بر سر کوی تو عمری شد که ما افتادهایم
دست و پا گم کرده و در دست و پا افتادهایم
ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژه
تا گشایی دیده را، از هم جدا افتادهایم
سوی مشتاقان نمیآرد نسیم پیرهن
چند روزی شد که از چشم صبا افتادهایم
بس که غم خوردیم، در عالم غم دیگر نماند
گوییا برقیم و در دشت گیا افتادهایم
شیوه بیگانگی را هم نمیداند که چیست
عمرها دنبال آن ناآشنا افتادهایم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دلتنگی و غم عمیق خود سخن میگوید. او اشاره میکند که مدت زیادی است که در کوی محبوبش افتاده و در بیکسی و سرگردانی به سر میبرد. او از فرصتی که برای گفتوگو و نزدیکی با محبوبش به دست میآید، بهره میبرد و میگوید اگر این فرصت از دست برود، مانند مژهای در خواب از هم جدا میشوند. نسیم عشق و محبت دیگر به سوی او نمیوزد و او احساس میکند در دریایی از غم غرق شده و دیگر هیچ شادابی در زندگیاش باقی نمانده است. در نهایت، احساس بیگانگی و ناشناسی را نیز ابراز میکند و میگوید عمرش را در پی شناختن این بیگانگی گذشته است.
هوش مصنوعی: ما سالهاست که در کوچههای تو سرگردان و در بلاتکلیفی هستیم و در تلاشیم راه و چارهای پیدا کنیم.
هوش مصنوعی: از لحظات خوب گفتگو بهرهبرداری کن؛ در غیر این صورت، مانند مژههایی که وقتی چشم را باز میکنی از هم فاصله میگیرند، چنان از هم دور خواهیم شد.
هوش مصنوعی: نسیمی که برای دلباختگان میآورد، دیگر به ما نمیرسد. مدتی است که از نگاه نسیم صبا دور افتادهایم.
هوش مصنوعی: ما به اندازهای در غم فرو رفتهایم که دیگر چیزی از غم در این دنیا باقی نمانده است، گویی که مثل برقی در دشت گیاهان افتادهایم و دیگر نمیتوانیم تحمل کنیم.
هوش مصنوعی: ما عمری است که در پی شناخت بیگانگی و احساس بیگانگی هستیم، اما از خود این حس و مفهوم هم بیخبر هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.