گنجور

شمارهٔ ۳۸ - شام بشارت

 
عبدالقادر گیلانی
عبدالقادر گیلانی » غزلیات
 

تو لذت عمل را از کارزار ما پرس

آئین سلطنت را از حال زار ما پرس

آن لذّتی که باشد از اشتهاد صادق

شام بشارت وصل از روزگار ما پرس

مجنون عشق ما را از باغ و راغ کم گوی

از وی تو سور جوی و بوی بهار ما پرس

از خان و مان وهرکس ، کردم خراب او را

منبعد اگر بخواهی اندر دیار ما پرس

هرشب زلطف پرسم احوال تو چگونه است

ذوق خطاب ما را از دل نگار ما پرس

برتربت خراب عشاق ما نظر کن

واز ذرّه ذرّه خاکش تو انتظار ما پرس

عاشق نِئی چه دانی درد فراق ما را

رو رو تو این مصیبت از سوگوار ما پرس

عاشق که از غم من کاهیده گشت و جان داد

این مرغزار او را از مرغزار ما پرس

تو صاف دل چه دانی نالیدن سحرگه

آئین دردمندی از درد خارما پرس

دل از غم دو عالم فارغ کن و پس آنگه

آنی به پیش محیی از لطف یار ما پرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام