گنجور

شمارهٔ ۳۶۹

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

خضر اگر آب حیات آورد، خون دانسته‌ام

هرچه پیش آمد، ز بخت واژگون دانسته‌ام

روز از روزم بتر شد، شوق بر شوقم فزود

هرچه ناصح خواند در گوشم، فسون دانسته‌ام

دید اندک گرمی‌ای از غیر، از من پا کشید

دوست از دشمن نمی‌داند، کنون دانسته‌ام

تا دماغم را سر زلفت پریشان کرده‌است

عقل اگر کرده‌ست تدبیری، جنون دانسته‌ام

از دل من بهر دلهای دگر غم می‌بری

از دلم این غم نخواهد شد برون، دانسته‌ام

با غم دنیا، غم دوری ندارد نسبتی

می‌کند قدسی مرا این غم زبون، دانسته‌ام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام