بخش ۱۲۹ - پیدا کردن احوال مردگان که مکشوف شده است به طریق خواب
رسول (ص) گفت، «هرکه مرا به خواب بیند مرا بیند که شیطان بر صورت من نتواند آمدن». و عمر رضی الله عنه رسول (ص) را به خواب دید سر بر وی گران. عمر گفت، «چه بوده است؟» گفت، «نتوانی که در روزه اهل خویشتن را بوسه دهی». هرگز نیز عمر آن نکرد هرچند که این حرام نیست ولکن ناکردن اولیتر. و با صدیقان چنین دقایق مسامحت نکنند اگرچه با دیگران کنند.
عباس می گوید مرا با عمر دوستی بود خواستم که پس مرگ وی را به خواب بینم پس از یک سال وی را دیم چشم می سترد. گفت، «اکنون فارغ شدم و کار در خطر بود اگر نه آن بودی که خدای کریم بود». و عباس می گوید، «ابولهب را به خواب دیدم در آتش می سوخت. گفتم: چگونه ای؟ گفت: همیشه در عذابم، مگر شب دوشنبه که رسول (ص) شب دوشنبه بزادند مرا بشارت دادند از شادی بنده ای آزاد کردم. به ثواب آن شب دوشنبه عذاب از من برگرفتند».
و عمر بن عبدالعزیز گوید، «رسول (ص) را به خواب دیدم با ابوبکر و عمر نشسته چون با ایشان بنشستم ناگهان علی علیه السلام درآمد و معاویه را بیاوردند و در خانه فرستادد و در ببستند در وقت علی بیرون آمد و گفت، «قضی الی و رب الکعبه، یعنی که حق مرا نهادند». پس به زودی معاویه بیرون آمد و گفت، «غفرلی و رب الکعبه، مرا نیز عفو کردند و بیامرزیدند».
ابن عباس یک راه از خواب درآمد، پیش از آن که حسین (ع) را بکشتند و گفت، «انا لله و انا الیه راجعون». گفتند، «چه افتاد؟» گفت، «حسین را کشتند»، گفتند، «چرا؟» گفت، «رسول (ص) را دیدم و با وی کوزه ای آبگینه پر از خون گفت بینی که امت من پس از من چه کردند؟ فرزندم حسین را بکشتند و این خون وی و اصحاب وی است به تظلم پیش خدای برم». پس از بیست و چهار روز خبر آمد که حسین را بکشتند. و صدیق را به خواب دیدند وی را گفتند، «تو همیشه اشارت به زبان همی کردی و می گفتی که این کارها در پیش من نهاده است». گفت، «آری. لا اله الا الله که بگفتم بهشت در پیش من بنهادند».
و یوسف ابن الحسین را به خواب دیدند. گفتند، «خدای تعالی با تو چه کرد؟» گفت، «رحمت کرد»، گفتند، «به چه؟» گفت، «بدان که هرگز جد به هزل آمیخته نکردم» و منصور بن اسمعیل گوید، «عبدالله بزاز را به خواب دیدم. گفتم: خدای تعالی با تو چه کرد؟گفت، «هرگناه که بدان اقرار دادم بیامرزیدند، مگر یک گناه شرم داشتم که اقرار دهم. مرا در عرق بر پای بداشتند تا گوشت روی من همه بیفتاد. گفتند: آن چه بود؟ گفت: یک راه در غلامی نگریدم نیکو آمد مرا، شرم داشتم که اقرار دهم.
و ابوجعفر صیدلانی گوید که رسول (ص) را به خواب دیدم و گروهی درویشان یعنی صوفیان با وی نشسته، دو فریشته از آسمان فرود آمدند یکی تشتی و یکی ابریقی داشت رسول (ص) دست بشست و درویشان بشستند پیش من نهادند تا بشویم یکی گفت، «وی را آن مریز که وی از ایشان نیست» گفتم، «یا رسول الله! از تو روا نیست که گفتی هرکه قومی را دوست دارد با ایشان باشد، و من این قوم را دوست دارم» رسول (ص) گفت، «آب بریز که وی از ایشان است». مجمع را به خواب دیدند و گفتند، «کار چون دیدی؟» گفت، خیر آخرت و دنیا زاهدان ببردند».
زراه بن ابی اوفی را به خواب دیدند گفتند، «از اعمال چه فاضلتر؟» گفت، «رضا به حکم خدای تعالی و امل کوتاه». و یزید بن مذعور گوید که اوزاعی را به خواب دیدم گفتم، «مرا خبر ده از علمی که بهتر است تا بدان تقرب کنم». گفت، « هیچ درجه بهتر از درجه علما ندیدم و از آن گذشته درجه اندوهگنان» این یزید مردی پیر بود. پس از آن همیشه می گریستی تا فرمان یافت چشم تاریک شده ابن عیینه می گوید، «برادر را به خواب دیدم. گفتم: خدای با تو چه کرد؟ گفت هر گناه که از آن استغفار کرده بودم بیامرزید و هرچه استغفار نکرده بودم نیامرزید». زبیده را به خواب دیدند گفتند که خدای با تو چه کرد؟ گفت، «بیامرزید و رحمت کرد»، گفتند، «بدان مالها که دراه مکه نفقه کردی؟» گفت، «مزد آن با خداوندان شد، مرا به نیت من بیامرزیدند».
سفیان ثوری را به خواب دیدند گفتند که خدای تعالی با تو چه کرد؟ گفت، «یک قدم بر صراط نهادم و دیگر در بهشت». احمد بن ابی الحواری می گوید، «زنی را به خواب دیدم که به جمال وی هرگز ندیده بودم و روی وی همچون نور همی تافت گفتم: این روشنی روی از تو چیست؟ گفت: یادداری که فلان شب خدای را یاد کردی و بگریستی؟ گفتم دارم گفت: آب چشم تو در روی خویش مالیدم. این همه نور از آن است». کتانی می گوید، «جنید را به خواب دیدم گفتم: خدای با تو چه کرد؟ گفت: بر من رحمت کرد، و آن همه عبارات و اشارت باد ببرد و هیچ حاصل نیامد، مگر آن دو رکعت نماز که به شب می کردم.
زبیده را به خواب دیدند. گفتند، «خدای تعالی با تو چه کرد؟» گفت، «بر من رحمت کرد بدین چهار کلمه که همی گفتم، لااله الاالله افنی بها عمری، لااله الاالله ادخل بها قبری، لااله الاالله اخلوبها وحدی لااله الاالله القی بها ربی». بشر را به خواب دیدند. گفتند که خدای تعال با تو چه کرد؟ گفت، «رحمت کرد». و گفت، «شرم نداشتی از من به آن سخی از من ترسیدی؟» و ابو سلیمان را به خواب دیدند گفتند، «خدای تعالی با تو چه کرد؟» گفت، «رحمت کرد و مرا هیچ آن زیان نداشت که اشارت این قوم به من بود، یعنی انگشت نما بودم در میان اهل دین».
و ابو سعید خراز گوید، «ابلیس را به خواب دیدم، عصا برگرفتم تا وی را بزنم. هاتفی آواز داد که وی از عصا نترسد. وی از نوری ترسد که در دل باشد». مسوحی گوید، «ابلیس را به خواب دیدم برهنه. گفتم: شرم نداری از مردمان؟ گفت: اینان مردم نیند. اگر مردم بودندی چنان که کودک با جوز بازی کند من با ایشان بازی نکنمی. مردمان گروهی دیگرند که مرا زار و نزار بکردند». و اشارت به صوفیان کرد.
و ابو سعید خراز گوید به دمشق بودم. رسول (ص) را به خواب دیدم که آمد و تکیه بر ابوبکر و عمر زد. و من بیتی می گفتمی و انگشت بر سینه می زدمی. گفت، «شر این از خیر بیش است». شبلی را به خواب دیدند گفتند که خدای تعالی با تو چه کرد؟ گفت، «حساب تنگ بر من فرا گرفت تا نومید شدم. چون نومیدی بدید بر من رجمت کرد». سفیان ثوری را به خواب دیدند. گفتند که خدای تعالی با تو چه کرد؟ گفت، «رحمت کرد»، گفتند، «حال عبدالله مبارک چیست؟» گفت، «وی را هر روزه دو بار دهند تا خدای تعالی را بیند».
و مالک بن انس را به خواب دیدند. گفتند، «خدای تعالی با تو چه کرد؟» گفت، «رحمت کرد به کلمتی که از عثمان عفان شنیده بودم که بگفتی چون جنازه بدیدی، بگو سبحان الحی الذی لا یموت». و در آن شب که حسن بصری فرمان یافت به خواب دیدند که درهای آسمان گشاده بودند و ندا می کردند که حسن خدای را بدید و از وی خشنود بود. و جنید، ابلیس را به خواب دید برهنه. گفت، «شرم نداری از مردمان؟» گفت، «این مردمان نه اند. مردمان آنانند که در مسجد شونیزیه اند که مرا زار و نزار کردند». گفت، «بامداد به مسجد شونیزیه رفتم. چون از در در شدم ایشان را دیدم در تفکر سر به زانو نهاده. آواز دادند که غره مشو به سخن آن پلید ملعون».
عتبه الغلام یکی را از حور بهشت به خواب دید بر صورتی نیکو. گفت، «یا عتبه! بر تو عاشقم. زنهار تا کاری نکنی که به تو نرسم و مرا از تو بازدارند». گفت، «دنیا را سه طلاق دادم و گرد وی نگردم تا به تو رسم». ابو ایوب سجستانی جنازه مردی مفسد را دید. بر بالایی شد تا بر وی نماز نکند. آن مرده را به خواب دیدند. گفتند، «خدای تعالی با تو چه کرد؟» گفت، «رحمت کرد» و گفت، «ابوایوب را بگوی «لو انتم تملکون خزائن رحمه ربی اذا لامسکتم خشیه النفاق، یعنی اگر خزاین رحمت خدای به دست تو بودی از بخیلی هیچ نفقه نکردی».
و آن شب که داوود طایی فرمان یافت، یکی به خواب دید که ملایکه اسمان می آمدند و می رفتند. گفت، «این چه شب است؟» گفتند، «امشب داوود طایی فرمان یافته است. و بهشتها برای وی بیاراسته». و ابو سعید شحام گوید، «سهل صعلوکی را به خواب دیدم. گفتم، «یا خواجه امام. گفت: خواجگی دست بدار که آن همه رفت. گفتم: آن همه کارهای تو و کردارهای تو به کجا رسید؟ گفت: هیچ سود نداشت مگر جواب آن مسائل که پیرزنان می پرسیدندی».
ربیع بن سلیمان گوید، «شافعی را به خواب دیدم. گفتم: خدای تعالی با تو چه کرد؟ گفت: مرا بر کرسی نشاند از زر و مروارید تر بر من همی افشاند». و شافعی گوید، «مرا کاری سخت پیش آمد. در آن درماندم. به خواب دیدم یکی بیامد و گفت: یا محمد بن ادریس بگوی: «اللهم لا املک لنفسی نععا و لا ضرا و لا موتا و لا حیوه و لا نشورا و لا استطیع ان آخذ الا ما اعطیتنی و لا اتقی الا ما وقتنی، اللهم وفقنی لما تحب و ترضی من القول و العمل فی عافیه»، چون برخاستم این دعا بکردم وقت چاشتگاه آن کار بر من منسهل شد، باید که این دعا فراموش نکنی، و یکی گوید، «عتبه الغلام را به خواب دیدم. گفتم که خدای تعالی با تو چه کرد؟ گفت: مرا بیامرزید بدان دعا که بر دیوار خانه تو نبشته است»، چون بیدار شدم نگاه کردم به خط عتبه الغلام دیدم بر دیوار نبشته: یا هادی المضلین و یا راحم المذنبین و یا مقیل عثرات الغاثرین، ارحم عبدک ذاالخطر العظیم، و المسلمین کلهم اجمعین و اجعلنا مع الاحیاء المرزقین، الذین انعمت علیهم من النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین. آمین یا رب العالمین.
