دلی که در خم زلف بتی اسیر نباشد
عجب مدار که بر ملک تن امیر نباشد
چنان گسسته ام از ما سوا علاقۀ الفت
که غیر زلف توام هیچ دستگیر نباشد
مرا مگوی چرا پند عاقلان نپذیری
که غیر عشق توام هیچ دلپذیر نباشد
کُشی و زنده کنی ورنه چون تو هیچ ستمگر
به قتل بی گنهان اینقدر دلیر نباشد
هزار مرتبه داری زمن گریز ولیکن
چو نیک بنگرم از تو مرا گزیر نباشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف شدت عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. او بیان میکند که دل کسی که در عشق بیت نمیتند، نمیتواند حاکم بر وجود خود باشد. شاعر از پذیرش نصیحت عاقلان سر باز میزند و عشق معشوق را به تنها چیز دلپذیر و ارزشمند در زندگیاش بدل میکند. همچنین او به ستمگری معشوق اشاره میکند که میتواند به سادگی جان او را بگیرد، اما اگر عشق او نباشد، هیچ چیز نمیتواند او را از این عشق رها کند. بهطور کلی، این شعر نمایانگر عمق احساسات عاشقانه و ناتوانی از فرار از عشق است.
هوش مصنوعی: دلهایی که در دام زلف معشوقی گرفتار نشدهاند، عجیب نیست اگر بر بدنشان فرمانروایی نکنند.
هوش مصنوعی: من به قدری از دیگران جدا شدم و تنها به تو وابسته هستم که هیچ چیز و هیچ کس جز زلف تو نمیتواند به من کمک کند.
هوش مصنوعی: چرا از من میپرسی که چرا نصیحتهای بزرگترها را قبول نمیکنم؟ زیرا غیر از عشق تو، هیچ چیزی برایم جذاب و دلپذیر نیست.
هوش مصنوعی: تو میکشی و هم زنده میکنی، یا اینکه هیچ ستمگری به اندازه تو در کشتن بیگناهان جرات ندارد.
هوش مصنوعی: تو بارها میخواهی از من دور شوی، اما وقتی خوب نگاه میکنم میبینم که هیچگاه نمیتوانی از من دور شوی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.