گنجور

 
قدسی مشهدی

بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا

که روز هجر تو باشد شب رحیل مرا

ز ناوکت به دلم زخم دیگران به شد

پر خدنگ تو شد بال جبرئیل مرا

دلیل سوختنم روشن است بی دعوی

چو شمع کی رگ گردن بود دلیل مرا؟

خوش است هرچه به لعل تو نسبتی دارد

لب تو ساخته محتاج سلسبیل مرا

خلاف طبع ز معشوق هم خلد در طبع

ز مهر شعله فسرد آتش خلیل مرا

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عرفی

چراغ عشق به گلخن شود دلیل مرا

شبی به گلخن خود می برد خلیل مرا

ز باغ وصل ثمر خواهم آن قدر که دهند

کجا نظر به کثیر است و یا قلیل مرا

رو ای مگس به مگس ران مساز محتاجم

[...]

صائب تبریزی

چه احتیاج دلیل است در رحیل مرا؟

چو سیل جذبه دریاست بس دلیل مرا

چه غم ز آتش سوزنده چون خلیل مرا؟

که عشق او ز بلاها بود کفیل مرا

چه حاجت است به رهبر، که گوشه چشمش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه