بخش ۸۶ - مقام اول در کسب و جلب منفعت
و این بر سه درجه بود: اول سببی که از سنت خدای دانسته ایم که بی آن کاری حاصل نیاید، دست بداشتن آن از جنون بود نه از توکل. چنان که کسی دست به طعام نبرد و در دهان ننهد تا خدای تعالی سپری بیافریند یا طعام را حرکتی ندهد تا به دهان وی شود، یا کسی نکاح و صحبت نکند تا خدای تعالی فرزند بیافریند و پندارد که این توکل است. این حماقت بود، بلکه هر سبب که قطعی است توکل در وی به عمل و کردار نیست بلکه به علم و حال بود.
اما علم آن که بداند که دست و طعام و قدرت حرکت دهان و دندان هم خدای تعالی آفریده است. و حال آن که اعتماد دل وی بر فضل خدای تعالی بود نه بر طعام و بر دست که باشد که در حال دست مفلوج شود و طعام کسی غضب کند. پس باید که نظر وی به فضل وی بود در آفرینش آن و در نگاهداشت آن نه بر حول و قوت خویش.
درجه دوم اسبابی بود که قطعی نبود، ولکن در غالب مقصود بی آن حاصل نیاید و به نادر ممکن بود که بی آن حاصل آید، چون برگرفتن زاد در سفر. این دست بداشتن شرط توکل نیست که این سنت رسول (ص) و سیرت سلف، لکن متوکل بدان بود که اعتماد دل وی بر زاد نبود که باشد که ببرند، بلکه اعتماد بر آفریننده و نگاه دارنده آن بود، لکن اگر بی زاد در بیابان شود روا بود و از کمال توکل بود، نه چون طعام ناخوردن که آن توکل نیست.
ولکن این کسی را روا بود که در وی دو صفت باشد: یکی آن که چندان قوت کسب کرده باشد که اگر یک هفته گرسنه باید بود بتواند. و دیگر آن که به خوردن گیاه زندگانی تواند کرد. که مدتی چون چنین بود غالب آن بود که بادیه از آن خالی نبود تا آنگاه که طعام از جایی که آن نبیوسد پدید آید.
و خواص از متوکلان بودی و بدین صفت بودی و در بادیه رفتی تنها بی زاد، اما همیشه سوزن و ناخن پیرای و حبل و دلو باوی بودی که این از اسباب قطعی است که آب بی دلو از چاه بیرون نیاید و در بادیه حبل و دلو نباشد و چون جامه دریده شود چیز دیگر به جای سوزن کار نکند. پس توکل در چنین اسباب به ترک آن نبود، بلکه اعتماد دل بر فضل خدای تعالی بود نه بر آن. پس اگر کسی در غاری نشیند که آن راهگذر خلق نبود و آنجا گیاه نبود و گوید توکل می کنم؛ این حرام بود و خویشتن هلاک کرده بود و سنت خدای تعالی ندانسته باشد، همچون موکلی بود در خصومت که سجل به نزدیک وکیل نبرد و از عادت وی دانسته باشد که بی سجل سخن نگوید.
و یکی از زهاد در روزگار گذشته از شهر بیرون شد و در غاری نشست و توکل کرد تا روزی به وی رسد. یک هفته برآمد و نزدیک شد به هلاکت و چیزی پیدا نیامد. وحی آمد و رسول آن روزگار که وی را بگوی به عزت من که روزی ندهم تا با شهر نروی و در میان خلق نه ایستی. چون با شهر شد از هرجایی چیزی آوردند. چیزی در دل وی افتاد. وحی آمد که وی را بگوی خواستی که به زهد خویش حکم من باطل بکنی. ندانستی که چون روزی بنده خویش از دست بندگان دیگر دهم دوست تر دارم از آن که از دست قدرت خویش؟ و همچنین اگر کسی در شهر پنهان شود و در خانه دربندد و توکل کند این حرام بود. که شاید که از راه اسباب قطعی برخیزد، اما چون درنبندد و به توکل نشیند روا بود، به شرط آن که هم چشم وی بر در بود تا کسی چیزی آورد و همه دل وی با مردمان نبود، بلکه دل با خدای تعالی دارد و به عبادت مشغول باشد و به حقیقت شناسد که چون از راه اسباب به جملگی برنخاست از روزی درنماند.
و اینجا آن درست آید که اگر بنده ای از روزی خویش بگریزد روزی وی را طلب کند. و اگر از خدای تعالی سوال کند تا وی را روزی بدهد گوید ای جاهل تو را بیافریدیم و روزی ندهیم؟ این هرگز نبود. پس توکل بدان بود که از راه اسباب برنخیزد و آنگاه روزی از اسباب نبیند، از مسبب الاسباب بیند که خلق همه روزی خدای تعالی می خورند. لکن بعضی به مذلت و سوال و بعضی به رنج و انتظار چون بازرگانان، و بعضی به کوشش و رنج کشیدن چون پیشه وران، و بعضی به عزیزی چون صوفیان که چشم بر حق تعالی دارند و آنچه به ایشان رسد از حق فراستانند و خلق را در میان نبینند.
درجه سوم اسبابی که نه قطعی باشد و نه در غالب بدان حاجت بود، بلکه از آن جمله حیلت و استقصا شناسد و نسبت وی با کسب همچون نسبت فال و افسون و داغ بود با بیماری که رسول (ص) متوکلان را وصف بدان کرد که افسون و داغ نکنند، نه بدان که کسب نکنند و از شهرها بیرون شوند و به بادیه شوند.
پس در این مقام سه مرتبت است توکل را. درجه خواص که در بادیه می گردید و این بلندتر. و این بدان قوت بود که گرسنه می باشد یا گیاه می خورد و اگر نیابد باک ندارد و بداند که خیرت وی در آن است که آن کس که زاد برگیرد ممکن است که از وی بستانند تا بمیرد، احتمال نادر همیشه بر راه بود و از آن حذر واجب نیست. دوم مرتبت آن است که کسب نکند، ولکن در بادیه نیز نشود، بلکه در مسجدی در شهری می باشد و چشم بر مردمان ندارد، بلکه بر لطف خدای تعالی دارد. سوم مرتبت آن است که به کسب بیرون شود ولکن کسب به سنت و ادب شرع کند چنان که در کتاب کسب بگفته ایم. و از استقصا و حیلت و تدبیرهای باریک و استادی در به دست آوردن رزق حذر کند. اگر به چین اسباب مشغول شود در درجه کسی بود که افسون خواند و داغ کند و متوکل نبود.
و دلیل بر آن که دست بداشتن از کسب شرط توکل نیست آن که صدیق از متوکلان بود و از این درجه به هیچ حال محروم نبود. و چون خلافت قبول کرد رزمه جامه برگرفت و به بازار شد تا تجارت کند. گفتند، «در خلافت این چون کنی؟» گفت، «کس اگر عیال خویش را ضایع گذارد دیگران را زودتر ضایع گذارد». پس وی را قوتی از بیت المال پیدا کردند پس روزگار جمله به خلافت داد، پس توکل وی بدان بود که بر مال حریص نبود و آنچه حاصل آمدی از کفایت و سرمایه خویش ندیدی، بلکه از حق تعالی دیدی و مال خود دوست تر از مال دیگران نداشتی.
و در جمله توکل بی زهد راست نیاید، پس زهد شرط توکل است اگرچه توکل شرط زهد نیست. ابو حفض حداد پیر جنید بود و از متوکلان بود. گفت بیست سال توکل پنهان داشتم. هر روز به بازار یک دینار کسب کردمی که به یک قیراط از آن به گرمابه نشدمی، بلکه همه به صدق بدادمی. و جنید به حضور وی در توکل سخن نگفتی و گفتی که شرط دارم که در پیش وی حدیث توکل کنم که آن مقام وی است.
اما صوفیان که در خانقاه نشینند و خادم بیرون شود توکل ایشان ضعیف بود، همچون توکل کسی که کسب می کند و آن را شرط بسیار بود تا توکل باز آن درست آید، اما اگر بر فتوح بنشیند این به توکل نزدیکتر بود، اما چون جای معروف شد آن هم چون بازاری باشد و بیم بود که سکون دل بر آن بود، اما اگر دل را بدان التفاتی نبود هم توکل مکتسب باشد و اصل آن است که چشم بر مردمان ندارد و بر هیچ سبب اعتماد ندارد مگر بر مسبب الاسباب.
خواص گوید، «خضر را دیدم و به صحبت من راضی بود، ولکن وی را بگذاشتم که دل به وی اعتماد کند و آرام گیرد و توکل من ناقص شود». و احمد بن حنبل مزدوری داشت. شاگرد را گفت تا زیادت از مزد وی چیزی به وی دهد، فرا نستند. چون بیرون شد، احمد گفت، «از پی وی ببر که بستاند». گفت، «چرا؟» گفت، «آن وقت در باطن خویش طمع آن بدیده بود از آن نستد. چون طمع گسسته شده بستاند».
و در جمله توکل مکتسب آن بود که اعتماد وی بر سرمایه نبود. و نشان آن بود که اگر بدزدند دل وی نگردد و نومیدی از رزق پدیدار نیاید. چون اعتماد بر فضل خدای است داند که از جای که نبیوسد پدید آورد و اگر نیاورد آن بود که خیرت وی در آن بود.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: متن به بررسی مفهوم توکل و درجات آن پرداخته است. سه درجه توکل بیان میشود:
1. **درجه اول**: توکل واقعی، که بر اساس علم و شناخت خداوند و خلقت تمامی اسباب است. در این حالت، فرد به اسباب موجود مانند غذا و دست خود اتکایی ندارد، بلکه اعتمادش بر فضل و قدرت خداوند است.
2. **درجه دوم**: توکل در مسائلی که حصول آنها معمولاً به اسباب نیاز دارد، اما نادرست نیست که فرد بدون آن به هدف برسد. در این حالت، فرد به اسباب اکتفا نمیکند، اما اعتمادش بر خداوند باقی میماند.
3. **درجه سوم**: در این سطح توکل به سادگی و نادرست، فرد از اسباب لازم برای زندگی غافل میشود و باید بداند که برخی از اسباب ضروری هستند.
در کل، توکل به معنای اعتماد به خداوند بدون غفلت از استفاده صحیح از اسباب و وسایل زندگی باید باشد. زهد نیز به عنوان شرطی برای توکل صحیح مطرح شده است. توکل باید به شیوهای باشد که فرد به اسباب و عوامل انسانی وابسته نباشد و دل به فضل خدا بسپارد.
هوش مصنوعی: این موضوع به سه دسته تقسیم میشود: نخست اینکه سببی وجود دارد که ما از سنت خدا آموختهایم و بدون آن هیچ کاری به نتیجه نمیرسد، و آن جلوگیری از جنون است نه توکل. به گونهای که کسی بدون اینکه به طعام دست بزند یا آن را به دهان بیاورد، انتظار داشته باشد که خداوند غذایی برای او بیافریند، یا کسی بدون انجام ازدواج و برقراری رابطه، تصور کند که خداوند فرزندی برای او خلق خواهد کرد و فکر کند این نوعی توکل است. این نوع فکر کردن نادانی است. در حقیقت، برای هر سببی که به طور قطع وجود دارد، توکل با عمل و رفتار نیست، بلکه به دانش و درک مربوط میشود.
هوش مصنوعی: انسان باید بداند که تمامی ابزارهایی که برای زندگیاش نیاز دارد، مانند دستان، غذا و توانایی حرکتدهی به دهان و دندان، همه توسط خداوند آفریده شدهاند. بنابراین، باید اعتماد و امید او به فضل خداوند باشد و نه به غذا یا دستانش، چرا که ممکن است در یک لحظه دستانش دچار ناتوانی شود یا غذا نتواند او را سیر کند. بنابراین، باید توجه او به نعمتها و فضل خداوند در خلق و نگهداری این ابزارها باشد و نه به قدرت و توان خود.
هوش مصنوعی: درجه دوم به وسایلی اشاره دارد که قطعی نیستند، اما معمولاً برای رسیدن به هدف لازم هستند و ممکن است به ندرت بدون آنها به هدف برسیم، مانند برداشتن زاد در سفر. این به معنای آن نیست که شرط توکل را از دست دادهایم؛ زیرا این رفتار از سنت رسول خدا (ص) و سیره سلف است. متوکل کسی است که اعتمادش به زاد و توشه نیست، بلکه اعتماد او به خداوند و نگهدارنده آن توشه است. به عبارتی دیگر، اگر کسی بدون زاد در بیابان باشد، این برای او از کمال توکل به شمار میآید، نه مانند اینکه از خوردن غذا صرفنظر کند که این صحیح نیست.
هوش مصنوعی: ولی این حق برای کسی است که دارای دو ویژگی باشد: یکی اینکه آنقدر توانایی کسب کرده باشد که در صورت نیاز، بتواند یک هفته بدون غذا زندگی کند. و دیگری اینکه بتواند از گیاهان خوراکی استفاده کند و زندگی خود را ادامه دهد. در زمانهایی که چنین شرایطی فراهم باشد، معمولاً اینطور است که بیابان خالی از خوراک نیست تا زمانی که غذا از جایی که تامین نمیشود، بهدست میآید.
