بخش ۷۴ - پیدا کردن میدان فکرت که در چه باشد و کجا رود
بدان که مجال و میدان فکرت بی نهایت است که علوم را نهایت نیست و فکرت در همه رواست، ولکن هرچه نه به راه دین تعلق دارد ما را شرح آن مقصود نیست، اما آنچه به راه دین تعلق دارد اگرچه تفصیل آن بی نهایت است، ولکن فذلک آن بتوان گفت. و بدان که به راه دین معاملت بنده می خواهیم که میان وی و میان حق تعالی است که آن راه وی است که بدان به حق رسد.
و تفکر بنده یا در خود بود یا در حق. اگر در حق بود یا در ذات و صفات وی بود یا در افعال و عجایب مصنوعات وی. و اگر در خود تفکر کند یا در صفاتی است که آن مکروه حق است و وی را از حق دور کند و آن معاصی و مهلکات است. و یا در آنچه محبوب حق است که وی را نزدیک گرداند به وی و آن طاعت و منجیات است، فذلک این دو می دانست.
و مثل بنده هم چون عاشق است که اندیشه وی یا در جمال معشوق و حسن صورت وی بود و یا در افعال و اقوال و اخلاق وی بود. و اگر در خود اندیشد یا از آن اندیشه که وی را نزدیک معشوق قبول زیادت کند. یا در آن که وی را از آن کراهیت آید تا از آن حذر کند. هر اندیشه که به حکم عشق بود از این چهار بیرون نبود. اندیشه عشق دین و دوستی حق تعالی هم چنین بود.
میدان اول
آن بود که از خود اندیشه تا صفات و اعمال مکروه وی چیست تا خویشتن از آن پاک کند. و این معاصی ظاهر باشد یا خبایث اخلاق باشد در باطن. و این بسیار است که معاصی ظاهر بعضی به هفت اندام تعلق دارد چون زبان و چشم و دست و غیر آن و بعضی به جمله تن. و خبایث باطن همچنین و در هر یکی از این اندیشه ها را سه حال بود: یکی آن که فلان کار و فلان صفت مکروه است یا نه که این همه جایها روشن نبود و به تفکر توان شناخت. دوم آن که چون مکروه است من بدین صفت هستم یا نه که صفت نفس نیز آسان نتوان شناخت الا به تفکر و سوم آن که اگر بدان صفت موصوف است تدبیر خلاص از این چیست پس هر روز بامداد باید که یکی ساعت در تفکر این کند.
و اندیشه اول در معاصی ظاهر کند: از زبان اندیشه کند که اندر این روز به سخن مبتلا خواهد شد و باشد که در رغبت و دروغ افتد. تدبیر آن بیندیشد که ازاین چون حذر کند. و همچنین اگر در خطر است که در لقمه حرام افتد تدبیر آن بیندیشد که از آن حذر چون کند. و هم چنین از همه اندامهای خویشتن تفحص کند و در همه طاعات بیندیشد. و چون از این فارغ شد در فضایل اندیشه کند تا همه به جای آرد، مثلا گوید این زبان برای ذکر و راحت مسلمانان است و برای آن آفریده اند و من قادرم که فلان ذکر کنم و فلان سخن خوش گویم تا کسی بیاساید و چشم برای آن آفریده اند تا دام وی باشد که بدان سعادت صید کنم و بدین چشم در فلان عالم نگرم به چشم تعظیم و در فلان فاسق نگرم به چشم تحقیر تا حق چشم گزارده باشم و مال برای راحت مسلمانان آفریده اند. فلان صدقه بدهم و اگر مرا حاجت است صبر کنم و ایثار کنم.
این و امثال این هر روز اندیشه کند و باشد که به اندیشه یک ساعت وی را خاطری درآید که همه عمر معصیتی دست بدارد، پس از این است که تفکر یک ساعت از طاعات یک ساله بهتر است که فایده وی جمله عمر را باشد. و چون از تفکر طاعات و معاصی ظاهر بپرداخت به باطن شود و از اخلاق بد بیندیشد تا در باطن وی از آن چیست و از منجیات چیست که وی را نیست تا طلب کند و آن نیز دراز است.
ولکن اصل مهلکات ده است. اگر از این خلاص یابد، تمام بود: بخل و کبر و عجب و ریا و حسد و تیزی چشم و شره طعام و شره سخن و دوستی مال و دوستی جاه و از منجیات نیز ده است: پشیمانی بر گناه و صبر بر بلان و رضا به قضا و شکر بر نعمت و برابر داشتن خوف و رجا و زهد در دنیا و اخلاص در طاعت و خلق نیکو با خلق و دوستی خدای تعالی. و دراین هر یکی مجال تفکر بسیار است، و آن بر کسی گشاده بود که علوم این صفات چنان که در این کتاب گفته ایم بشناسد.
و باید که بنده جریده ای دارد خویشتن را این صفات بر وی نبشته. چون از معالجه یکی فارغ شود خط بر وی کشد و به دیگر مشغول گردد و باشد که هرکسی را بعضی از این اندیشه ها مهمتر بود مثلا عالم با ورع که از این همه برسته باشد غالب آن بود که خالی نباشد از آن که به علم خویش می نازد و نام و جاه می جوید به اظهار آن و عبادت و صورت خویش در چشم خلق آراسته می دارد و به قبول خلق شاد می باشد و اگر کسی در وی طعن کند با وی حقد در دل می گیرد و به مکافات مشغول می شود. و این همه خباثت است ولکن پوشیده تر و همه تخم فساد دین است، پس هر روز باید که در این فکرت می کند تا از این چون گریزد و بودن و نابودن خلق نزدیک خویش برابر کند تا نظر وی همه به خلق بود، و اندر این مجال فکرت بسیار است.
پس از این جمله معلوم شد که تفکر را که بنده در صفات خویش کند. در این دو جنس نهایت نیست، اما تفصیل آن ممکن نبود گفتن.
میدان دوم (فکرت در حق تعالی است)
و تفکر یا در ذرات و صفات وی بود یا در افعال و مصنوعات وی. و مقام بزرگترین تفکر در ذات و صفات وی است، ولکن چون خلق طاقت آن ندارند و عقول بدان نرسد، شریعت نهی کرده است و گفته که در وی تفکر مکنید، «فانکم لن نقد رول قدره»، و این دشواری نه از پوشیدگی جلال حق است، بلکه از روشنی است که بس روشن است و بصیرت آدمی ضعیف است، طاقت آن ندارد بلکه اندر آن مدهوش و متحیر شود، هم چنان که خفاش به زور نپرد که چشم وی ضعیف است و طاقت نور آفتاب ندارد و به زور فرا نبیند، اما به آخر روز که نور آفتاب اندکی مانده باشد فرا بیند.
و عوام خلق در این درجه اند، اما صدیقان و بزرگان را طاقت نظر باشد ولکن بر دوام نه که هم بی طاقت شوند، چون مردم که در چشمه آفتاب توانند نگریست، لکن اگر مداومت کنند بیم نابینائی بود، هم چنین اندر این نظر هم بیم بی عقلی باشد، پس آنچه بزرگان از حقایب صفات حق تعالی بدانند هم رخصت نیست با خلق گفتن الا هم به لفظی که به صفات خلق نزدیک باشد، چنان که گویی عالم و مرید و متکلم و او از این چیزی فهم کند هم جنس صفات خویش. و آن تشبیهی بود، ولکن این مقدار بباید گفت که سخن وی نه چون سخن توست که حرف و صوت بود و در وی پیوستگی و گسستگی بود. و چون این بگویی باشد که طاقت ندارد و انکار کند، چنان که چون با وی گویی که ذات وی نه جوهر بود و نه عرض و نه در جای بود و نه بی جای. و نه در جهت و نه به عالم متصل و نه منفصل و نه بیرون عالم و نه در درون عالم، باشد که این نیز انکار کند و گوید این خود ممکن نیست، به سبب آن که بر خویشتن قیاس کند و ازاین هیچ عظمت فهم نکند، چه عظمتی که ایشان دیده باشند عظمت سلطانان دانند که بر تختی نشینند و غلامان پیش ایشان بایستند، همچنین در حق وی تقدیر کنند تا باشد که گویند لابد وی را نیز دست و پای و چشم و دهان و زبان باشد.
و اگر مگس را هم چنین عقلی بود که این قوم را هست گفتی باید که آفریدگار مرا پر و بال باشد که محال باشد که مرا چیزی باشد که آن قدرت و قوت من بود و وی را نبود، پس آدمی نیز همچنین همه کارها بر خویشتن قیاس کند، و ازاین سبب شرع منع کرد از این فکرت.
و سلف منع کرده اند از کلام و روا نداشتند صریح به گفتن این که در عالم نیست و بیرون عالم نیست و پیوسته نیست و منفصل نیست بلکه بدین قناعت کردند که لیس کمثله شیء که با هیچ چیز نماند و هیچ چیز با وی نماند»، و این بر جمله گفتند بی تفصیل و تفصیل بدعت است به سبب آن که عقول بیشترین خلق احتمال نکند و برای این بود که وحی آمد به بعضی انبیا که بندگان مرا از صفات من خبر مده که انکار کنند، با ایشان آن بگوی که فهم توانند کرد. پس اولی تر آن بود که از این سخن نگویند و در این تفکر نکنند مگر کسی که به کمال باشد و آنگاه او به آخر کار نیز به دهشت و حیرث افتد لابد.
پس عظمت وی باید که از عجایب وی طلب کند که هرچه در وجود است همه نوری است از انوار قدرت و عظمت وی. و اگر کسی طاقت آن ندارد که در آفتاب نگرد، طاقت آن دارد که در نور نگرد که بر زمین افتاده است.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به بررسی و نسبت تفکر در دین و ارتباط آن با خویشتن و خداوند میپردازد. ابتدا بیان میشود که میدان تفکر انسان بیپایان است و هر آنچه به دین مربوط میشود، مهمتر است. دو جنبه اصلی تفکر در دین به شرح زیرند:
1. **تفکر در خود**: این شامل مغفرت از معاصی و تلاش برای شناخت صفات بد و تلاش برای ترک آنهاست. فرد باید در امور روزمره خود بیندیشد و از صفات مکروه مانند بخل، کبر، عجب و ... دوری کند. همچنین باید به فضایل و صفات محبوب حق فکر کند و از آن بهرهمند شود.
2. **تفکر در حق تعالی**: تفکر در ذات و صفات حق اگرچه مهم است، اما به دلیل ناتوانی عقل بشر، در این باره باید با احتیاط عمل کرد. باید از تشبیه خداوند به موجودات دیگر خودداری و از درک عمیق صفات و ذات او پرهیز شود. بزرگان دین هم که به عوالم بالاتر نگریستهاند، باید محتاط باشند و حداکثر تلاش کنند تا به عظمت خداوند از طریق آثار و نشانههای او پی ببرند.
در نهایت، نیاز به مراقبت و تفکر مداوم در رفتار و اقوال خود و تلاش برای نزدیکی به خداوند به عنوان هدف اصلی زندگی مطرح میشود.
هوش مصنوعی: بدان که دامنه تفکر انسان بسیار وسیع و بینهایت است و علوم نیز هرگز به پایان نمیرسند و فکر کردن در هر زمینهای آزاد است. اما به هر حال، آنچه که به دین و اصول آن مربوط میشود، موضوع مورد نظر ما نیست. هر چند که توضیحات در مورد دین بسیار زیاد و تفصیلی است، ولی در اینجا نمیخواهیم به آن بپردازیم. همچنین بدان که در مسیر دین، هدف ما ارتباط و معاملهای است که بین بندگان و خداوند وجود دارد و این راهی است که انسان را به حقیقت میرساند.
