گنجور

شمارهٔ ۶۲

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

ساقیا خیز که من نیز برآن برخیزم

که به جامی ز سر جان و جهان برخیزم

خرم آنروز که دیوانه وش اندر طلبت

با دو صد سلسله از اشک روان برخیزم

اگرم باد صبا بوی تو آرد به مشام

شمع سان رقص کنان از سر جان بخیزم

وه که سودای تو نگذاشت به بازار جهان

فارغم تا ز سر سود و زیان برخیزم

ساقیا گر قدحی خمر پیاپی بدهی

من به غمازی اسرار نهان برخیزم

گر به پیری روم از عشق تو در خاک چه باک

باز با عشق تو از خاک جوان برخیزم

کاش سیلاب سرشکم نفسی ننشیند

بلکه یکباره غبارا زمیان برخیزم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

شکرستان