بستهٔ دام رنج و عنایم
خستهٔ درد فقر و فنایم
سفتهٔ دست کرب و بلایم
خشک شاخی، نه بر، نی نوایم
چیستم؟ کیستم؟ از کجایم؟
ناتوانی ز ره باز مانده
بندهای خواجه از پیش رانده
دیو و غولم سوی خویش خوانده
نفس شومم به هر سو کشانده
بند بنهاده بر دست و پایم
رانده از خلد مانند آدم
چون سلیمان ز کف داده خاتم
نزد اصحاب کهف از سگی کم
چیستم؟ کیستم؟ ننگ عالم
چند پرسی ز چون و چرایم
آستانی به در سر نهاده
حلقهای چشم بر در نهاده
بندهای دل به داور نهاده
چون قلم سر به خط بر نهاده
تا کند تیغش از تن جدایم
نیست جز فقر در طیلسانم
نیست جز عجز طی لسانم
سفلهتر از همه ناکسانم
راست گویم خسی از خسانم
برده زین سو بدان سو هوایم
گر بلندی دهد، آسمانم
ور به پستی نهد، آستانم
خود به خود من نه اینم نه آنم
هر چه گوید چنانم، چنانم
هم ازو درد و هم زو دوایم
من ز خود هست و بودی ندارم
من ز خود ربح و سودی ندارم
من ز خود تار و پودی ندارم
من که از خود نمودی ندارم
بیخودانه چه سان خود نمایم
سالها در جهان زیستم من
ره نبردم که خود کیستم من
چند پرسی ز من چیستم من
نیستم نیستم نیستم من
کز عدم زی فنا میگرایم
بنده را پادشاهی نیاید
از عدم کبریائی نیاید
بندگی را خدائی نیاید
از گدا جز گدائی نیاید
من گدا من گدا من گدایم
بندهام گر به خویشم بخواند
راندهام گر ز پیشم براند
آستانم چو بر در نشاند
پاسبانم چو بر ره بماند
هر چه گوید جز او را نشایم
گوئی اندر خم صولجانش
گردی اندر ره آستانش
کمترم از سگ پاسبانش
بندهام بر در بندگانش
این بسنده است فرّ و بهایم
گر بخواند به خویشم، فقیرم
ور براند ز پیشم، حقیرم
گر بگوید امیرم، امیرم
ور بگوید بمیرم، بمیرم
بندهٔ حکم و تسخیر رایم
ای که جوئی تبار و نژادم
ز آتش و آب و از خاک و بادم
من نخستین دم از خاک زادم
زادهٔ خاک و خاکی نهادم
هر نفَس جبهه بر خاک سایم
از عدم حرف هستی نشاید
دعوی کبر و مستی نشاید
خاک را جز که پستی نشاید
از فنا خودپرستی نشاید
من فنا من فنا من فنایم
دیوی اندر به پیرامن من
ماری اندر به پیراهن من
ز آتشی شعله در دامن من
برقی افتاده در خرمن من
سوخته جمله برگ و نوایم
سخت در دام تشویش مانده
یک قدم پس یکی پیش مانده
خسته و زار و درویش مانده
بینوا با دل ریش مانده
ای خدا ره سوی خود گشایم
مست و بیهوش و دیوانهام من
روز و شب گرد ویرانهام من
نه ز حرم نی ز میخانهام من
از خرد سخت بیگانهام من
با سگ کوی او آشنایم
هر نفس میفرستد دو عیدم
هر زمان داده رجع بعیدم
گه شقی سازد و گه سعیدم
کرده میقات یوم الوعیدم
داده میزان یوم الجزایم
قبضهای از دو عالم سرشته
خاک و افلاک و دیو و فرشته
سرّ وحدت در این قبضه هشته
اسم اعظم بر او بر نوشته
گر خبر خواهی از مبتدایم
ساخته جسم و جانم زِ دو جهان
در نهادم نهاده دو کیهان
در دو گیتی چه پیدا چه پنهان
کرده انموذجی نک منم هان
ساخته جام دو جهان نمایم
بر زبان عقدهای همچو موسی
کرده مرغی ز گِل همچو عیسی
در دل حوت چون پور متی
نسخه اصلی آیات کبری
معجزات همه انبیایم
راز تورات و انجیل و فرقان
سرّ تنزیل و تأویل قرآن
هم در انگشت مهر سلیمان
هم به کف چوب موسی بن عمران
گه عصا و گهی اژدهایم
من یکی نیستم صد هزارم
گر به یک میزر و یک ازارم
از عدد واحد است اعتبارم
در مراتب فزون از شمارم
بیخبر ز ابتدا، انتهایم
پیرو امر و نهی کتابم
بندهٔ شاه مالک رقابم
پای اگر بر سر آفتابم
سر به پای سگ بوترابم
خاک راه شه دین رضایم
گر به صورت حقیر و کهینم
من به معنی کتاب مبینم
از نژاد بزرگان دینم
شیعهٔ صالح المؤمنینم
بندهٔ خاتم الاوصیایم
ای ظهور جلال خدائی
نی خدائی نه از حق جدائی
ملک ایجاد را ناخدائی
امر حق را تو حرف ندائی
من چه گویم که رجع الصدایم
بندهام، ره به جائی ندارم
عقل و تدبیر و رائی ندارم
در سر از خود هوائی ندارم
ره به دولتسرائی ندارم
درگه دوست دولتسرایم
بندهام عاجز و خسته بسته
بر در خانهٔ دل نشسته
در به روی همه خلق بسته
تار الفت به یک ره گسسته
غیرت خواجه از ما سوایم
بندهام با دو صد عیب و علت
عجز و خواری و زاری و ذلت
با همه شرمساری و خجلت
ای خداوند اقبال و دولت
نیست جز بر درت التجایم
من اگر با تو همراه باشم
از دل خویش آگاه باشم
در ره بندگی شاه باشم
در صف کان لله باشم
تو مرائی اگر من ترایم
عشق را ذوق مستانه خوشتر
ذوق مستی ز دیوانه خوشتر
چشم ساقی ز پیمانه خوشتر
با خیال تو ویرانه خوشتر
صد ره از سدرة المنتهایم
باغ جنت مثالی ز رویت
حوض کوثر دمی از سبویت
چشمه خضر آبی ز جویت
هر سحرگه رساند ز کویت
مژدهٔ وصل، باد صبایم
چشم جادوی خونخوار داری
تیغ مژگان خونبار داری
همچو من کشته بسیار داری
تا ز قتلم چه انکار داری
چون بود یک نظر خونبهایم
مستی بادهنوشان ز جامت
هستی خرقهپوشان ز نامت
عاشقان سوی شرب مدامت
عارفان سوی ذوق پیامت
میزنند از دو سو مرحبایم
ای غمت مایهٔ شادمانی
یاد روی تو روز جوانی
وصل تو دولت جاودانی
تار زلف تو سبع المثانی
لعل دلجویت آب بقایم
وه که هم مهره هم مار داری
هم رطب بار و هم خار داری
خستهها با دل زار داری
کشتهها بر سر دار داری
تا چه باشد ز تیغت سزایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از یک درویش است که در آن به بیان احساسات و وضعیت روحی و جسمی خود میپردازد. شاعر با تصاویری از فقر، درد و رنج زندگی خود، از بیهویتی و عدم وجود خود صحبت میکند. او خود را در آستانه بندگی الهی و در برابر خدای بزرگ توصیف میکند و به عجز و ناتوانی خود اعتراف میکند. در این شعر، احساسات تند و ناپایداری از زندگی و عشق به خدا بیان شده است. او به وفاداری و ارادت خود به خداوند اشاره میکند و خواهان رحمت و هدایت الهی است. شاعر در نهایت به مضامین عشق، معرفت و بندگی میپردازد و تأکید میکند که در زندگیاش فقط به درگاه خداوند متکی است.
هوش مصنوعی: محبوس در مشکلات و درد فقر هستم و زحماتم تنها به رنج و سختی من افزوده است.
هوش مصنوعی: دست من پر از درد و مشکل است، مانند شاخهای خشک که دیگر صدایی ندارد.
هوش مصنوعی: من چه هستم؟ من کی هستم؟ از کجا آمدهام؟
هوش مصنوعی: بندهای که ناتوان است از راه باز مانده و باید او را خواجهای به دور رانده است.
هوش مصنوعی: دیو و غول به سمت من آمدهاند و نفس بد من را به هر طرف میکشاند.
هوش مصنوعی: دست و پایم را به زنجیر بستهاند.
هوش مصنوعی: آدم از بهشت رانده شده و مانند سلیمان، که حکمت و پادشاهی خود را از دست داده است، احساس طرد شدن و ناکامی میکند.
هوش مصنوعی: در مقایسه با سگ اصحاب کهف، من چه ارزشی دارم؟ واقعاً جای شرمندگی است که در این دنیا چنین کسی باشم.
هوش مصنوعی: چرا این همه دربارهٔ وضعیت من سؤال میکنی؟
هوش مصنوعی: پایگاهى را با دقت تماشا میکنم و لحظهای استراحت نکردهام که به آن درگاه نگاه کنم.
هوش مصنوعی: انسانی که به حق و عدل خداوند اعتماد کرده، مانند قلمی است که با دقت و تعهد بر روی کاغذ مینویسد.
هوش مصنوعی: برای اینکه تیغش از جسمم جدا شود، باید بر حالم اثر بگذارد.
هوش مصنوعی: تنها چیزی که در سخنان من وجود دارد، فقر است و جز این، هیچ چیز دیگری ندارم.
هوش مصنوعی: من از همه افراد پستتر و بیارزشتر هستم و بهراستی میتوانم بگویم که من نیز از افراد بیاهمیت و حقیر هستم.
هوش مصنوعی: فکر و حال من از یک سوی به سوی دیگر میرود.
هوش مصنوعی: اگر به من ارتفاع و مقام بالا بدهد، آسمانم را در بر میگیرد و اگر مرا به پایین بیافکند، در آستانش مینشینم.
هوش مصنوعی: من نه آن چیزی هستم که خودم فکر میکنم و نه آنچه دیگران دربارهام میگویند. هر چه میگویند، من همانگونه هستم که به من توصیف میشود.
هوش مصنوعی: هم از او درد و هم از او درمان من است.
هوش مصنوعی: من به خودم وابسته نیستم و هیچ وجودی برای خودم ندارم. من هیچ منفعت و سودی از خودم ندارم.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز از خود ندارم و نمیتوانم به خودم نسبت دهم.
هوش مصنوعی: چطور بیدلیل خود را نشان میدهم؟
هوش مصنوعی: سالها در دنیا زندگی کردهام، اما نتوانستهام بفهمم که خودم چه کسی هستم.
هوش مصنوعی: چندین بار از من میپرسی که کی هستم، اما من وجود ندارم، وجود ندارم، وجود ندارم.
هوش مصنوعی: من از نبود به سوی فنا و زوال میروم و دوری میکنم.
هوش مصنوعی: انسانی که در عدم و فقر به سر میبرد، نمیتواند به مقام و عظمت پادشاهی دست یابد. بزرگی و مقام ناشی از وجود و کمال است و همچنین از دلسوزی و محبت تو نازکدل نیست و نباید بر اساس احساسات سطحی قضاوت کرد.
هوش مصنوعی: خداوند از انسانهای کماهمیت هیچ چیز بزرگ و ارزشمندی نمیطلبد و در واقع هر کس باید در حد و اندازه خود عمل کند.
هوش مصنوعی: من نیازمند و فقیرم و همچنان در جستجوی محبت و کمک دیگران هستم.
هوش مصنوعی: من به خاطر وبستگیام اگر کسی مرا بخواهد، بندهاش هستم و اگر هم از خود براند، از پیش او رفتهام.
هوش مصنوعی: زمانی که بر درم پاسبانی قرار دهند، نشان از آن است که به من توجه دارند و در مسیرم ماندگار خواهند بود.
هوش مصنوعی: هر چیزی که غیر از او بگوید را نخواهیم پذیرفت.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شما در مسیر عشق یا در تلاش برای رسیدن به محبوبی هستید، و در این راه، به نوعی غرق در زیباییها و جذابیتهای او شدهاید. وجود او شما را به شدت تحت تأثیر قرار داده و گویا به دام عشق او افتادهاید.
هوش مصنوعی: من از سگ نگهبانش نیز کمتر در نزد او ارزش دارم.
هوش مصنوعی: این کافی است که من مایه افتخار و سربلندی خود را داشته باشم.
هوش مصنوعی: اگر به من محبت کند و به من روی کند، فقیر و نیازمند هستم، اما اگر مرا راند و از خود دور کند، احساس کوچکی و حقارت میکنم.
هوش مصنوعی: اگر بگوید که من فرمانروا هستم، فرمانروا هستم و اگر بگوید که بمیر، میمیرم.
هوش مصنوعی: من تحت فرمان و تابع تصمیمها هستم.
هوش مصنوعی: ای کسی که در جستوجوی اصل و نسب من هستی؛ من از آتش و آب و خاک و باد به وجود آمدهام.
هوش مصنوعی: من اول بار از خاک به دنیا آمدم و از آن زمان همواره با خاک و زمین ارتباط دارم.
هوش مصنوعی: هر بار که نفس میزنم، سرم را به خاک میسایم.
هوش مصنوعی: از عدم بودن، نباید به خود بالید و مغرور شد.
هوش مصنوعی: خاک به خاطر ویژگیهایش، شایسته چیزهای پایین است و نمیتواند به خودخواهی و خودپرستی ادامه دهد.
هوش مصنوعی: به معنای این است که من به طور کامل از خودم گذشتهام و در واقعیت وجود حقیقی را رها کردهام. تمام وجودم را فدای عشق و حقیقت کردهام.
هوش مصنوعی: در اطراف من موجودی ترسناک و خطرناک هست و در لباس من هم چیزهای ناگواری وجود دارد.
هوش مصنوعی: از آتش شعلهای در دامن من به وجود آمده که مانند برقی در انبار محصول من میدرخشد.
هوش مصنوعی: من تمامی حس و حال خود را از دست دادهام و درونم پر از درد و غم است.
هوش مصنوعی: در نیما، فرد در وضعیت دشواری قرار دارد و در تلاش است که از نگرانیها و تردیدها خارج شود، اما به هر قدمی که برمیدارد، باز هم با مشکلات و بلاتکلیفیهای جدیدی مواجه میشود.
هوش مصنوعی: نگرانی و اندوهی عمیق بر دل این انسان بیچاره و ناتوان سایه افکنده است. او احساس خستگی و درماندگی میکند و در حالتی اسفناک به سر میبرد.
هوش مصنوعی: ای خدا، راهی به سوی خودت برایم باز کن.
هوش مصنوعی: من در حالتی سرمست و بیخبر از خودم هستم و روز و شب در ویرانهای به سر میبرم.
هوش مصنوعی: نه به حرم مربوط هستم و نه به میخانه، من از خرد و دانایی به شدت دور هستم.
هوش مصنوعی: من با سگ کوی او آشنا هستم.
هوش مصنوعی: هر لحظه برای من دو جشن میآورد و هر بار که به گذشته برمیگردم، احساس عجیب و دوری میکنم.
هوش مصنوعی: گاهی حالتی از شقاوت به من میدهد و گاهی سعادت و خوشبختی، و این وضعیت به وقت موعود من مربوط میشود.
هوش مصنوعی: در روز جزا، اعمال نیک و بد افراد سنجیده میشود.
هوش مصنوعی: تکهای از دو جهان که از خاک و آسمان و موجودات خوب و بد ترکیب شده است.
هوش مصنوعی: راز یگانگی در این دست نوشته است، همان اسم بزرگ و اعظم که بر آن نگاشته شده.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از آغاز و سرگذشت من باخبر شوی، باید به من نگاهی بیندازی.
هوش مصنوعی: من از ویژگیهای دنیای مادی و روحانی به وجود آمدهام و در درونم این دو جهان را به هم پیوند دادهام.
هوش مصنوعی: در دنیا، چه آشکار و چه پنهان، من نشانهای از خودم را به جا گذاشتهام.
هوش مصنوعی: میخواهم جهانی ترکیب کنم که نشاندهنده تمام زیباییها و تجربیات این دو دنیای مختلف باشد.
هوش مصنوعی: شخصی که دچار فشارهای روحی است با قدرت کلامش میتواند از دل تاریکیها و مشکلات، زیبایی و زندگی به وجود آورد، مانند موسی که معجزهای بزرگ انجام داد و عیسی که از گِل پرندهای خلق کرد.
هوش مصنوعی: در دل ماهی، مانند پسر متی، متن اصلی آیات بزرگ مخفی است.
هوش مصنوعی: همه معجزات پیامبران من را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: رازهای کتابهای آسمانی مانند تورات، انجیل و قرآن در ادراک و تفسیر آنها نهفته است.
هوش مصنوعی: در این بیت، به دو شخصیت بزرگ اشاره شده است: سلیمان با انگشت مهری که در دست دارد و موسی با چوب خود. این دو مورد نماد قدرت و تأثیرگذاری هستند. اشاره به این دو شخصیت نشان میدهد که در دقت و توانایی در انجام کارها و همچنین در قدرت فرمانروایی و رهبری، به نوعی ظرفیت و هدایت الهی وجود دارد. به همین دلیل، میتوان گفت که در مسیر زندگی، انسانها به قوای خاص و الهام بخش نیاز دارند.
هوش مصنوعی: گاهی مانند عصا محکم و استوار هستم و گاهی مثل یک اژدها هیجانانگیز و پرتوان.
هوش مصنوعی: من تنها یک نفر نیستم، بلکه وجود من به اندازه صد هزار نفر اهمیت دارد، حتی اگر به یک میزر و یک ازار محدود شوم.
هوش مصنوعی: اعتبار من به خاطر یک عدد واحد است، ولی در مقامهای مختلف وزنهای بیشتر از شماری دارم.
هوش مصنوعی: من از آغاز و پایان خود بیخبرم.
هوش مصنوعی: من پیرو دستورات کتاب هستم و بندهای از شاه، که مالک جان و سرنوشت من است.
هوش مصنوعی: اگر پایم را بر روی آفتاب بگذارم، به اندازهای که سرم به پای سگ بوتراب میرسد، احساس خفت و ذلت میکنم.
هوش مصنوعی: خاکی که در مسیر رهبر دین و رضایت او قرار دارد، برای من ارزشمند و مقدس است.
هوش مصنوعی: اگر به نظر بیایم حقیر و بیاهمیت، ولی در حقیقت، کتابی از معانی بزرگ و عمیق در درون دارم.
هوش مصنوعی: من از نسل بزرگترین شخصیتهای دین هستم و به پیروان راستین او تعلق دارم.
هوش مصنوعی: من خدمتگزار آخرین پیشوایان هستم.
هوش مصنوعی: ای تجلی جلال خداوندی، نه تو خدایی و نه از حقیقت دوری.
هوش مصنوعی: خداوند خالق را مانند ناخدایی میداند که در دریاهای وجود حرکت میکند و به تو پیامی از حقیقت میدهد که نیاز به گفتن ندارد.
هوش مصنوعی: من چه بگویم که صدایم بازگشته است.
هوش مصنوعی: من بردهام و به هیچ هدفی نمیرسم، چرا که نه عقل دارم و نه تدبیر و نظری.
هوش مصنوعی: در دل خود هیچ آرزویی ندارم و به جایی که به سعادت و خوشبختی برسم، دسترسی ندارم.
هوش مصنوعی: من درگاه دوست را مکانی پر از نعمت و ثروت میدانم.
هوش مصنوعی: من بیچاره و خسته هستم و در انتظار به در خانهٔ دل نشستهام.
هوش مصنوعی: در این دنیا، درها به روی تمامی مردم بسته است و دوستی و محبت به یکباره قطع شده است.
هوش مصنوعی: عشق و غیرت او نسبت به ما فراتر از هر چیزی است.
هوش مصنوعی: من انسانی هستم که با وجود دو صد عیب و نقص، به خاطر ناتوانی و ضعف خود، در درد و رنج و ذلت زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: ای خداوندی که برکت و خوش شانسی را در دست داری، من با تمام شرمندگی و خجالت به نزد تو میآیم.
هوش مصنوعی: جز به درگاه تو پناهی ندارم.
هوش مصنوعی: اگر در کنار تو باشم، از احساسات و دل خود کاملاً باخبر خواهم بود.
هوش مصنوعی: من در مسیر خدمت به خداوند، میخواهم به عنوان یک پاسدار از او پیمان ببندم و در زمره بندگان او قرار گیرم.
هوش مصنوعی: تو آینهای هستی که اگر من در آن نگاه کنم، تصویر خودم را میبینم.
هوش مصنوعی: عشق با حال و هوای شاد و سرمستی، بهتر و زیباتر از دیوانگی و جنون است.
هوش مصنوعی: چشم ساقی به اندازهای زیبا و دلنشین است که حتی تصور تو مرا بیشتر به وجد میآورد و دلم را شادتر میکند.
هوش مصنوعی: من بارها به نهایت بینهایت خود نزدیک شدم.
هوش مصنوعی: باغ بهشت نمونهای از زیباییهای چهره توست و حوض کوثر لحظهای از سبزینگی و طراوت تو را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: هر صبح، چشمه زندگیبخش و زلالی از جوی تو به من میرسد.
هوش مصنوعی: نغمهٔ خوش خبر از دیدار معشوقم میوزد.
هوش مصنوعی: چشمانت مانند جادو، پر از خشم و قدرت است و مژگانت همچون تیغ، برای دلهایی که به آن نزدیک میشوند خطرناک و خونین هستند.
هوش مصنوعی: چون من افرادی را که از عشق یا علاقه جان خود را از دست دادهاند، زیاد داری؛ پس چرا در قبول کردن مرگ من تردید میکنی؟
هوش مصنوعی: وقتی یک بار به من نگاه میکنی، ارزشم را تعیین میکنی.
هوش مصنوعی: مستی نوشندگان شراب به خاطر جام توست و پوشیدگی عابدان به خاطر نام توست.
هوش مصنوعی: عاشقان به سمت نوشیدن مستی میروند، در حالی که عارفان به دنبال لذت و شادی از رسیدن به معرفت و پیامهای عمیق هستند.
هوش مصنوعی: میزنند از دو سو مرحبایم یعنی افرادی از دو طرف به من خوشامد میگویند و به نوعی استقبال میکنند.
هوش مصنوعی: غم تو باعث شادی من است و یاد چهرهات در روزهای جوانی مرا خوشحال میکند.
هوش مصنوعی: وصال تو، گنجی همیشگی است و تار موی تو، زیباترین سرودها را به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: دلجوی من، سنگین و نفسانی است و مانند لعل زینتی، حیاتم را بهخودیخود حفظ میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف موقعیتی پرداخته میشود که فرد دارای هر دو ویژگی مثبت و منفی است. او هم از زیبایی و لذتهای مطبوع برخوردار است و هم از مشکلات و دشواریها. به عبارتی دیگر، شخص به نوعی تمام جوانب زندگی را تجربه کرده و در عین حال با چالشها نیز روبرو است.
هوش مصنوعی: تو افرادی را داری که دلشان پر از غم و درد است، و در کنار آنها کسانی هستند که جانشان را در راهی از دست دادهاند و سرشان بر دار است.
هوش مصنوعی: ببینم از شمشیر تو چه مجازاتی نصیب من خواهد شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.