در سینه دل غمین فتاده
خود گو چه کنم، چنین فتاده
از کینه خلق، در هراسم
زان چین که بر آستین فتاده
جز عشق بتان که گیردش دست؟
زاهد که به ننگ دین فتاده
بر گرد لبت بنفشه شد سبز؟
یا مور در انگبین فتاده
در کوی تو آفتاب از شوق
غش کرده و بر زمین فتاده
از دولت عشق، سینه من
چون کوی تو دلنشین فتاده
پروانه طبیعت است قدسی
تا بر دل آتشین فتاده
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و غم دل سخن میگوید. او از احساس ناامیدی و ترس از کینهٔ دیگران مینویسد و همچنین به عشق و زیبایی معشوق اشاره میکند. دلش به خاطر عشق و محبتی که در حاشیهٔ زندگیاش وجود دارد، آشفته شده و به تصویرهایی از طبیعت و زیباییها میپردازد. او از حالاتی چون بیحالی و افراط عشق یاد میکند و این احساسات را با تصاویری همچون آفتاب، بنفشه و پروانه توصیف میکند، تا نشان دهد چگونه عشق او را درگیر کرده است.
هوش مصنوعی: در دل من غمی نشسته است و نمیدانم چه باید بکنم که اینگونه دچار آن شدهام.
هوش مصنوعی: به خاطر کینهای که مردم دارند، من در ترس هستم از آن چین و چروکی که بر آستینم افتاده است.
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند به غیر از عشق معشوقان چیزی را در دست گیرد؟ زاهدی که در عذاب و ننگ دین گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: بر گرد لبت، گل بنفشه سبز شده است، یا اینکه مورچهای در عسل آرام گرفته است؟
هوش مصنوعی: در راه تو، خورشید از عشق دچار ضعف شده و بر خاک افتاده است.
هوش مصنوعی: به لطف عشق، سینهام به شدت درگیر و غرق در زیباییهای تو شده است.
هوش مصنوعی: پروانه موجودی است که به زیبایی طبیعت تعلق دارد و به سمت آتشی در دل عاشقانهاش میرود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.