هوش مصنوعی: تفکر انسان میتواند در دو جهت باشد: یکی در مورد خداوند و دیگری در مورد خود. اگر تفکر درباره خداوند باشد، میتواند به ذات او، صفاتش یا کارهایش و شگفتیهای خلقش تعلق داشته باشد. اما اگر انسان به خود فکر کند، این تفکر میتواند به صفاتی مربوط شود که او را از خداوند دور میکند، مانند گناهان و چیزهای خطرناک. یا ممکن است در مورد آنچه که مورد محبت خداوند است، یعنی طاعت و کارهای نیک، فکر کند که او را به خداوند نزدیکتر میسازد. به این ترتیب، انسان میتواند دو نوع تفکر را در خود بشناسد.
هوش مصنوعی: عاشق مانند بندهای است که تمام افکارش یا به زیبایی معشوق و حسن صورت او معطوف است، یا به رفتارها، گفتارها و اخلاق او. اگر عاشق به خود فکر کند، ممکن است بخواهد از تفکر خود به نحوی نزدیکتر به معشوق شود، یا از آن اندیشهای که او را نسبت به معشوق دلسرد میکند، فاصله بگیرد. تمامی افکار عاشقانه، در نهایت به یکی از این چهار موضوع مربوط میشود. عشق به خدا و دوستی با او نیز به همین صورت است.
هوش مصنوعی: برای انسان ضروری است تا به فکر بیفتد و در مورد صفات و اعمال نادرست خود تأمل کند و بکوشد تا از آنها پاک شود. معاصی میتوانند ظاهر یا باطنی باشند. برخی معاصی ظاهری، همچون گناهان مربوط به اعضای بدن مانند زبان، چشم و دست هستند، در حالی که برخی دیگر به تمامی وجود انسان مربوط میشوند. در هر یک از این تفکرات، سه حالت وجود دارد: اول اینکه آیا این عمل یا صفت ناپسند است یا نه، که شناخت آن نیازمند دقت و تفکر است. دوم اینکه آیا من به این صفت مبتلا هستم یا خیر، که باز هم شناخت آن دشوار است و باید تأمل کرد. سوم اینکه اگر به این صفت مبتلا هستم، راهکار رهایی از آن چیست. بنابراین، هر روز صبح، لازم است زمانی را به تفکر درباره این مسائل اختصاص دهیم.
هوش مصنوعی: در فکر کردن به گناهان، انسان باید از زبانش مراقبت کند که در آن روز گرفتار سخنگویی نشود و ممکن است به وسوسه و دروغ بیفتد. باید تدبیری بیندیشد تا از این وضعیت دور بماند. همچنین، اگر در معرض خطر افتادن در لقمه حرام است، باید فکری کند که چگونه از آن دوری کند. او باید در مورد تمامی اعضای بدنش تأمل کند و در زمینه عبادت نیز بیاندیشد. وقتی از این امور فارغ شد، به فضایل فکر کند و سعی کند همه چیز را بهدرستی در جای خود قرار دهد. مثلاً باید به زبانش بهعنوان ابزاری برای یاد خدا و راحتی مسلمانان نگاه کند و خود را قادر بداند که ذکرهایی را بخواند و سخنان دلنشینی بگوید تا دیگران آرامش یابند. همچنین باید چشمانش را بهعنوان وسیلهای برای دیدن سعادت و تعظیم نسبت به اهل علم و در مقابل بدکاران با تحقیر بنگرد تا حق چشمان را رعایت کرده باشد. او باید به مال خود نیز به چشم راحتی مسلمانان نگاه کند و در صورت نیاز به صدقه دادن، صبر پیشه کند و ایثار داشته باشد.
هوش مصنوعی: شخص باید هر روز به تفکر و اندیشه بپردازد و امیدوار باشد که در این اندیشه، یک ساعت به او الهام شود که باعث تغییر زندگیاش شود. به همین دلیل، تفکر برای یک ساعت از تمام عبادتهای یک سال ارزشمندتر است، زیرا تأثیر آن میتواند در تمام عمر او باقی بماند. زمانی که به بررسی اعمال نیک و ناپسند خود بپردازد، باید به عمق این مسائل برود و به اخلاقیات نیک و بد فکر کند تا بداند چه چیزی در درون او وجود دارد و چه چیزهایی را باید به دست آورد. این مسیر ممکن است طولانی باشد.
هوش مصنوعی: بنابراین، ده مهلک اصلی وجود دارد که اگر کسی از آنها رهایی یابد، به آرامش میرسد: بخل، تکبر، خودپسندی، ریا، حسادت، حس تیزی در چشم، زیادهخواهی در غذا و کلام، محبت به مال و مقام. همچنین ده نعمت نیز وجود دارد: پشیمانی بر گناه، صبر در برابر مصائب، رضا به قضا و قدر، شکرگزاری برای نعمتها، متوازن کردن خوف و امید، زهد در دنیا، خلوص در عبادت، رفتار نیکو با دیگران و محبت به خداوند. هر یک از این موارد نیاز به تفکر و تعمق دارد و افرادی که به شناخت این صفات طبق مطالب بیان شده در این کتاب میپردازند، قادر به درک بهتر آنها خواهند بود.
هوش مصنوعی: باید فردی بر خود نظارت داشته باشد و صفات خوب و بد خود را ثبت کند. وقتی که از یک کار درمانی خلاص شد، باید به کارهای دیگر بپردازد. هر کس ممکن است یکی از این افکار را برای خود مهمتر ببیند. برای مثال، یک عالم با تقوا که خود را از برخی آلودگیها کنار گذاشته، ممکن است به طور معمول باافتخار به علمش بپردازد و به دنبال شهرت و نام باشد. او تلاش میکند تا خود را در نظر دیگران زیبا و قابل احترام نشان دهد و از اینکه دیگران او را بپذیرند خوشحال میشود. اما اگر کسی به او بیاحترامی کند، دلش پر از کینه میشود و به تلافی کردن میپردازد. این رفتارها همگی زشت است و از چشم دیگران پنهان میماند، اما در واقع میتواند فساد دین را به همراه داشته باشد. پس باید هر روز به این مسأله فکر کند تا از این حالت دوری کند و وجود و عدم دیگران را در نزد خود برابر بگذارد و توجهش را از همه چیز به خلق بسپارد. در این زمینه اندیشههای زیادی وجود دارد.
هوش مصنوعی: پس از این جمله مشخص شد که تفکر شخص در خصوص ویژگیهای خود نهایت ندارد، اما توضیح بیشتر در این مورد امکانپذیر نبود.
هوش مصنوعی: میدان دوم به مسائل و افکار مربوط به مقام و عظمت الهی اشاره دارد. در این میدان، فرد به اندیشه و تفکر درباره ویژگیها و صفات خداوند میپردازد و سعی میکند درک عمیقتری از حق تعالی پیدا کند. این نوع تفکر در تضاد با مباحث زمینی و مادی است و بیشتر به جنبههای روحانی و معنوی زندگی مربوط میشود.
هوش مصنوعی: تفکر انسان درباره خداوند میتواند بر دو نوع باشد: درباره ذات و صفات او یا درباره کارها و محصولات او. بالاترین مرتبه تفکر در مورد ذات و صفات خداوند است، اما چون انسانها توانایی درک آن را ندارند و عقلشان به آن نمیرسد، شریعت توصیه کرده که در این مورد تفکر نکنند و گفته که نمیتوانید به عمق قدرت او پی ببرید. این دشواری ناشی از پنهان بودن جلال خداوند نیست، بلکه به خاطر روشنی و وضوحی است که آن چنان روشن است که بصیرت انسان در برابر آن ضعیف است و نمیتواند آن را تحمل کند؛ به طوری که مانند خفاشی که به سختی میتواند پرواز کند زیرا چشمانش ضعیف است و نمیتواند نور خورشید را تحمل کند، انسان نیز در برابر این نور الهی دچار حیرت و از خود بیخود میشود. با این حال، در انتهای روز که نور خورشید کمی کمرنگتر میشود، خفاش میتواند بهتر ببیند.
هوش مصنوعی: مردم عادی در سطحی از درک قرار دارند، اما افراد صدق و بزرگان قادر به نگاه عمیقتری هستند، هرچند که توان آنان نیز محدود است و اگر زیاد به این نگاه ادامه دهند ممکن است دچار سردرگمی شوند. به همین ترتیب در درک حقایق الهی نیز خطر نادانی وجود دارد. بزرگان آنچه از صفات حق تعالی میدانند، حق ندارند به صورت واضح و بدون احتیاط با عموم مردم در میان بگذارند، جز به زبانی که به صفات انسانی نزدیکتر باشد. آنها اغلب میگویند عالم، مرید یا متکلم است، اما این توصیفها بیشتر جنبه تشبیهی دارد. باید توجه داشت که سخن آنان با سخن ما تفاوت دارد؛ در گفتار ما حرف و صدا وجود دارد و به تبع آن پیوستگی و جدایی. اگر کسی بگوید که ذات خدا نه جوهر است، نه عرض، نه در مکان خاصی قرار دارد و نه با عالم در ارتباط است، چه بسا آن شخص نمیتواند این را بپذیرد و آن را انکار کند، زیرا معمولاً خود را به معیارهایی که میداند، مقایسه میکند. عظمت خداوند را که در نظرشان عظمت سلطانانی است که بر تخت نشستهاند و اطرافیان در خدمتشان هستند، درک نمیکنند و این باعث میشود که فکر کنند خدا هم باید دارای ویژگیهایی مانند دست، پا، چشم و زبان باشد.
هوش مصنوعی: اگر مگس نیز به اندازهٔ این افراد فکر میکرد، باید میگفت که آفریدگار من باید بال و پر داشته باشد، زیرا غیرممکن است که چیزی وجود داشته باشد که قدرت و توانایی من باشد، اما او آن را نداشته باشد. بنابراین، انسان هم به همین گونه همه چیز را با خودش مقایسه میکند و به همین دلیل، دین از این نوع تفکر نهی کرده است.
هوش مصنوعی: در گذشته، افراد از به کار بردن کلمات درباره ذات خداوند خودداری کردند و نخواستند به صورت صریح بگویند که خداوند در عالم وجود ندارد یا از عالم جداست، یا اینکه او نه همیشه موجود است و نه منفصل. آنها به این تفکر قناعت کردند که "هیچ چیزی مانند او نیست" و هیچ چیزی نمیتواند در کنار او باشد. آنها بهطور کلی این امر را مطرح کردند و تفصیل دادن را بدعتی میدانستند، چراکه عقل بسیاری از مردم نمیتواند این مسائل را درک کند. به همین دلیل، وحی به برخی از پیامبران نازل شد که به بندگان خدا درباره صفات او سخن نگویند، چرا که ممکن است باعث انکار آنها شود. بلکه بهتر است که از اینگونه مباحث پرهیز کنند و تنها کسانی که به کمال رسیدهاند، در این مسائل تفکر کنند، حتی آنها نیز ممکن است در نهایت دچار حیرت و شگفتی شوند.
هوش مصنوعی: عظمت او باید از شگفتیهای او جستجو شود، چرا که هر چیزی که وجود دارد، نوریست از قدرت و عظمت او. اگر کسی نمیتواند در تابش آفتاب بایستد، اما میتواند در نوری که بر زمین افتاده است حرکت کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.