کتاب کیمیای سعادت ختم کرده آمد و امید چنان است که هرکه در این کتاب مطالعت کند مصنف را فراموش نکند، وی را آمرزش خواهد تا اگر سهوی و زللی به گفتار راه یافته باشد یا تکلفی و ریایی با اندیشه آمیخته شده باشد حق تعالی درگزارد و از ثواب این کتاب بی نصیب نکند که هیچ عیبی بیش از این نبود که کسی خلق را به خدا دعوت کند آنگاه به سبب نظر به خلق از حق محجوب شود؛ نعوذ بالله من ذلک.
فنقول فی خاتمه الکتاب
اللهم انا نعوذ بعفوک عن عقابک و نعوذ برضاک عن سخطک و نعوذ بک منک، لا تحصی علیک، انت کما اثنیت علی نفسک و الحمدلله وحده.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: رسول الله (ص) فرمودند که اگر کسی ایشان را در خواب ببیند، درواقع خود ایشان را دیده است. عمر (رض) نیز در خواب رسول (ص) را دید و ایشان را به نیکی یاد کرد. عمر در خواب متوجه شد که همواره باید از بوسیدن اهل خویش در روزه پرهیز کند. پس از آن، عباس خواب دیگری دید و ابولهب را در عذاب مشاهده کرد که فقط در شب دوشنبه به خاطر تولد رسول (ص) کمی از عذابش کم شده بود.
عمر بن عبدالعزیز هم در خواب رسول (ص) و دو صحابی دیگر را دید و اختلافات میان آنها و معاویه را مشاهده کرد.
ابن عباس نیز در خواب دید که خون حسین (ع) به خدا تظلم میکند و اشاره کرد که امت اسلامی پس از رسول (ص) چه کردند. شخصیتهای دیگری نیز در خوابها رحمت خدا را دریافت کردند و برخی در عذاب دیدند، بنابراین خوابها روایاتی از حالات بعد از مرگ و رحمت یا عذاب الهی را نشان میدهند.
در انتهای کتاب، نویسنده از خداوند درخواست عفو و رحمت میکند و به اهمیت مطالعه این کتاب تأکید میورزد.
هوش مصنوعی: پیامبر (ص) فرمودند: «هرکس مرا در خواب ببیند، به یقین مرا دیده است زیرا شیطان نمیتواند به شکل من بیاید.» عمر بن خطاب (رضی الله عنه) خواب دید که پیامبر (ص) بر روی او سنگینی میکند. عمر از ایشان سؤال کرد که دلیل این موضوع چیست. پیامبر (ص) پاسخ دادند: «این به خاطر این است که نمیتوانی در روز به کسانی که به تو نزدیکند، سلام کنی.» عمر هرگز این کار را نکرد، هرچند که این عمل حرام نیست، اما بهتر است که از آن اجتناب شود. همچنین افراد راستگو نباید در چنین مواردی تسامح کنند، حتی اگر با دیگران این کار را انجام دهند.
هوش مصنوعی: عباس میگوید که با عمر دوستی داشته و قصد داشته بعد از مرگ او را در خواب ببیند. بعد از یک سال، او را در خواب دید و عمر به او گفت که اکنون از کارها رها شده و در خطر بود، مگر اینکه خداوند مهربان کمک کرده است. همچنین، عباس میگوید که ابولهب را در خواب دید که در آتش در حال سوزاندن است. از او پرسید که حالش چطور است، و ابولهب پاسخ داد که همیشه در عذاب است، مگر در شب دوشنبه که پیامبر (ص) در این شب به دنیا آمدهاند. او گفت که به خاطر شادی این تولد، یک بار عذابش کاهش یافته است.
هوش مصنوعی: عمر بن عبدالعزیز میگوید: من در خواب پیامبر (ص) را دیدم که با ابوبکر و عمر نشسته بود. وقتی به جمعشان ملحق شدم، ناگهان علی علیهالسلام وارد شد و معاویه را به همراه خود آورد. آنها را به خانهای بردند و در را بستند. سپس علی بیرون آمد و گفت: «پروردگار کعبه، حق من را ادا کرد.» کمی بعد، معاویه نیز بیرون آمد و گفت: «پروردگار کعبه، مرا نیز بخشید و عذرخواهی کردند.»
هوش مصنوعی: ابن عباس از خواب بیدار شد و قبل از اینکه حسین (ع) را به قتل برسانند، گفت: «ما از آن خدا هستیم و به سوی او باز میگردیم». دیگران از او پرسیدند، «چه اتفاقی افتاده است؟» او پاسخ داد، «حسین را کشتند». از او خواستند توضیح دهد، او گفت: «رسول خدا (ص) را دیدم که کوزهای پر از خون به من داد و گفت: ببین که امت من پس از من چه کردند؟ فرزندم حسین را کشتند و این خون او و یارانش است که به محضر خدا شکایت میبرم». پس از بیست و چهار روز خبر رسید که حسین را کشتهاند. همچنین صدیق را در خواب دیدند و از او پرسیدند، «تو همیشه برای ما علامتی نشان میدادی و میگفتی که کارها در پیش من قرار داده شدهاند». او پاسخ داد، «بله، به خدا قسم که بهشت در پیش من قرار داشت».
هوش مصنوعی: یوسف ابن الحسین را در خواب دیدند و از او پرسیدند: «خدای تعالی چه بر تو روا داشت؟» او پاسخ داد: «رحمت کرد»، سپس از او پرسیدند: «چرا؟» و او گفت: «زیرا هرگز در سخن با جدال و شوخی وارد نشدم». همچنین منصور بن اسمعیل از عبدالله بزاز گفت که او را در خواب دید و از او پرسید: «خدای تعالی چه بر تو فرمود؟» عبدالله پاسخ داد: «هر گناهی که به آن اعتراف کردم مرا بخشیدند، جز یک گناه که در اعتراف به آن شرم داشتم. مرا در عرق نگه داشتند تا گوشت بدنم تماماً ریخت. پرسیدند: آن چه بود؟ و او جواب داد: یک بار به غلامی نگاه کردم و او برایم خوشایند بود، و به همین خاطر شرم داشتم که اعتراف کنم.
هوش مصنوعی: ابوجعفر صیدلانی میگوید که در خواب پیامبر (ص) را دیدم که در جمعی از درویشان یا صوفیان نشسته بود. دو فرشته از آسمان نازل شدند؛ یکی با ظرفی و دیگری با کاسهای. پیامبر (ص) دست خود را شست و درویشان نیز دستهای خود را شستند. سپس ظرف را به من دادند تا من هم بشویم. یکی از آنها گفت: "او از ایشان نیست." من به پیامبر (ص) گفتم: "ای رسول خدا! تو فرمودی هرکه قوم یا گروهی را دوست دارد، با آنها خواهد بود و من این قوم را دوست دارم." پیامبر (ص) پاسخ داد: "آب بریز که او از ایشان است." در خواب، مجمعی را دیدند و از آن پرسیدند: "کار چه بود؟" او پاسخ داد: "بهشت و دنیا را زاهدان از آن خود کردند."
هوش مصنوعی: زراه بن ابی اوفی در خواب دیدند و از او پرسیدند که کدام عمل از همه برتر است. او پاسخ داد که «رضا به حکم خداوند و دعاهای کوتاه» برتر است. یزید بن مذعور نیز اوزاعی را در خواب دید و از او خواست تا او را به علمی که بتواند به واسطه آن به خدا نزدیک شود، راهنمایی کند. او در پاسخ گفت که هیچ چیزی بهتر از مقام علمای دین نمیبیند و بعد از آن، مقام اندوهگنان را ذکر کرد. یزید، پیرمردی بود که بعد از آن پیوسته میگریست. ابن عیینه همچنین برادرش را در خواب دید و از او پرسید که خدا با او چه کرده است. او گفت که هر گناهی که از آن استغفار کرده، مورد بخشش قرار گرفته، اما آنچه را که استغفار نکردهاند، همچنان باقی مانده است. زبیده هم در خواب دیدند و از او سوال کردند که خدا با او چه کرده است. او پاسخ داد که «بخشیده و مورد رحمت قرار گرفتهام»، و وقتی از او درباره اموالی که در مکه خرج کرده بود پرسیدند، گفت که «پاداش آن به مالکانش داده شده و مرا به خاطر نیت خوبم بخشیدند».
هوش مصنوعی: سفیان ثوری در خواب به او گفتند که خدا با او چه کرده است، و او پاسخ داد که یک قدم بر صراط گذاشته و سپس به بهشت رفته است. احمد بن ابی الحواری هم در خواب زنی را دید که بسیار زیبا بود و چهرهاش همچون نور میدرخشید. او از زن پرسید که این روشنی چهرهاش از کجا آمده است و زن پاسخ داد که به خاطر یاد خدا در شب معین و اشکهایی که ریخته بود. او گفت که اشکهایش را بر صورتش مالیده است و این نور از آن ناشی میشود. کتانی نیز جنید را در خواب دید و از او پرسید که خداوند با او چه کرده است. جنید گفت که خدا بر او رحمت کرده و از آن همه سخن و نشانهها هیچ چیز جز دو رکعت نمازی که در شب خوانده به دست نیاورده است.
هوش مصنوعی: زبیده در خواب دیدند و از او پرسیدند که خداوند چه بر او فرستاد. او پاسخ داد که خداوند به او رحمت کرد و او چهار جمله را که میگفته، ذکر کرد: «لا اله الا الله، با این کلمه عمرم را سپری میکنم، لا اله الا الله، با این کلمه به قبرم وارد میشوم، لا اله الا الله، با این کلمه تنهاییام را میگذرانم، لا اله الا الله، با این کلمه به پیشگاه خداوند میروم». همچنین بشری را در خواب دیدند و از او پرسیدند که خداوند چه بر او نازل کرد که او گفت: «رحمت کرد» و از او پرسیدند که آیا از او شرم نداشت که از شخص سخی بترسد؟ و در خواب ابوسلیمان را هم ملاقات کردند و از او سوال کردند که خداوند چه بر او نازل کرد. او هم گفت: «رحمت کرد و برای من ضرری نداشت که اشاره به من از سوی این قوم بود، یعنی من در میان اهل دین به عنوان شخص خاصی شناخته شده بودم».
هوش مصنوعی: ابو سعید خراز میگوید: «من ابلیس را در خواب دیدم و تصمیم گرفتم او را با عصا بزنم، اما صدایی به من گفت که ابلیس از عصا نمیترسد، بلکه او از نوری میترسد که در دل انسانهاست». مسوحی نیز میگوید: «در خواب ابلیس را دیدم که برهنه بود. از او پرسیدم که آیا از مردم شرم نمیکنی؟ او پاسخ داد که اینها مردم نیستند. اگر واقعاً انسان بودند، مانند کودکی که با گردو بازی میکند، من هم با آنها بازی نمیکردم. انسانها گروهی دیگر هستند که مرا زار و نزار کردهاند». و او به صوفیان اشاره کرد.
هوش مصنوعی: ابو سعید خراز در دمشق بود و خواب دید که پیامبر (ص) به او نزدیک شد و بر دو نفر از صحابه، یعنی ابوبکر و عمر تکیه کرد. او در خواب بیتی را میخواند و بر سینهاش اشاره میکرد. پیامبر به او گفت: «بدی این کار از خوبیاش بیشتر است». سپس شبلی را در خواب دیدند و از او پرسیدند که خداوند چه بر او نازل کرده است. او پاسخ داد که خداوند حساب سختی بر او جاری کرده که باعث ناامیدیاش شد، اما وقتی ناامیدیاش را دید، او را به رحمت خود رساند. همچنین، از سفیان ثوری پرسیدند که خداوند با او چه کرده است و او گفت که خداوند به او رحمت کرده است. سپس از حال عبدالله مبارک پرسیدند و او گفت که هر روز دو بار به او اجازه داده میشود تا خداوند را ببیند.
هوش مصنوعی: مالک بن انس را در خواب دیدند و از او پرسیدند که خدا با تو چه کرده است. او گفت که خداوند رحمت فرستاده و اشاره کرد به کلامی که از عثمان بن عفان شنیده بود؛ اینکه وقتی جنازهای دیدی، بگویید: «سبحان الحی الذی لا یموت». همچنین در همان شب حسن بصری را در خواب دیدند که درهای آسمان باز بودند و ندا میآمد که حسن، خدا را دیده و خدا از او راضی است. جنید نیز ابلیس را در خواب دید که برهنه بود و از او پرسید که آیا از مردم شرم نمیکنی؟ ابلیس پاسخ داد که این مردم، مردم نیستند. او به مردمی که در مسجد شونیزیه بودند اشاره میکرد و گفت که آنها او را زار و نزار کردند. جنید صبح به مسجد شونیزیه رفت و دید که آنها در تفکر سر به زانو نهادهاند و به آنها گفتند که فریب سخنان آن ملعون را نخورید.
هوش مصنوعی: عتبه الغلام در خواب حوری بهشتی را دید که چهرهای زیبا داشت. او به حوری گفت: «ای عتبه، من عاشق تو هستم. خواهش میکنم کاری نکن که نتوانم به تو برسم و مرا از تو دور کنند». عتبه پاسخ داد: «من دنیا را سه بار طلاق دادهام و دیگر به سمت آن نمیروم تا به تو برسم». ابو ایوب سجستانی جنازه مردی فاسد را دید و بر بالای جنازه ایستاد تا نماز نخواند. بعد از مدتی آن مرد مرده را در خواب دیدند و از او پرسیدند: «خدا با تو چه کرد؟» او پاسخ داد: «رحمت فرمود». سپس گفت: «به ابو ایوب بگویید که اگر شما خزائن رحمت پروردگار را در دست داشتید، از ترس نفاق بخشش نمیکردید».
هوش مصنوعی: در آن شب که داوود طایی به مقام و فرمانی دست یافت، شخصی خواب دید که فرشتگان آسمان میآیند و میروند. او پرسید: «این شب چه شبی است؟» آنها پاسخ دادند: «امشب داوود طایی به مقام رسیده است و بهشتها برای او آماده شدهاند». همچنین، ابوسعید شحام میگوید: «من سهل صعلوکی را در خواب دیدم و به او گفتم: ای استاد، او پاسخ داد: از خواجگی دست بردار که همهچیز گذشت. پرسیدم: کارها و اعمال تو به کجا انجامید؟ او گفت: هیچیک از آنها مفید نبود جز پاسخهایی که به سؤالات پیرزنان دادم».
هوش مصنوعی: ربیع بن سلیمان گفت که در خواب شافعی را دید و از او پرسید: خدا با تو چه کرد؟ شافعی پاسخ داد که خدا او را بر تختی از طلا و مروارید نشاند. شافعی همچنین گفت که در زمانی دچار مشکل سختی شده بود و در خواب کسی به او گفت که باید دعای خاصی را بخواند. وقتی که بیدار شد، آن دعا را خواند و در همان ساعت مشکل او حل شد و تأکید کرد که نباید این دعا را فراموش کند. همچنین یکی دیگر گفت که عتبه غلام را در خواب دید و از او پرسید که خدا با او چه کرد و او گفت که به دلیل دعایی که بر دیوار خانه ربیع نوشته شده بود، مورد آمرزش قرار گرفته است. وقتی ربیع بیدار شد و به دیوار نگاه کرد، دید که دعایی از او بر آن نوشته شده که شامل درخواست رحمت برای خود و تمام مسلمانان و پیوستن به صالحان است.
هوش مصنوعی: کتاب "کیمیای سعادت" به پایان رسید و امید میرود که هر کسی این کتاب را بخواند، نویسنده را فراموش نکند. خداوند او را میبخشد، حتی اگر در گفتارش سهو یا اشتباهی وجود داشته باشد یا اگر در بیان خود به نوعی تصنع یا تظاهر آمیخته شده باشد. امیدواریم که خداوند او را مورد عفو قرار دهد و از پاداش این کتاب محروم نکند. تنها عیب بزرگی که میتواند وجود داشته باشد، این است که کسی مردم را به سوی خدا دعوت کند و به خاطر توجه به مردم، از حق دور شود. پناه بر خدا از این وضعیت.
هوش مصنوعی: پس در پایان کتاب میگوییم؛
هوش مصنوعی: خداوند، ما به عفو تو پناه میبریم تا از عذاب تو در امان باشیم و به رضایت تو پناه میبرم تا از خشم تو دور بمانیم. ما از خودت به خودت پناه میبریم، تو را نمیتوان توصیف کرد. تو همانطور هستی که خودت بر خودت ثنا گفتی و تمام حمد و ستایش مخصوص توست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.