گنجور

شمارهٔ ۲۸

 
غبار همدانی
غبار همدانی » غزلیات
 

تو را بر سر از فقر افسر نباشد

گرت خاک میخانه بر سر نباشد

ز ظلمات عشق آب حیوان نیابی

گرت خضر فرخنده رهبر نباشد

به بحری فرو برده ام سر کز آنجا

توان سر بر آورد اگر سر نباشد

سمندر عجب گر در آخر بسوزد

مگر در دلش مهر آذر نباشد

کجا در صف عاشقان سر بر آری

گرت بر سر از خاک افسر نباشد

چو عیسی به گردون رود مرد سالک

گرش در دل اندیشۀ خر نباشد

به پای تو جانی است خواهم سپردن

مرا با تو سودای دیگر نباشد

غبارا از این بحر نتوان برون شد

به کشتی گرت صبر لنگر نباشد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام