نو
از حزم تو شد زمین گرانبار
وز عزم تو شد فلک سبک رو
در بزم سراید از تانی
در رزم نماید از تک و دو
حزمت بزمین که اینچنین باش
عزمت بفلک که آنچنان رو
چرخ ار نه بکام تو زند دور
گامی بزن و ببام او شو
وان دشنه تیز ماه بر گیر
و این خوشه نارسیده بدرو
چندانکه بلا به پیر دهقان
افسون کندت ز حیله، مشنو
از شمع هلال دور کن نور
وز مشعل خور فرو نشان ضو
ای چاکر درگه تو قیصر
وی بنده محفل تو خسرو
جان بر لب و دل بجان رسیده است
و این کارد باستخوان رسیده است
شمشیر تو در غلاف تا کی
گیتی بتو در خلاف تا کی
آن خال بزیر زلف تا چند
و این نافه نهان بناف تا کی
اکسیر نمط نهفته تا چند
سیمرغ صفت بقاف تا کی
این ذلت و انکسار تا چند
و این محنت و اعتساف تا کی
از دشمن و دوست طعنه تا چند
این فرقت و اختلاف تا کی
از خر صفتان سگ طبیعت
این باد بروت و لاف تا کی
از خوک رخان خرس سیرت
این یاوه و این گزاف تا کی
در دین نبی خلاف تا چند
از راه حق انحراف تا کی
از اهل دغا تقیه تا چند
بر کفر خود اعتراف تا کی
تا چند نگشته گرد کویت
و این کعبه نشد طواف تا کی
از دیده مردم ار چه دوری
در دیده دیده عین نوری
مهر رخ تو نهفته تا چند
راز دل ما نگفته تا چند
آن نرگس نیمخواب مخمور
چون بخت حبیب خفته تا چند
آن مهر وفا بابر تا کی
وان بدر صفا گرفته تا چند
در سینه دل حبیب بیدل
از آتش هجر تفته تا چند
بگذشت هزار سال افزون
در پرده مه دو هفته تا چند
روی تو ندیده واستانت
هر صبح مژه نرفته تا چند
گفتی و شنفتی و ندیدیم
این گفته و این شنفته تا چند
روی تو تمامتر ظهوری است
تا دیدن دیده از قصوری است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری است درباره عشق و زیبایی معشوق، که در آن به توصیف ویژگیهای روحانی و ظاهری معشوق پرداخته شده و به نوعی دعا و ندا به معشوق برای برآورده کردن خواستهها و آرزوهاست. شاعر با ذکر فضائل معشوق و اشاره به نعمتهای الهی، به اهمیت امروز به عنوان روزی ویژه که به کمال دین اسلام مربوط میشود، اشاره میکند. در این شعر، دیالوگها و مفاهیمی چون می و باده، عشق و عرفان، و اتحاد معشوق و عاشق به تصویر کشیده شدهاند و نشان دهندهی جاذبه و محبوبیت معشوق در دل عاشق است. شاعر از معانی عمیق و تمثیلها برای بیان احساسات خود استفاده کرده و در نهایت به وصف مقامات معنوی و لطافتهای موجود در دعا و درخواست نزد معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: ای خوشصورت و دلربا، از زیبایی خود لذت ببر؛ تو دلبر زیبایی هستی که آرامش را به دلها میبخشی.
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که دوران زندگی فرصتی فراهم آورد تا مطابق با آرزوها و خواستههایم قدم بردارم.
هوش مصنوعی: برخیز و مانند آسمان، یک روز با نشاط و شگفتی قدمی به سوی ما بردار.
هوش مصنوعی: برو و شادباش را بگو، پا بلند کن و برو، بیا و بزن جام را پر کن.
هوش مصنوعی: زمانی که میدانید زیبایی و لطافت گلها را به نمایش بگذارید، مانند سروی که با زیبایی و وقار حرکت میکند، با طراوت و شگفتی خود در محیط حضور داشته باشید.
هوش مصنوعی: از صبح تا شام از شادی و لذت زندگی کن و از شام تا صبح از خوشیهای شب بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: امروز را بگو که چه روزی است تا من این حرف را به تو بزنم.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که موجودیت و وجود چیزی برای امروز آغاز شده است و تا انتها ادامه خواهد یافت. به عبارتی، هر چیزی که امروز وجود دارد، آغازش در همین زمان است و به سوی آینده پیش میرود.
هوش مصنوعی: امروز با توجه به متن قرآن، دین اسلام به کمال رسید.
هوش مصنوعی: امروز به نیروی خداوند، نعمتهای الهی به پایان رسید و بر روی مردم کامل شد.
هوش مصنوعی: امروز پرده کنار رفت و چهرهاش را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: امروز که روز شادی و سرور است، بیا تا از خوشی و لذت زندگی بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: وقتی به جوانان جام میدهی، به آسمان نگاهی بینداز که نشانهای از پیری در آن است.
هوش مصنوعی: زمانهای که من در آن هستم، دیگر به شوق شراب و بادهنوشی نمیگذرد. اکنون نوبت جشن بزرگ و اهمیتی والاتر است که باید بدان توجه کنم.
هوش مصنوعی: به خاطر یک نگاه تو، دل همهی مردم به دست تو افتاده است. تو مانند آهویی هستی که به شدت در دام است.
هوش مصنوعی: اگر آن دو چشم مانند آهویی زیبا و قلقلکدهنده باشند، حتی شیر آسمان نیز در برابر آنها به اسیری درمیآید.
هوش مصنوعی: در حلقهی آن دو موی زیبا که مانند زلف خورشید در آسمان است، ذهن و دل در بند محبت و زیبایی آن گرفته شدهاند.
هوش مصنوعی: امروز که زمان به مرور گذر میکند، از زندگی لذت ببر و از نوشیدنیها بهرهمند شو، چرا که این دوران، به مانند یک پیاله پر از خوشیهای زودگذر است.
هوش مصنوعی: امروز به فرمان خداوند، علی به عنوان امیر بر عالم حاکم است.
هوش مصنوعی: امروز راز درون هر کس به نمایش گذاشته میشود و آنچه که در دلها نهفته است، آشکار خواهد شد.
هوش مصنوعی: آن پادشاهی که در دنیای سخاوت و بخشش سرآمد است، بر تخت وجود نشسته و حاکمیت دارد.
هوش مصنوعی: هرچقدر که ما درباره او مدح و ستایش کردیم، باز هم یک نکته از هزاران نکته را نگفتهایم.
هوش مصنوعی: در چشمان تو خواب و آرامش وجود دارد و بر روی چهرهات زیبایی و درخشش از موهایت نمایان است.
هوش مصنوعی: وقتی که موهای پریشان خود را به هم پیچیدهای و دچار آشفتگی هستی.
هوش مصنوعی: در وجود تو اشتیاق به جنگ و نبرد موج میزند و در دستت لیوانی پر از شراب است.
هوش مصنوعی: تو با کسانی که غمگین هستند، درگیر هستی و با آنهایی که دلشکستهاند، به تندی صحبت میکنی.
هوش مصنوعی: تنها لذت شب گذشته را از خواب نرفتهای حس میکنی، امروز در چشمهایت خواب و پذیرش ندارید.
هوش مصنوعی: دیشب چه چیزی خوردهای که امروز چشمانت اینقدر زیبا و دلربا به نظر میرسند؟
هوش مصنوعی: از تو پرسیدم چیزی، اما از چشمانت پاسخهای زیادی میبینم.
هوش مصنوعی: بر نقطه سیاه روی خط زلف، صد دایره عطر خوش و ناب داری.
هوش مصنوعی: چرخ زمانی که گاهی شب است و گاهی روز، و گاهی تحت نور ماه و گاهی زیر تابش آفتاب میچرخد.
هوش مصنوعی: از پیچیدگی زلف زیبا و خط سیاه تو، تعداد زیادی دفتر و کتاب پر از شعر و داستان ایجاد کردهام.
هوش مصنوعی: ای دختر زیبا، آیا امروز قصد داری که راه درست را پیش بگیری؟
هوش مصنوعی: اکنون که فرصت پاداش گرفتن داری، یک بوسه از قرض ما را به جا بیاور.
هوش مصنوعی: تو چه زمانی حق این زیبایی بینظیر را نمیپردازی و همچنان از حد و حدود آن فراتر میروی؟
هوش مصنوعی: مرغ دل ما نشان داد که به نظر میرسد آرزوی کباب شدن را دارد.
هوش مصنوعی: امروز بیملاحظه و بیتوجهی به حواشی و محاسبات، از تفکر و اندیشه لذت ببر. اگر درگیر حساب و کتاب هستی، این لحظه را غنیمت بشمار.
هوش مصنوعی: امروز همه آنچه که وجود دارد و بودهاند، در یک پیاله و به شکل الکلی مست شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده است که دوباره از زیبایی لبهای تو نوشیدنی بنوشیم و لذت ببریم.
هوش مصنوعی: اگر چشمانت که مانند آهو هستند، رام و آرام نشوند، ما آنها را به دام خواهیم آورد.
هوش مصنوعی: اگر از آن لب گرمی یک بوسه حلال به من بدهی، ما آن را حرام میدانیم.
هوش مصنوعی: چشم تو با ناز و کرشمهاش، مانند ماری که خون میریزد، از زیباییات میخواهد که انتقام بگیرد.
هوش مصنوعی: از موهایت قنادی میسازیم و از ابرویت شمشیری میگیریم.
هوش مصنوعی: از میان انبوه مژگان تو، سپاهیان عشقت را سازماندهی میکنیم.
هوش مصنوعی: با یکدست و به وسیله این سلاح و ارتش، میخواهیم دو جهان را به تسخیر خود درآوریم.
هوش مصنوعی: امروز که خوشی و شادی موجودات آسمانی است، ما نیز باید همیشه جام بگیریم و لذت ببریم.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تصویر زیبایی از خورشید و هلال میپردازد. او میگوید که میتوانیم از شراب و زیبایی آن لذت ببریم و آن را مانند خورشید و هلال در دستان خود بگیریم. این تصویر نمادی از شادی و غنای لحظههاست که باید از آن بهرهبرداری کرد.
هوش مصنوعی: ما در بین یک راه به سمت حرم و یک راه به سمت دیر قرار داریم، حالا بگویم از این دو کدام را برگزینیم.
هوش مصنوعی: به زاهدان میگویم که ما از نعمتهای بهشتی، مانند شراب و جوانان زیبا، بهرهمند خواهیم شد و این نعمتها را از دستان تو، که بر ما سروری داری، خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: بیایید با هم به شادی و خوشگذرانی بپردازیم و در کنار هم با نوشیدن شرابی دلنشین، از زندگی لذت ببریم.
هوش مصنوعی: بیایید هم از شراب لذت ببریم و هم همیشه یکدیگر را ببوسیم.
هوش مصنوعی: به جمع ما بیا، مانند جبرئیل که فرشتهای بزرگ است، به ما ملحق شو و به ما نوشیدنی بده تا با هم بگوییم و بنوشیم.
هوش مصنوعی: ما در روز و شب آواز میخوانیم و این نغمه را در صبح و شام ادامه میدهیم.
هوش مصنوعی: علی هدف آفرینش جهان بود و او اصل و جوهر تمامی وجود است، در حالی که باقی چیزها تنها جنبههای ظاهری و عرضی هستند.
هوش مصنوعی: علی و ذات محمد در یک نور واحد در مقابل بارگاه ابدیت قرار داشتند.
هوش مصنوعی: زمانی که وجود پیدا کرد و آنچه از قبل مقرر شده بود به حقیقت پیوست، آن لحظهای بود که شناخت و آگاهی به وجود آمد و زمینهها فراهم شد.
هوش مصنوعی: آینه به خاطر تجلی یک چهره درخشان شکست و نور آن در دو مکان پراکنده شد.
هوش مصنوعی: یک شمع در دو پنجره روشن شد و از دو جسم، یک روح یکی شدند.
هوش مصنوعی: در این بیت به بررسی عواطف و احساسات میپردازد. شاعر میگوید که میان شباهتها و تفاوتها، نمیتوان جایی برای ابراز غم و اندوه پیدا کرد. در واقع، او اشاره دارد که در میان این تضادها، دیگر نیازی به بیان ناراحتی نیست.
هوش مصنوعی: این جمله به این معنی است که من این نکته را از خودم نمیگویم، بلکه این موضوع را از منبعی معتبر و الهی شنیدهام.
هوش مصنوعی: ای موجود شگفتانگیز و حیرتآور، تو همچون آینهای هستی که جمال و زیبایی دلربا را به نمایش میگذارد.
هوش مصنوعی: اسلام به خاطر تو برقرار است و ایمان به وسیله شمشیر تو مستحکم میشود.
هوش مصنوعی: تو زیباییات وصفناپذیر است و ستایش از لبت بیش از اندازه است.
هوش مصنوعی: اگر از روز ازل شروع کنم و حرفهای ابجد را به صورت مکرر تضعیف کنم، باعث میشود که همه چیز ضعیف شود.
هوش مصنوعی: من نمیتوانم از ویژگیها و صفات تو به اندازه کافی بگویم، زیرا تو آنقدر برجستهای که هیچ کلامی قادر به توصیف تو نیست.
هوش مصنوعی: هرگز خدا کسی را که تو از چشم میاندازی، قبول نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر محبت تو نبود، هیچکس در بهشت جاودانه نمیشد.
هوش مصنوعی: اگر قهر تو نبود، هیچ کس در آتش نمیسوخت و موبدی به وجود نمیآمد.
هوش مصنوعی: زاهد هر سال به خاطر نام تو مست میشود و عارف هر روز به خاطر میات سرمست است.
هوش مصنوعی: ای نام تو سرچشمه و اساس هر چیزی که نام دارد، و ای جسم تو روح و جان تمامی موجودات.
هوش مصنوعی: توصیف زیباییهای تو فراتر از آنچه ممکن است است و ستایش تو از آنچه قابل شمارش باشد، بالاتر است.
هوش مصنوعی: در مدح و ستایش تو، سوره یس همانند یک نشانه و آیت از تو، یعنی آیه طه وجود دارد.
هوش مصنوعی: مداح پیامبر، ستایشگر قرآن و سخنگوی خداوند متعال است.
هوش مصنوعی: تمام جهان شکل تو است و روح جهانیان همانند تو صورت دارد و تو خود معنی آنها هستی.
هوش مصنوعی: تو در کاخ دوگانگی (دوئی) بودی، و این نکته را در ابتدا بیان میکنم.
هوش مصنوعی: به خداوند متعال قسم، دشمن تو را به قرآن قسم میدهم که چقدر شکیبایی و ایمان داری.
هوش مصنوعی: یک نمایی از زیبایی چهرهات در محفل دنیا درخشید.
هوش مصنوعی: موی بلند و درهم گسیخته او همچون ماهی که در شب یلدا پنهان شده، زیبا و جذاب است.
هوش مصنوعی: از زیبایی چهرهاش نوری تابید و از تصویر لبش، خواب و آرامش بیشتر پیدا شد.
هوش مصنوعی: نور او به گونهای تابید که وجود اشیا به وضوح نمایان شد.
هوش مصنوعی: از ترکیب حروف، شکل و معنای جدیدی به وجود آمد و با نظم و ترتیب نوشتار، حقیقتی آشکار شد.
هوش مصنوعی: از این نقطه، محور و مرکز همه موجودات و پدیدهها، چه کم و چه زیاد، مشخص و نمایان شد.
هوش مصنوعی: دیگر نمیتوان بیشتر از این صحبت کرد، این نشاندهندهی بالاترین سطح هوش و درک فرد داناست.
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که به خاطر نمایان شدن زحمات و زیباییهای فکری و روحی، عقل انسان به حیرت و چالش بیشتری دچار شده است، تا آنکه زیبایی و جذابیت خاصی که تو داری، بتواند این معماها و پیچیدگیها را حل کند.
هوش مصنوعی: وقتی که اندیشه عمیق به زیباییهایی مینگرد و از مسائل سطحی فراتر میرود، دیگر مسائلی مانند بلندا یا عمق دریا برایش اهمیتی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: این سرّی که در درون است، زیباتر از آن است که گفته شود و بیشتر از آنچه که بیان نشده، اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: در این کوچه، جبرئیل حضور دارد و با تمام وجود خود را به اینجا میآورد. در این مکان، در مقایسه با پرواز در آسمان و شکار پرندگان افسانهای، گنجشکها هم اهمیت دیگری پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: جایی که آتش عشق و شور ما را به شدت سوزانده، دل و جان ما نیز در آن مکان میسوزد.
هوش مصنوعی: در جایی که عقاب، نماد قدرت و بزرگی است، حتی از کمترین موجودات نظیر پشه هم چیزی به دست نمیآید. این موضوع نشاندهندهٔ تفاوتهای بسیاری است که در موقعیتها و ارزشها وجود دارد.
هوش مصنوعی: حضرت شما، که چهرهات قبلهی نماز و عبادت است، تجسمی است از تمامی بهترین ویژگیها و صفات عالم.
هوش مصنوعی: این عبارت به زیبایی و کمال وجود اشاره دارد و نشان میدهد که جلوههای برتر و معانی عمیق در وجود انسان و عالم نهفته است. این جملات به نوعی به عظمت و زیبایی ذات اشاره میکنند که در هر نمادی از وجود خود را نمایان میسازد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که چیزی فراتر از تواناییهای عقلانی و دانش بشری وجود دارد که خارج از محدودههای ممکنات و قابل درک ما قرار دارد. به عبارت دیگر، برخی حقایق یا تجربیات هستند که فراتر از درک عادی انسانهاست و نمیتوان آنها را با روشهای معمول بررسی کرد.
هوش مصنوعی: مقدمه و آغاز تمام موجودات و هستی، در حقیقت، همان حقیقتی است که در آغاز مطرح شده است. این حقیقت، نقش اصلی و کلیدی را در شکلگیری عالم و همهی پدیدهها دارد.
هوش مصنوعی: هر چه درباره تو گفته شود، جز ستایش تو، به یقین بیمعنی و بیمایه است.
هوش مصنوعی: ابروی تو راهنما و محلی است که به سوی خدا اشاره میکند و گیسوانت مثل دستگیرهای است که انسان را از چنگال مشکلات نجات میدهد.
هوش مصنوعی: لبهای سرخ و زیباي تو که خود راز و رمز بسیاری دارد، میتواند تمامی دشواریها و معماهای زندگی را حل کند.
هوش مصنوعی: موهای کج و پیچیدهات که خود به شکل بینظمی در آمده، تجسمی از زیبایی و جذابیت است.
هوش مصنوعی: آیا رنگ سبز خضر که بر روی لبان زیبایت دیده میشود، نشانهای از جستجوی جاودانگی و زندگی ابدی است؟
هوش مصنوعی: در زمان آغازین هستی، وعدهای با تو دادهایم که این وعده همواره پایدار و ثابت خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از لبان تو نوشیدنی گوارا دریافت کند، به همین خاطر از نیکیها و زیباییهای تو بهرهمند خواهد شد.
هوش مصنوعی: آن سبزهای که نامش نبات است، آب را از چشمهای شیرین مانند قند مینوشد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات را میتوان به شکلی بهتر توصیف کرد، اما این راز پنهان زیباییات حتی از توصیف هم زیباتر است.
هوش مصنوعی: پردهای که نمایانگر حقیقت است، فراتر از محدودیتهای ما و مخلوقات قرار دارد.
هوش مصنوعی: آن نکتهای که در کتاب، مقدمه و فصلها را شکل میدهد.
هوش مصنوعی: در مکتب عشق و درس یکتاپرستی، کودکان وجود یاد میگیرند و رشد میکنند.
هوش مصنوعی: آن معشوقه زیبا که در جمع مهمانی، به خاطر شرم و حیا از رویش عرق میریزد.
هوش مصنوعی: آن صورت که با گیسو پنهان شده است، چقدر در عشق روشنایی دارد.
هوش مصنوعی: آن شمعی که در شیشه قرار دارد و نورش در صبح گاهی پیدا بود، اکنون در افق غروب دیده میشود.
هوش مصنوعی: امروز، زلف و گیسوان زیبای او را از چهرهاش کنار زدم.
هوش مصنوعی: ای معشوقی که هیچگاه از بین نمیروی و ای خورشید بهشتی که همیشه در آسمان خواهی بود.
هوش مصنوعی: آئینهای که بازتاب چهره عشق الهی است، تصویری از جهان را بدون هیچ نمونهای نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ای دوست خوشمشرب و بیپروا، تو همچون ماهی زیبا و دلربایی.
هوش مصنوعی: دل پیرم را دزدیدی و یار جوان تو یک سال را به خود اختصاص داد.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره و موی پریشان او، باعث پیدایش مشکلات و بینظمی در جهان میشود.
هوش مصنوعی: یک تصویر از زیبایی تو بر روی اشیاء و فضاها منعکس شده است.
هوش مصنوعی: خورشید، ماه، ستارهها و آسمان به دلیل آن جلوهگری، به وضوح نمایان شدند.
هوش مصنوعی: ای گوهری با ارزش که در هیچ مکانی محدود نیستی، و ای ستارهای که همواره در آسمان بیپایان درخشان هستی.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که آنچه به دنبال آن هستیم، در ظاهری عینی و محسوس نیست، بلکه در درون انسان و در افکار و خیالات او وجود دارد. به عبارتی، بزم و جشن و شادی تنها در سطح نیستند، بلکه عمق و معنای واقعی آنها در احساسات و تفکرات ما نهفته است.
هوش مصنوعی: در سرزمین زیبایی که هیچ کس در عشق مانند آن نیست.
هوش مصنوعی: یک جرعه از جام تو برای جمشید کافی است و یک پرتو از نور تو برای خورشید.
هوش مصنوعی: ای آینه زیبا و روشن توحید، ای نشانه کمال و عظمت ستایش.
هوش مصنوعی: این عبارت به معنی این است که هم آغاز و هم پایان چیزی، نشاندهنده سخاوتمندی و تاییدی است بر آن. در واقع، در ابتدای کار نشانهای از نوع برخورد مثبت و سخاوتمندانه وجود دارد و در انتها نیز بر این ویژگی صحه گذاشته میشود.
هوش مصنوعی: توصیف و ستایش تو از آنچه دیگران دربارهات میگویند فراتر است و به مراتب بیشتر و وسیعتر از شمارش و محدودیتهایی است که میتوان برای آن در نظر گرفت.
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره زیبایی تو صحبت میکند، از روی تخمین و تقلید نظر میدهد، زیرا خود او تو را ندیده است.
هوش مصنوعی: در وصف تو نشانه ای از صداقت و خلوص وجود دارد و ستایش تو به مانند سوره ای از حمد و سپاس است.
هوش مصنوعی: ای نقطهٔ زیر، من آمادهٔ داستان تجرد و بیمقدمهام.
هوش مصنوعی: چگونه از سرزمین آزادی سفر کردی به سرزمین محدودیت و سلطه و اسارت؟
هوش مصنوعی: از نقطهٔ سیاهی که در دال زلف تو وجود دارد، مانند قافیهای، خطی برگردید.
هوش مصنوعی: تو گفتی که وقتی بلبل به وصال محبوبش برسد، جانش را به دیدن چهره دلربای من خواهد داد.
هوش مصنوعی: جانم بارها به سراغ آن خیال و امید رفته است، اما هنوز نتوانستهام به آنچه میخواهم دست یابم.
هوش مصنوعی: معرفت و شناخت تو، بنیاد و اساس توحید است و مقدمهای بر پیوند و ارتباط با آن.
هوش مصنوعی: ای ماه، بلند شو و سازت را بردار و با نواهای زیبا، بادهای ساده را در پیاله بریز.
هوش مصنوعی: بیا از خواب بیدار شو و باده بیاور، چرا که ما به دنبال شادی و خوشی هستیم. اهمیت این ابزارها را رها کن و از زیبایی زندگی بهرهبرداری کن.
هوش مصنوعی: ای جوان زیبا که چهرهات همچون خال روزی است، در برابر شب تیره من درخشانی.
هوش مصنوعی: به خدا قسم که از این می قرمز یک جرعه به آن پیر مو سفید نده.
هوش مصنوعی: آن پیرمرد با موهای بسیار کم، که از زیبایی موهای زنی به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: اگر ما باده بنوشیم، نوشیدن ما بهتر است حتی اگر شیخ پیاله را نزنيد.
هوش مصنوعی: اگر من شراب بنوشم، خردمند میشوم، اما اگر شیخ بنوشد، دچار گیجی و سردرگمی خواهد شد.
هوش مصنوعی: وقتی معشوق (شاهد) مینوشد، عاقل و هوشیار باقی میماند، اما زمانی که زاهد (انسان زهد پیشه) مینوشد، دچار اختلاط و آشفتگی میشود.
هوش مصنوعی: از اولین روزی که قلمی بر لوح وجود نوشته شد، سرنوشت قطعی هر چیز رقم خورده است.
هوش مصنوعی: به معنا این است که بینهایت قدرت و بینهایت زیبایی وجود دارد که از عالم غیب و از قلم ابدی جلوه میکند، گویی تصویری شگرف و زیبا بر اساس ارادهای الهی بر بستر عرش نقش بسته است.
هوش مصنوعی: در متن، بهترین و نخستین نوشتهها در صفحهای از زندگی بهطور زنده و معنادار دیده میشود که به عنوان آغاز و پایان وجود آدمی به شمار میآید.
هوش مصنوعی: خداوند، پیامبر اسلام و امام علی به وضوح و روشنی در عالم وجود دارند و علی به عنوان ولی و پیشوای مسلمین شناخته میشود.
هوش مصنوعی: عظمت و بزرگی خداوند در چهرهٔ علی (ع) نمایان است. علی به عنوان نمایندهٔ خداوند، نشاندهندهٔ صفات و ویژگیهای الهی است.
هوش مصنوعی: پیرمردی با وقار و افتخار، به تجلی و جلوههای خلقت اشاره میکند و نشان میدهد که با وجود سالهای زیادی که از عمرش گذشته، همچنان تأثیر و جذابیت خاصی دارد.
هوش مصنوعی: شاهی که تاج و تخت را بر سر گذاشت، تنها به لطف پیشوایی و هدایت علی (ع) به عظمت و مقام رسید.
هوش مصنوعی: هر نامهای که از سوی خدا نازل شده، در ستایش و تمجید از مرتضی علی (علی بن ابیطالب) است.
هوش مصنوعی: هر بار که زیباییهای چهره دوست در دل اولیا نمایان میشود، یاد علی برایشان زنده میشود.
هوش مصنوعی: هر پیامی که جبرئیل از طرف خداوند برای پیامبر آورد، درباره علی (ع) بود.
هوش مصنوعی: اگر در خانه کسی باشد که با علی همنظر است، تنها یک کلمه کافی است.
هوش مصنوعی: آن نقطهای که به یکتا مربوط میشود، پشتش دو دعای علی وجود دارد.
هوش مصنوعی: با ظهور پیامبر اسلام، همه حقایق و رازها برای سایر پیامبران آشکار شد و دیگر پیامبری بعد از او نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: هدف از رفتن به حج و عمره و زیارت کعبه، رسیدن به مقام و رضایت الهی است.
هوش مصنوعی: در اینجا به اهمیت و ارزش برخی از مکانها در اسلام اشاره شده است. از یکی از چشمهها (زر) و مکانهای مقدس (مروه و صفا) صحبت میشود که نشاندهندهی سفر و جستجوی معنوی است و در نهایت با ذکر نام علی، به عظمت و جایگاه ویژه او در دین اسلام اشاره شده است.
هوش مصنوعی: آن کسی که در جایگاه خاتم نبوت پا گذاشت، علی بود.
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و آنچه که غیر از علی است، باید به او توجه کنند و همه چیز در حقیقت به مقام و مرتبه علی وابسته است.
هوش مصنوعی: همه خواستهها و آرزوهای مردم برآورده میشود و او دارویی برای همه دردها است.
هوش مصنوعی: دستی که کشتی نجات نوح را بر آبها آورد و آن را محافظت کرد، دست علی است.
هوش مصنوعی: آن که به ابراهیم خلیل، نارنج و درختان را نشان داد، علی بود.
هوش مصنوعی: یونس در تاریکی دریا، نام علی را میگفت.
هوش مصنوعی: کسی که به دست او، دل ماهی بزرگ (حوت ذوالنون) آزاد شد، علی است.
هوش مصنوعی: آن کسی که عصا را به دست موسی گرفت و آن را به اژدها تبدیل کرد، در واقع علی بود.
هوش مصنوعی: کسی که نامش در قرآن ذکر شده، برندهٔ دینی است که انتخاب شده است.
هوش مصنوعی: کسی که در دل ولی خدا (که مقامش به عرش پروردگار میرسد) وجود دارد، همان شخصی است که به قداست و عظمت علی (علیهالسلام) شناخته میشود.
هوش مصنوعی: علی، که جایگاهش بالاتر از عرش است، بر دوش پیامبر قرار داشت.
هوش مصنوعی: آن کسی که پیامبر احمد را به حقگویی و دعوت به یکتایی معرفی کرد، ندا و呼ی از علی به گوش میرسید.
هوش مصنوعی: زمانی که همراهی جوانمردانه و بزرگمنشی در کلام و رفتار دیده شود، این ویژگیها باعث میشود تا افراد به یکدیگر احترام بگذارند و در کنار هم به خوبی زندگی کنند.
هوش مصنوعی: علی از ابتدا تا انتها، هم در آغاز و هم در پایان، همواره وجود داشته و جایگاه او مشخص است.
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان این نکته پرداخته شده که در کتاب خداوند، حق و حقیقت آشکار شده و یکی از شخصیتهای بزرگ به نام علی (علیهالسلام) به عنوان الگو و بنیانگذار حق و فضیلت معرفی شده است.
هوش مصنوعی: شخصی که مهربانی و لطفش را بپذیرد، به ما اجازه میدهد تا او را ستایش کنیم.
هوش مصنوعی: این ستایش فقط برای ما مفید است وگرنه کی میتواند به مقام بلندی مانند علی دست یابد؟
هوش مصنوعی: آن پرده را کنار بزن که حقیقت را از وجود پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: اگر پرده از چهره برداری، میگویی که همه انسانها، علی خداست.
هوش مصنوعی: به طور مستقیم و بدون تردید بگو که علی خدا نیست، اما او از خدا جدا نیست.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که نه آغاز داری و نه انجام، تویی که درون و بیرون همه چیز را در بر میگیری.
هوش مصنوعی: ای آنکه هم حاضر هستی و هم ناظر، و هم غایب و هم در دسترس.
هوش مصنوعی: یا کسی که جوینده و هدف است، یا کسی که حاضر و ناظر است.
هوش مصنوعی: این جمله به دو نوع وجود اشاره دارد: یکی وجودی که ثابت و در یک جا باقی میماند و دیگری وجودی که در حال حرکت و گردشی است.
هوش مصنوعی: یا کسی که آغاز و پایان همه چیز در دست توست، یا کسی که بر همگان چیره و غالب هستی.
هوش مصنوعی: ای کسی که به اسرار پنهان آگاه هستی، ای کسی که به رازهای نهان گوش میسپاری.
هوش مصنوعی: ای آنکه بلایای زندگی را دور میکنی و ای آنکه به دلها و رازها آگاهی.
هوش مصنوعی: در ستایش تو، کلمات قاصرند و نمیتوانند تو را به درستی توصیف کنند؛ نوشتارها و قلمها از بیان زیباییها و خصوصیاتت ناتوانند.
هوش مصنوعی: من در ستایش تو چیزی نگفتم و صفحات دفترها سیاه شده است.
هوش مصنوعی: تو همان نقطهای هستی که این همه دایره به دورت میچرخد.
هوش مصنوعی: چهره تو به گونهای است که هم در باطن و هم در ظاهر، زیبایی و جلوه خاصی دارد.
هوش مصنوعی: این دفتر ما به پایان رسید، اما توصیف تو هیچگاه به انتها نمیرسد.
هوش مصنوعی: در چهرهات نشانههایی از زیبایی الهی دیده میشود و در مویت، آثار پرهیزگاری به وضوح نمایان است.
هوش مصنوعی: موهای تو مثل شب یلداست و ابروهایت همچون شمشیر سفت و تیز است.
هوش مصنوعی: ای چهرهات در تاریکی موها چون ماه میدرخشد و چشمانت در عمق زیباییها مانند دریا غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: خورشید تو از ابرها درخشانتر است، و مانند ماه در شب روشن میدرخشی.
هوش مصنوعی: ای کسی که تخت و تاج و قدرت را در اختیار داری و سلطان سرزمینهای هفتگانه هستی.
هوش مصنوعی: ای تجلی زیبایی تو همچون بهشت و قطرهای از لبهای تو مانند چشمهی تسنیم است.
هوش مصنوعی: تو آداب و حقوق بندگی را از جبرئیل آموختهای.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات مانند سوره یس است و وصف لبانت به شیرینی حامیم میماند.
هوش مصنوعی: تو هدف و مقصود من بودی، و در پایان کار نیز خواسته و آرزوی من تنها تو بودی.
هوش مصنوعی: هر شب و صبح که تو به احترام چرخی که به آن تکیه دادهای، کمر خم میکنی، مانند گدایان که برای احترام به بزرگترها خم میشوند.
هوش مصنوعی: بخشی از زیبایی او را میتوان در محبتش دید و جلالش به مانند زر و نقره درخشان است.
هوش مصنوعی: در ابتدای زمان، قلم چه زیبا و با دقت زیباییها را بر روی لوح ثبت کرد.
هوش مصنوعی: از دور یک خطی که تو کشیده بودی، راهنمای من شد و لبهای قرمز تو را به تصویر کشید.
هوش مصنوعی: از نوشتههای تو دو چیز به وجود آمد: یکی نون که دلالت بر زندگی و روزی دارد و دیگری میم که نشان از عشق و دوستی و زیباییهای توست.
هوش مصنوعی: چشمه صاف و زلالی از نگاه تو به وجود آمده و زیبایی و گیرایی آن به خاطر موهای توست.
هوش مصنوعی: از ابتدا با عشق و دشمنی تو، بهشت و جهنم به دو بخش تقسیم شدند.
هوش مصنوعی: از بهشت دشمن چه امیدی میتوان داشت وقتی که از آتش محبوب میترسد؟
هوش مصنوعی: تنها کسی که با تو همقدم میشود، دوستیست که با تو یکی است و آتش نیز همانند یک دشمنی است که با تو سر جنگ دارد.
هوش مصنوعی: ای چهرهات راهنمای مسیرهاست و موی تو نشانهای از خطرهاست.
هوش مصنوعی: چهرهات مانند صبحگاه درخشان است و موهایت تاریک و زیبا چون شب عمیق.
هوش مصنوعی: ای کسی که گرهگشای مشکلات و دشواریها هستی، ای راهنمایی برای هر کسی که در مسیر زندگی دچار سردرگمی شده است.
هوش مصنوعی: کلید بهشت در دست راست تو و کلید آتش در دست چپ تو است.
هوش مصنوعی: تو همان جلوه الهی هستی که باقی میماند، در حالی که همه چیز دیگر زائل و نابود میشود.
هوش مصنوعی: خورشید از روشنی تو میتابد و جهان از نعمتهای تو بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: بهشت تو را فرشتگان احاطه کردهاند و جهنم به دست مالک مدیریت میشود.
هوش مصنوعی: چهره تو همچون ماه شب چهاردهم است و موی تو به زیبایی شب قدر است.
هوش مصنوعی: شاهی که به مقام و منزلت بالایی دست یافته بود، قادر به شکستن طلسم و رازهایی بود که دیگران نتوانسته بودند آنها را بشکافند.
هوش مصنوعی: در عمق وجود و در رازهای ممکن، چه چیزی مخفی است که همچون مروارید در صدف نهفته است؟
هوش مصنوعی: او مانند خورشید است و ما به مانند تاریکی، او چون ماهی است که در دریا غوطهور است و ما بیارزش و بیاطلاع به نظر میرسیم.
هوش مصنوعی: بر چهره او، به خاطر حیا و شرم، پردهای وجود دارد که مانند مهتابی نورانی است و جمالش را زیباتر کرده است.
هوش مصنوعی: برای ستایش و احترام به پیشانی او، عقل و روح و دل و چشمهایم را فدای او کردم.
هوش مصنوعی: وقتی که این صدف در این دریا شکست، در وادی نجف چیزی دیدم.
هوش مصنوعی: در مورد او از افراد خردمند پرسیدم، اما پاسخهایی که گرفتم بیمعنا و بیفایده بود.
هوش مصنوعی: کتابهای آسمانی نشانهای از ظهور و بروز حقایق روحانی هستند که در آن شرف و منزلت واقعی انسانها بیان شده است.
هوش مصنوعی: شایسته بودن در محفل حضرت حق به این دلیل است که او بهترین هدیهها را به ما بخشیده است.
هوش مصنوعی: قد شمشاد در باغ قدس به او زیبایی میبخشد و همنشینیاش با گلها شبیه به الفهای خوشچهره است.
هوش مصنوعی: به خاطر محدودیتها و سختیهای زندگی، افرادی که خود را به بندگی و خدمت دیگران درمیآورند، به نوعی در تقابل با حقیقتی هستند که پشت این بندگی نهفته است. به عبارت دیگر، بندگی برای آنها به نوعی بار سنگینی میشود که باید آن را تحمل کنند.
هوش مصنوعی: چهرهات نشانههای روشنی است و موهایت نزدیکترین وسیله به من است.
هوش مصنوعی: تو خورشید روشنیبخش همه دلایل هستی و موهای تو همچون نشانهای قطعکننده تمامی برهانهاست.
هوش مصنوعی: ایستاده است که تقدیر و سرنوشت تو را به سوی خاصی هدایت کرده و تو باید در برابر آن تسلیم شوی. این سرنوشت از کهکشانها آمده و به زندگی تو شکل میدهد.
هوش مصنوعی: در وجود تو یک قلب وجود دارد و دیگران تنها ظاهری از روح تو هستند. آنها فقط شکلها و قالبهایی هستند که روح واقعی تو را نشان میدهند.
هوش مصنوعی: تو همچون دریای بخشش هستی که هیچگاه چشمان آسمان ساحلی از آن ندیده است.
هوش مصنوعی: آن زیبایی خاصی که موجب شد اجرام آسمانی و زمین نتوانند مانع یکدیگر شوند.
هوش مصنوعی: تو همان نقطهای هستی که همه چیز دور تو میچرخد و تحت تأثیر تو قرار دارد، حتی اگر محیط اطرافت به نوعی مسموم و نامناسب باشد.
هوش مصنوعی: تو همان مرکز و قطب هستی که چرخ زمان به دور تو میچرخد و ماه و ستارهها نیز تحت تأثیر تو حرکت میکنند.
هوش مصنوعی: کتابهای مربوط به ظهورات، مانند مجموعهای از نوشتهها است که به فضیلتها و ارزشهای مختلف اشاره دارند.
هوش مصنوعی: در این جهان، نه عشق آسمانی به این زیباییها وجود دارد و نه چهرههای پادشاهی به این شمایل و شکل.
هوش مصنوعی: در چهره تو جلوهای از آغاز و پایان زندگی نمایان شده است.
هوش مصنوعی: خرد و اندیشهام سکوت کردهاند و به جای سخن گفتن، منتظرند که زیبایی و خویشتنداری تو مسائلی را که برایم پیچیده شده حل کند.
هوش مصنوعی: جبریل مانند یک کودک کوچک، در دست تو قرار گرفته و با چوبی که در دست دارد، بر تو چیزی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ای کسی که تجلیدهنده شگفتیها هستی، ای کسی که نمایانگر امور عجیب و غریب هستی.
هوش مصنوعی: ای که توانایی و تسلط داری، یا ای که طلبکار و پیروز هستی.
هوش مصنوعی: یا تویی که همیشه حاضر و ناظر هستی، یا تویی که شهود و غیبت را یکجا میدانی.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف دو حالت متفاوت اشاره دارد: یکی در حال سفر و گردشی پیوسته و دیگری در حال ظهور و غروب. این بیان میتواند به تحولات و تغییرات دائمی زندگی و طبیعت اشاره کند.
هوش مصنوعی: ای کسی که وعدهها را به حقیقت میپیوندی و خواستهها را برآورده میسازی.
هوش مصنوعی: ای کسی که قاتل ستمگران هستی، یا ای کسی که بر لشکرها چیره میشوی.
هوش مصنوعی: تو همچون شمشیری به روشنی برق و تیر تو مانند شهابی درخشان و سریع هستی.
هوش مصنوعی: سبک و جالبی که تو به آن میروی، راهی را که میسازد، با زیبایی و مهارت، تو را به مقصد میرساند.
هوش مصنوعی: به وصف و ستایش تو، صد شاعر و هزار هنرمند هم اگر تلاش کنند، باز هم ناتوان و درماندهاند.
هوش مصنوعی: در وصف ویژگیهای تو، بسیارانی هستند که زبانشان بند آمده و نمیتوانند به درستی صحبت کنند، و هزاران نفر هم هستند که در بیان فضائل تو تردید دارند.
هوش مصنوعی: ای آنکه بلایا را دور میکنی و به عواقب امور آگاهی.
هوش مصنوعی: جانم از دشمنان به ستوه آمده و روزم به شب تبدیل شده است، به خاطر درد و غم.
هوش مصنوعی: در غیبت تو، مشکلات و رنجهای بسیاری از دشمنان را تحمل کردهایم.
هوش مصنوعی: بدیها و مشکلات دوباره برگشتهاند، و از سرنوشت سخت، مصائبی نمایان شده است.
هوش مصنوعی: ای God، از جان ضعیف ما بگذر، ای کسی که خواهان و پیروز هستی.
هوش مصنوعی: تیغ را به دست بگیر و به امیر بزرگ بسپار.
هوش مصنوعی: فرزند تو که در تمام جهانها بر مقام و جایگاه تو قرار دارد، نماینده و جانشین تو است.
هوش مصنوعی: یک بوسه به چشمانش بزن و آن تیغ دو لبه را به دستش بده.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با کمک بذوالفقر، گرههای مشکل و دشواریهای زندگی را باز کن و راه را بر او هموار ساز. به نوعی دعوت به یاری رساندن و کمک به دیگران در حل مشکلاتشان است.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به عنوان نشانه یا فضیلت داری، آن را برای یادگاری نگهدار.
هوش مصنوعی: با موهایت بازی کن و چین و تاب آنها را باز کن، و چهرهات را از غبار پاک کن.
هوش مصنوعی: از خواب صبحگاهی بیدار شو و آن نرگس زیبای مست و سرخوش را ببین.
هوش مصنوعی: در اینجا میتوان گفت که از چهرهی زیبا و پر نور او، زلفهای آشفته و بیقرارش به خوبی پیداست.
هوش مصنوعی: ای دنیای چرخان، به دور خود بگرد و تا روزی که شب تار و انتظارش بیپایان شود، ادامه بده.
هوش مصنوعی: بر روی تخت سلطنتش بنشاند و به میدان جنگش بفرستد.
هوش مصنوعی: اگر چرخ گردون به دور از حکمت بچرخد، مهار آن را از بند رها کن.
هوش مصنوعی: اگر برای به عقب بردن چیزها تلاش کنی، مسیر حرکتش تغییر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: از سمت شرق، خورشید را به حرکت درآور و از سمت غرب، سر خود را به سمت بالا بلند کن.
هوش مصنوعی: چرخ را به دور خود بگردان تا بتواند با آزادی به گردش ادامه دهد.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که گلی که در فصل پاییز و زمستان پژمرده نشده است، اکنون در بهار چهره زیبایی دارد. به عبارت دیگر، زیبایی و سرزندگی او همچنان باقی مانده و تحت تأثیر فصلهای سرد و نامساعد قرار نگرفته است.
هوش مصنوعی: آن ماهی که فقط دو هفته عمر دارد، به اندازه سالی به بزرگی هزرها نشان میدهد.
هوش مصنوعی: جوانی و زیبایی اگرچه ظاهر جذابی دارند، اما اگر عقل و درک آنها مانند یک فرد پیر باشد، در واقع به هیچ وجه ارزشمند نیست و بیشتر شبیه به یک فریب است.
هوش مصنوعی: ای طلعت تازه که از چهرهات نور و روشنایی میتابد، تو همچنان بر گردشی قدیمی و کهنه هستی.
هوش مصنوعی: در دام تو، بندهایی وجود دارد و صفایی مانند نعلینی از پای اسب توست که درخشندگی ماه نو را به زندگی میآورد.
هوش مصنوعی: از احتیاط و دقت تو زمین پر از برکات شده و از اراده و خواست قوی تو آسمان به راحتی حرکت میکند.
هوش مصنوعی: در مهمانی و خوشگذرانی، به آرامی و با ناز قدم برمیدارم، اما در میدان نبرد با قدرت و استقامت وارد عمل میشوم.
هوش مصنوعی: زانو زدن و تواضع در برابر زمین نشاندهندهی فروتنی و حقارت است، اما عزت و وقار تو باید آنقدر بالا باشد که به آسمانها برسد و در آنها تجلی کند.
هوش مصنوعی: اگر زندگی به خواستههای تو پاسخ نمیدهد، تو هم قدمی بردار و خودت به اوج برس.
هوش مصنوعی: آن چاقوی تیز را بگیر و خوشهی نرسیده را هم بچین.
هوش مصنوعی: هرچقدر که مشکلات و سختیها میتوانند بر عقل و تدبیر یک پیر کشاورز تأثیر بگذارند، به این نکته توجه نکن که با فریب و ترفند به تو فهمانده شود.
هوش مصنوعی: نور شمع هلال را دور کن و نور مشعل خورشید را به نمایش بگذار.
هوش مصنوعی: ای خدمتگزار درگاه تو، ای قیصر، و من بنده محفل تو، ای خسرو.
هوش مصنوعی: جان به لب رسیده و دل به شدت نگران است و این وضعیت به حدی بحرانی شده که احساس میشود کارد به استخوان رسیده است.
هوش مصنوعی: زندگی در این جهان چه زمانی باید بیعمل بگذرد و تو در انتظار اقدام بمانی؟
هوش مصنوعی: این خال که زیر زلف توست، تا چه زمانی مرا به خود مشغول خواهد کرد و این نافهی پنهان، تا کی باید در دل من بماند؟
هوش مصنوعی: چقدر دیگر باید رمز و راز این گنجینه را جستجو کرد تا به قلهای رسید که شبیه سیمرغ باشد.
هوش مصنوعی: این شرمندگی و فروتنی تا کی ادامه خواهد داشت و این درد و سختی چه زمانی به پایان میرسد؟
هوش مصنوعی: تا کی باید از دشمن و دوست طعنه و انتقاد بشنویم؟ این جدایی و اختلاف چقدر ادامه خواهد داشت؟
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که افرادی که بیخود و بیجهت خود را بزرگ میکنند و فخر میفروشند، باید بدانند که این رفتارها و ادعاهایشان تا کی ادامه خواهد داشت. نوعی ناز و نازکخیالی در برابر طبیعت و واقعیتهاست که در نهایت نمیتواند به دوام بیفتد.
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی انتقاد از ظاهری فریبنده و باطن ناپسند است. شاعر به تضاد بین زیبایی ظاهری و باطن ناپسند و بیارزش اشاره دارد و از این میپرسد که تا کی باید به چنین ظاهری دل خوش کرد. در واقع، این ابیات به ما یادآوری میکند که نباید فقط به ظواهر توجه کنیم و باید به حقیقت و واقعیتها نگاه کنیم.
هوش مصنوعی: در دین پیامبر، تا کی باید از حق دوری کنیم و در راه نادرست قدم بگذاریم؟
هوش مصنوعی: تا کی میخواهی در میان افراد منافق پنهانکاری کنی و به کفر خود اعتراف نکنید؟
هوش مصنوعی: چقدر باید دور خانهات بگردم و این کعبه را طواف کنم تا به آنچه میخواهم برسم؟
هوش مصنوعی: هرچند از نظر مردم دور باشی، اما در دل من همیشه مانند نوری حضور داری.
هوش مصنوعی: زیبایی چهرهات پنهان مانده و دل ما هنوز رازهایش را ناگفته حفظ کرده است. تا کی باید این رازها را نگه داریم؟
هوش مصنوعی: نرگس خوابآلود و مست، همچون سرنوشت حبیب که در خواب است، تا چه مدت خواهد ماند؟
هوش مصنوعی: این عشق وفادار تا کی ادامه خواهد داشت و این ماه نورانی تا چه زمانی باقی خواهد ماند؟
هوش مصنوعی: دل حبیب بیدل از درد دوری میسوزد و این آتش به شدت شعلهور است، پس تا کی باید این شدت را تحمل کند؟
هوش مصنوعی: هزاران سال به سرعت گذشت، و اکنون در این حال و هوا، به مدت دو هفته چه چیزهایی گذشت؟
هوش مصنوعی: چهره زیبا و جذاب تو را هر روز صبح نمیبینم و هر لحظه انتظار دیدن تو را میکشم.
هوش مصنوعی: گفتی و شنیدی، اما نتوانستیم این کلام و آنچه را گفتید ببینیم. تا کی باید در این وضعیت بمانیم؟
هوش مصنوعی: وجود تو کاملتر از هر چیز دیگری است، به طوری که دیدن خودت بهعنوان یک نقص به حساب میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.