به غیر از سایه در کویت کسی محرم نمییابم
کنون روزم سیه شد آنچنان کان هم نمییابم
چو مجنون آهوی صحرا از آن رو دوست میدارم
که بوی مردمی از مردم عالم نمییابم
برو این ماتم و شیون بر ارباب عشرت کن
که غیر از لذّت و شادی من از ماتم نمییابم
مگر آن مایه شادی بود غمگین که بیموجب
دل شوریده خود را دگر خرّم نمییابم
مرا حدّ شکایت نیست لیکن اینقدر گویم
که از تو حالتی میدیدم و این دم نمییابم
ندانم عشق من گمگشته شد یا بیخودی افزون
که آن خوشبختی اوّل ز درد و غم نمییابم
منم عاشق مرا دل ریش باید نیش نی مرهم
که ذوقی کز جراحت بینم از مرهم نمییابم
مگر در عاشقی محیی کم از فرهاد و مجنون است
اگر زیشان نباشد بیش باری کم نمییابم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به ابراز احساسات عمیق و دردناک شاعر درباره تنهایی و عشق میپردازد. شاعر در کویت به جز سایه، از کسی نمیتواند یاری بگیرد و روزهایش پر از غم و سیاهی است. او مانند مجنون که شیفتهی آهویی است، عشقش را به خاطر عدم وجود مردم خوب و مهربان، ستایش میکند. شاعر از شادی و لذتی که در ماتم و غم دارد سخن میگوید و حسرت آن خوشبختی اولیه را میخورد که دیگر حس نمیکند. او احساس میکند که در عشق، هم انزوا و هم درد را تجربه کرده و به دنبال مرهمی برای زخمهای خود است. در نهایت، شاعر عشق را مانند داستانهای فرهاد و مجنون میداند و میپرسد که آیا عشقش به حدی از کیفیت رفته که دیگر خالص نیست.
هوش مصنوعی: جز سایهات در کوی تو، دیگری را نمیشناسم. اکنون روزگارم تیره و تار شده، بهگونهای که حتی سایهات را هم نمییابم.
هوش مصنوعی: من همچون مجنون که آهوی صحرا را میپرستد، به خاطر این دوستش دارم که در میان مردم، بویی از انسانیت و محبت نمیبینم.
هوش مصنوعی: برو و این گریه و زاری را برای کسانی که به خوشگذرانی مشغولاند بگذار، زیرا من جز لذت و خوشحالی از این ماتم چیزی نمیبینم.
هوش مصنوعی: آیا ممکن است فقط چیزی که باعث خوشحالیام میشود، غمگین باشد؟ که بدون دلیل نمیتوانم心 تپندهام را دوباره شاداب کنیم.
هوش مصنوعی: من هیچ حقی برای شکایت ندارم، اما میخواهم بگویم که من از تو حالتی را دیدم که اکنون نمیتوانم آن را احساس کنم.
هوش مصنوعی: نمیدانم آیا عشق من به گمراهی رفته یا اینکه بیخود شدهام، چرا که آن خوشبختی اولیه را که از درد و غم در مییافتم دیگر نمیبینم.
هوش مصنوعی: من عاشق هستم و دلم دردمند است. باید زخمهایی را تحمل کنم، نه اینکه مرهمی بر آن بگذارم، زیرا از جراحتها، لذتهایی میبینم که با هیچ مرهمی به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: در عشق، آیا محیی کم از فرهاد و مجنون است؟ اگر آنها در عشق نباشند، من هرگز از بار عشق کاسته نمیشوم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.