هوش مصنوعی: تکیه بر خداوند و توکل به او به معنای بیتوجهی به شرایط و امکانات نیست. این پاراگراف به این نکته اشاره دارد که افرادی که در بیابان و دور از امکانات زندگی میکنند، باید ابزارهای لازم را همراه داشته باشند. برای مثال، اگر کسی بدون سوزن و ابزار لازم به سفر برود، در واقع آماده نیست و نمیتواند خود را در برابر مشکلات حفظ کند. بنابراین، توکل به خدا به معنای نادیده گرفتن تدابیر زندگی نیست، بلکه باید ضمن اعتماد به خداوند، از امکانات و ابزارهای موجود نیز استفاده کرد. اگر کسی در مکانی دورافتاده و بدون امکانات بماند و بگوید که به خدا توکل کرده است، این کار نادرست است و ممکن است به خود آسیب برساند. لذا باید درک کرد که توکل به خداوند با توجه به شرایط و واقعیتها همخوانی دارد.
هوش مصنوعی: روزی یکی از زاهدان از شهر بیرون رفت و در غاری زندگی کرد و به خدا توکل کرد تا ببیند روزی چطور برایش میآید. یک هفته گذشت و او نزدیک بود به هلاکت برسد، اما هیچ چیز به دست نیاورد. در این زمان وحی آمد و پیامبر آن روز به او گفت که به خاطر عزت خدا، روزی به تو نمیدهم تا وقتی که به شهر نروی و در میان مردم نایستی. زمانی که او به شهر بازگشت، از همه جا چیزهایی به او آوردند. در دلش چیزی جا گرفت و وحی آمد که به او بگویند: آیا میخواهی با زهدت حکم من را باطل کنی؟ ندانستی که من از اینکه روزی بندهام را از دست دیگران بدهم، بیشتر خوشنود میشوم تا از اینکه خودم به او روزی دهم. همچنین اگر کسی در شهر پنهان شود و در خانهاش حبس شود و فقط به توکل بپردازد، این کار حرام است. زیرا ممکن است از طریق اسباب، روزیاش به او برسد. اما اگر کسی در خانهاش نماند و فقط به توکل بنشیند، این کار جایز است به شرطی که همواره چشمش بر در باشد تا کسی چیزی به او بیاورد و دلش با مردم نباشد، بلکه دلش با خدا باشد و به عبادت مشغول شود و به حقیقت بداند که اگر اسباب به طور کامل از بین برود، روزی او هرگز کم نخواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر شخصی بخواهد از روزی خود فرار کند، روزی او او را تعقیب خواهد کرد. وقتی کسی از خداوند درخواست روزی میکند، خداوند به او میگوید: «ای نادان، آیا ما تو را آفریدیم و روزی تو را ندهیم؟» این هرگز ممکن نیست. توکل به این است که به اسباب ظاهری تکیه نشود و انسان باید روزی را از مسبب واقعی اسباب، یعنی خداوند، ببیند. تمام مخلوقات روزی خداوند را دریافت میکنند، اما برخی از آنها به ذلت و سوال از دیگران میپردازند، برخی دیگر با تلاش و مواظبت مانند بازرگانان روزی میگیرند، و گروهی دیگر با زحمت و کوشش مانند صنعتگران، و عدهای هم به برکت نگاه به حق و پروردگار، آنچه به آنها میرسد را از او میدانند و به خلق نگاهی نمیکنند.
هوش مصنوعی: درجه سوم از وسایل و ابزارها به گونهای است که نه قطعیت دارد و نه در بیشتر مواقع به آن نیاز است. این وسایل شامل تلاشی برای یافتن راهحل و جستجوی دقیق میشوند و نسبت آنها با کار و کسب مانند نسبتهای فال و جادو با بیماری است. پیامبر (ص) به افرادی که به خودشان توکل داشتند، گفت که جادوگری و استفاده از روشهای خرافی نباید انجام دهند، نه به این دلیل که از کسب و کار خود دست بکشند و به بیابان بروند.
هوش مصنوعی: در این مقام، توکل دارای سه مرتبه است. مرتبه اول آن است که برخی از خواص در بیابان زندگی میکنند و به این علت توکلشان قویتر است. این افراد گرسنه میمانند یا از گیاهان تغذیه میکنند و اگر به غذا دسترسی نداشته باشند، نگران نیستند و میدانند که خیر آنها در این است که حتی اگر کسی زاد و توشه آنها را برباید، احتمال مرگشان کم است و باید از این احتمال بترسند. مرتبه دوم، این است که کسی در حال کسب روزی نیست، اما در مسجدی در شهری ساکن است و به مردمان نگاه نمیکند، بلکه تنها به لطف خداوند اعتماد دارد. مرتبه سوم، مربوط به فردی است که برای کسب روزی بیرون میرود، اما باید این کار را به صورت صحیح و مطابق با آداب شرع انجام دهد، همانطور که در کتابهای مربوط به کسب آمده است. او باید از حرص و تدبیرهای غیر اصولی برای به دست آوردن رزق خود پرهیز کند؛ زیرا اگر در پی کسب نامشروع برود، در واقع از توکل فاصله گرفته است.
هوش مصنوعی: این متن بیان میکند که دست کشیدن از کسب و کار ارتباطی با توکل ندارد. در آن، مثال صدیق به عنوان انسانی متوکل مطرح میشود که هیچگاه از این مقام خود محروم نبوده است. زمانی که او خلافت را قبول کرد، لباس خود را برداشت و به بازار رفت تا تجارت کند. دیگران از او پرسیدند که چگونه میتواند در حال خلافت کار کند. او پاسخ داد که اگر کسی خانواده خود را نادیده بگیرد، قطعاً دیگران را نیز نادیده خواهد گرفت. او از بیتالمال قوتی پیدا کرد و در نهایت همواره خلافت را از آن خود کرد. توکل او به این معنا بود که به پول خودش علاقهای نداشت و آنچه به دست میآورد را به عنوان نعمتی از خداوند میدید و مال خود را بیشتر از مال دیگران نمیپسندید.
هوش مصنوعی: در جملهای عنوان شده که هیچگاه توکل بدون زهد واقعی نیست، بنابراین زهد برای توکل لازم است، هرچند که توکل برای زهد ضروری نیست. ابو حفض حداد، عارفی بود که به جنید معروف است و از اهل توکل به شمار میرفت. او گفت که به مدت بیست سال توکل خود را پنهان نگه داشته بود و هر روز تنها یک دینار کسب میکرد. از این درآمد کم، تنها به یک قیراط برای خود نمیرسید و باقی را به صدقه میداد. جنید در محضر او صحبت در مورد توکل نکرده و اعلام کرد که شرطی دارد قبل از اینکه حدیث توکل را در حضور او بیان کند، زیرا مقام آن شخص را درک میکرد.
هوش مصنوعی: صوفیان که در خانقاه زندگی میکنند و برای امور خود به دیگران تکیه میکنند، توکلشان ضعیفتر از کسانی است که خود به کسب و کار مشغولند. در واقع، آنها برای رسیدن به توکل واقعی باید به کار و تلاش نیز پرداخته و آن را شرط لازم بدانند. اگر کسی بر درهایی از فضل و رحمت الهی بنشیند، این به مفهوم توکل نزدیکتر است. اما وقتی این آموزهها در جامعه معروف میشوند، ممکن است دچار وضعیت سکون و دلزدگی شوند. در صورتی که دل به امور مادی نداشته باشند، توکل واقعی برقرار خواهد شد. اصل مهم این است که انسان باید از نگاه کردن به دیگران پرهیز کند و به هیچچیز جز خود خداوند اعتماد نداشته باشد.
هوش مصنوعی: خوش رفتاری و خوشصحبتی خضر را دیدم، اما تصمیم گرفتم او را ترک کنم تا دلش به من اعتماد نکند و آرامش یابد. این باعث شد توکل من ناقص شود. همچنین، احمد بن حنبل کارگری داشت که به او گفت مبلغی بیشتر از حقالزحمهاش به او بدهد، اما کارگر قبول نکرد. وقتی کارگر بیرون رفت، احمد گفت: «دنبالش برو تا آن را بگیرد». پرسیدند چرا. او پاسخ داد: «چون در دلش تمایل به آن مبلغ اضافی وجود داشت، اما وقتی این تمایل از بین برود، آن را خواهد گرفت».
هوش مصنوعی: در این جمله، مفهوم این است که انسان باید به خداوند اعتماد کند و نه به داراییهای مادی خود. اگر شخصی بر خداوند توکل کند، حتی اگر مالی از او دزدیده شود، ناامیدی و نگرانی در مورد روزی او پدیدار نخواهد شد. چون او میداند که خداوند میتواند روزی او را از هر جایی فراهم کند و اگر چیزی فراهم نشود، به این معنی است که در آن وضعیت خیر و نیکی برای او وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.