گنجور

شمارهٔ ۴۰ - چونکه یوسف نیست

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

گرمرا جان در بدن نبود ،بدن گو هم مباش

چونکه یوسف نیست با من ،پیرهن گو هم مباش

گر بمیرم لاشه من همچنان دور افکنید

چاک شد چون جامه جانم، کفن گو هم مباش

چون مرا رانی ز کوی خود، مخوان یارا رقیب

ازگلستان گر رود بلبل، زغن گو هم مباش

مرگ بالله بهتر است از زندگانی دور از او

گر نبینم یارخود ، این زیستن گو هم مباش

یک سر مویت مبادا کم شود ، هم گفته ای

گرنباشد محیی را افکار من گو هم مباش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام