گنجور

 
قدسی مشهدی
 

ندارد دهر، جای دل فروگیر

به از باغ جهان‌آرای کشمیر

درین گلشن به کس ننمود گل رو

نشد تا غنچه‌اش تعویذ بازو

ندارد دل جدا از سنبلش تاب

که یک جا خورده با زلف بتان آب

گلش پرورده ابر کرامت

زکات قامت سروش، قیامت

به سرو این چمن زد دست، طوبی

که در عالم سمر گردد به خوبی

دل سروش ز آزادی نشد ریش

گرفتارست پیش جلوه خویش

به هم سرکرده گل‌ها عشق‌بازی

به بلبل داده خط بی‌نیازی

ز فردوس است خرم‌تر، نهادش

ز آب خضر روشن‌تر، سوادش

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.