گنجور

 
قدسی مشهدی
 

طبعم ز باده چون گل سیراب روشن است

آیینه من است که از آب روشن است

رفتی ز دیده لیک نرفتی ز دل برون

من تیره‌روز و خانه ز مهتاب روشن است

با آنکه در چراغ دو عالم نمانده نور

آتش هنوز در دل احباب روشن است

جز کشتن آرزو نبود گوسفند را

مضمون این ز خنجر قصاب روشن است

در عشق، نفی عقل همین ما نکرده‌ایم

چندین هزار نکته در این باب روشن است

می ده که چون صراحی و ساغر در انجمن

چشم و دلم به نور می ناب روشن است

نگذاشتند بر در بت‌خانه که امشبم

فانوس دل به گوشه محراب روشن است

تا صبحدم به راه خیال بتان مرا

شب چون چراغ دیده بی‌خواب روشن است

حرف دروغ صبر ز قدسی مکن قبول

کآثار صبرش از دل بی‌تاب روشن است

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.