گنجور

 
قدسی مشهدی
 

از کینه هیچ‌کس گر هم بر جبین ندید

کس بر جبین آینه از خشم چین ندید

از بس به سر زدم ز فراقت جدا جدا

از دست، سر چه دید که از آستین ندید

زین خاکدان هزار سلیمان شد و ز پی

کس نقش پای مورچه‌ای بر زمین ندید

این راه پرخطر به چه امید می‌رود

روی تو هرکه در نفس واپسین ندید

کی کم شود ز سیلی کس، تازه رویی‌ام؟

صد خشم کرد خصم و مرا خشمگین ندید

قدسی ز هر دو، ملت عشق اختیار کرد

بیچاره هیچ ذوق چو در کفر و دین ندید

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.