گنجور

 
عبدالقادر گیلانی
 

گر دل دهی به ما ده عاشق که ما امینیم

با آن که دل به ما داد ، ما روز و شب قرینیم

گر ما دل تو یابیم تسکین تو بسازیم

تاوان یک دل تو صد دل بیافرینیم

نفرین خویش میگو تا گم شود وجودت

چون با تو بعد از آن ما گویای آفرینیم

شیطان هزار فرسنگ از گرد تو گریزد

سیصد نظر چو هر روز اندر دل تو بینیم

گر صدهزار شیطان اندر کمین نشیند

بر تو ظفر نیابد ما همچو در کمینیم

ای بنده توبه آنگه، بر تو کنیم رحمت

سوگند خور تو همچون ما نیز بر همینیم

محیی بِبُر بکلّی زین دوستان فانی

پیوند خود به ما کن، ما یار مستقیمیم