گنجور

شمارهٔ ۳۰۴

 
قدسی مشهدی
قدسی مشهدی » غزلیات
 

غم کجا شد که به جان آمدم از شادی خویش

هیچ‌کس نیست چو من دشمن آبادی خویش

دیر می‌کشت در آن کوی غمم، دور شدم

خویش برخاستم از جای به جلادی خویش

هر گلی حلقه دامی‌ست درین راه مرا

می‌روم سوی قفس از پی آزادی خویش

گفتی از من گذر، از خود نتوانی چو گذشت

نگذرم از تو، ولی بگذرم از وادی خویش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام