بدان که بیرون از این سه داهیه هول در پیش است: یکی آن که صورت ملک الموت بیند. و در خبر است که ابراهیم (ع)، ملک الموت را گفت، «خواهم که در آن صورت که جان گناهکاران بستانی تو را بینم». گفت، «طاقت نداری»، گفت، «لابد است»، خویشتن بدان صورت به وی نمود. شخصی دید سیاه و گنده، مویها برپای خاسته و جامه های سیاه پوشیده و دود و آتش از بینی و دهان وی بیرون می آید. ابراهیم از هوش بشد و بیفتاد. چون با عقل آمد با صورت خویش شده بود. گفت، «یا ملک الموت! اگر عاصی پیش از صورت تو نخواهد دیده بسنده است». و بدان که مطیعان از این هول رسته باشند، وی را بر نیکوترین صورت بینند، چنان که اگر هیچ راحت نخواهد دید مگر جمال صورت وی کفایت بود.
و سلیمان بن داوود (ع) گفت ملک الموت را که چرا میان مردمان عدل نکنی؟ یکی بزودی می بری و یکی را بسیار می گذاری؟ گفت، «این به دست من نیست. بر نام هر یکی صحیفه ای به دست من دهند. چنان که فرمایند می کنم».
وهب بن منبه گوید، پادشاهی یک روز نشست. جامه می درپوشید. صد گونه جامه بیاوردند، تا آنچه نیکوتر بود برنشست. پس در موکبی عظیم بیرون آمد و از کبر به هیچ کس نمی نگرید. ملک الموت بر صورت درویشی شوخگن جامه پیش وی آمد و بر وی سلام کرد. جواب نداد. لگام اسب وی بگرفت. گفت، «دست بدار مگر نمی دانی چه می کنی؟» گفت، «مرا حاجتی است»، گفت، «صبر کن تا فرود آیم». گفت، «نه اکنون»، گفت، «بگوی». سر فراگوش وی برد و گفت، «منم ملک الموت. آمده ام تا همین ساعت جانت بستانم». پادشاه را رنگ از روی بشد. گفت، «چندان بگذار تا با خانه شوم و زن و فرزند را وداعی کنم». مهلت ندارد و در حال جانش بستد و از اسب بیفتاد.
و ملک الموت (ع) از آنجا برفت. مومنی را دید، گفت، «با تو رازی دارم». گفت، «چیست؟» گفت، «منم ملک الموت». گفت، «مرحبا، دیری است در انتظار توام و هیچ کس عزیزتر از تو نزدیک من نخواست آمدن. هین جان برگیر». گفت، «اول حاجتی و کاری که داری بگذار». گفت، «من هیچ کار مهم تر از این ندارم که خداوند خویش را بینم. اکنون بر آن حال که تو خواهی جان من برگیر». و گفت، نصبر کن تا طهارت کنم و نماز کنم در سجود جان من برگیر». چنان کرد.
وهب بن منبه گفت که در زمین پادشاهی بود که از وی بزرگتر نبود. ملک الموت جان وی بستد. چون به آسمان رسید، فرشتگان گفتند، «تو را هرگز بر کسی رحمت آمد که جان وی بستدی؟» گفت، «زنی در بیابانی آبستن بود. کودک بنهاد. مرا فرمودند که جان وی برگیر. جان مادر بستدم و آن کودک را ضایع بگذاشتم. بر آن مادر رحمت آمد از غربت وی و بر آن کودک از تنهایی و ضایعی که بماند». او را گفتند، «این پادشاه دیدی که در روی زمین چون او کس نبود؟» گفت، «دیدم»، گفتند، «آن کودک بود که در بیابان بگذاشتی». گفت، «سبحان الله لطیف لما یشاء».
و در اثر است که شب نیمه شعبان صحیفه ای به دست ملک الموت دهند هرکه در آن سال جان برباید گرفت نام وی نبشته در وی. یکی عبادت می کند و یکی عروسی می کند و یکی خصومت می کند و نام های ایشان در آنجا نبشته. و اعمش گوید که ملک الموت در پیش سلیمان شد. تیز در یکی نگرید از ندیمان وی. چون بیرون شد، آن ندیم گفت، «آن که بود که چنان تیز در من نگرید؟» گفت، «ملک الموت»، گفت، «مگر جانم بخواهد ستدن؟ باد را بفرمای تا مرا به زمین هندوستان برد. چون بازآید مرا نبیند». بفرمود تا چنان کرد. پس چون ملک الموت باز آمد سلیمان (ع) گفت، «در آن ندیم من تیز می نگریدی، چه سبب بود؟» گفت، «مرا فرموده اند که این ساعت به هندوستان جان وی برگیر. وی اینجا بود گفتم در یک ساعت به هندوستان چون خواهد شد؟ چون آنجا شدم، وی را آنجا دیدم. عجب داشتم». و مقصود از این حکایت آن است که از دیدار ملک الموت چاره نیست.
داهیه دیگر دیدار این دو فریشته است که بر هر کسی موکلند که در خبر است که به آخر مرگ هردو در دیدار وی آیند. اگر مطیع باشد گویند، «جزاک الله خیرا بسیار طاعت در پیش ما بکردی و راحت به ما رسانیدی. و اگر عاصی بود گویند، «لاجزاک الله خیرا. بسیار فضایح و معاصی که در پیش ما بکردی». در این وقت بود که چشم مرده به هوا بمانده باشد که نیز بر هم نزند.
داهیه سوم آن که جایگاه خویش در بهشت و دوزخ بیند. که ملک الموت مطیع را گوید، «یا دوست! خدای تعالی تو را بشارت داد به بهشت». و گناهکار را گوید، «ای دشمن خدای تعالی! بشارت بادت به دوزخ». پس رنج آن بر رنج جان کندن بازگردد و العیاذ الله. این احوال است که در دنیا بیند. و این مختصر است. در آنچه در گور بیند و پس از آن.
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، به توصیف سه هول ناگوار که انسان ها در لحظه مرگ با آن مواجه میشوند، پرداخته شده است.
اولین هول، دیدن صورت ملک الموت است. ابراهیم (ع) با دیدن صورت ملک الموت بیهوش میشود و در مییابد که مطیعان، این صورت را در نیکوترین حالت خواهند دید.
دومین هول، دیدار دو فرشته است که در زمان مرگ بر شخص موکلاند. اگر شخص مطیع باشد، با محبت با او برخورد میکنند و اگر گناهکار باشد، او را به خاطر اعمالش سرزنش میکنند.
سومین هول، مشاهده جایگاه خود در بهشت یا دوزخ است. ملک الموت به مطیعان بشارت بهشت میدهد و به گناهکاران خبر از عذاب میدهد، که این بازتاب عذاب روحی بر رنج جان کندن است.
در نهایت، این احوال نشاندهنده چگونگی مرگ و عاقبت انسانهاست و بیان میکند که این تجارب، در دنیا و همچنین پس از آن، بسیار تأثیرگذار هستند.
هوش مصنوعی: بدان که فراتر از این سه مرحله، هول و هراس بزرگی وجود دارد. نخستین آن دیدن صورت ملک الموت است. در روایتی آمده که ابراهیم (ع) به ملک الموت گفت: «خواستارم تو را در صورتی که جان گناهکاران را میگیری، ببینم.» ملک الموت پاسخ داد: «تحمل آن را نداری.» ابراهیم گفت: «باید که ببینم.» سپس، ملک الموت خود را به آن صورت به او نشان داد. ابراهیم شخصی را دید که سیاه و بزرگ است، موهایش به حالت ایستاده درآمده و لباسهای سیاه پوشیده است، و دود و آتش از بینی و دهانش بیرون میآید. ابراهیم از هوش رفت و به زمین افتاد. وقتی به هوش آمد و حالت خود را دید، گفت: «ای ملک الموت! اگر فرد گناهکار نخواهد پیش از تو دیده شود، کافی است.» همچنین بدان که بندگان مطیع از این هراس رهایی دارند و آنها ملک الموت را در زیباترین صورت میبینند، چنانکه هیچ راحتی به جز دیدن جمال او برایشان کافی خواهد بود.
هوش مصنوعی: سلیمان بن داوود (ع) از ملک الموت پرسید که چرا در میان مردم عدالت را رعایت نمیکنی؟ چرا بعضی را زودتر از دیگران میگیری و بعضی را مدت طولانیتری باقی میگذاری؟ ملک الموت پاسخ داد که این موضوع تحت اختیار من نیست. من تنها با توجه به نامهایی که روی هر صحیفه نوشته شده، عمل میکنم.
هوش مصنوعی: وهب بن منبه میگوید، یک روز پادشاهی نشسته بود و لباسهای مختلفی را پوشید تا بهترین آنها را انتخاب کند. سپس با شکوه و جلالی به بیرون رفت و از روی تکبر هیچ نگاهی به دیگران نکرد. در این میان، ملک الموت که به شکل یک درویش شوخ آمده بود، نزد او رفت و سلام کرد اما پادشاه جواب نداد. ملک الموت کنترل اسب او را در دست گرفت و گفت: "بایست، آیا نمیدانی چه میکنی؟" در پاسخ گفت: "من نیازی دارم." ملک الموت گفت: "صبر کن تا بیفتم." پادشاه گفت: "نه، الان." سپس ملک الموت به گوش او گفت: "من ملک الموت هستم و آمدهام تا همین حالا جانت را بگیرم." رنگ پادشاه به شدت تغییر کرد و گفت: "چند لحظه به من مهلت بده تا با خانوادهام وداع کنم." اما ملک الموت مهلت نداد و در همان لحظه جانش را گرفت و پادشاه بر زمین افتاد.
هوش مصنوعی: ملک الموت از جایی رفت و به یک مؤمن برخورد. به او گفت: «راز مهمی با تو دارم». مؤمن پرسید: «چیست؟» ملک الموت پاسخ داد: «من ملک الموت هستم». مؤمن با خوشحالی گفت: «خوش آمدی، مدتهاست منتظر آمدنت هستم و هیچ کس برای من عزیزتر از تو نیست. بخت آمدن تو را دارم، پس جانم را بگیر». ملک الموت گفت: «قبل از هر چیزی، یک خواسته دارم». مؤمن گفت: «چه چیزی مهمتر از این میتواند باشد؟» ملک الموت تاکید کرد: «هیچ چیز برای من مهمتر از این نیست که خداوند خود را ببینم. اکنون، هر طور که تو بخواهی، جانم را بگیر». مؤمن گفت: «پس اجازه بده تا وضو بگیرم و نماز بخوانم و در حالت سجده جانم را بگیر». ملک الموت هم چنین کرد.
هوش مصنوعی: وهب بن منبه نقل میکند که در زمین شاهی وجود داشت که کسی به اندازه او قدرتمند نبود. ملک الموت جان او را گرفت. وقتی به آسمان رسید، فرشتگان از او پرسیدند که آیا او کسی را مشاهده کرده که بر او رحمت آمده باشد؟ او گفت: «زنی در بیابان بود که باردار بود. او فرزندش را به دنیا آورد و من دستور داشتم که جان او را بگیرم. من جان مادر را گرفتم و آن کودک را به حال خود رها کردم. بر این مادر رحمت آمد به خاطر تنهاییاش و بر آن کودک به خاطر بیکسیاش.» فرشتگان از او سؤال کردند: «آیا این پادشاه را دیدی که بر روی زمین مانند او وجود داشته باشد؟» او پاسخ داد: «بله، او را دیدم.» فرشتگان گفتند: «او همان کودکی است که در بیابان رها کردی.» او گفت: «منزّه است خداوند، او لطیف و دانا به هر آنچه میخواهد است.»
هوش مصنوعی: در شب نیمه شعبان، فرشته مرگ صحیفهای دریافت میکند که در آن نام تمامی افرادی که در آن سال خواهند مرد، نوشته شده است. برخی در حال عبادت، برخی در حال عروسی و برخی در حال دعوا هستند و نام آنها در این صحیفه ثبت میشود. در ادامه داستانی از سلیمان و فرشته مرگ نقل شده است. هنگامی که فرشته مرگ به سلیمان نزدیک میشود، به یکی از نزدیکان وی با دقت نگاه میکند. وقتی سلیمان از آنجا خارج میشود، آن نزدیک پرسش میکند که چرا فرشته مرگ به او آنگونه نگاه کرده است. سلیمان پاسخ میدهد که فرشته مرگ مأموریت دارد که جان او را بگیرد. آن نزدیک تصمیم میگیرد تا به هند سفر کند تا فرشته مرگ او را نبیند. بنابراین، سلیمان دستوری میدهد که او را به هند ببرند. اما زمانی که فرشته مرگ دوباره برمیگردد و از سلیمان میپرسد که چرا به آن نزدیک به شدت نگاه کرده، او میگوید که مأمور بوده تا جان او را آنجا بگیرد و در کمال تعجب میفهمد که او را در هند ملاقات کرده است. این داستان نشان میدهد که فرار از سرنوشت و ملاقات با فرشته مرگ ممکن نیست.
هوش مصنوعی: در زمان ملاقات این دو فرشته، هر شخصی تحت نظر آنها قرار دارد. آن دو در پایان عمر هر انسان به ملاقات او میآیند. اگر فردی مطیع و فرمانبردار باشد، فرشتگان به او خواهند گفت: «خداوند تو را پاداش خیر دهد، تو بسیار اطاعت کردی و به ما آرامش بخشیدی.» اما اگر فردی نافرمان و گناهکار باشد، به او خواهند گفت: «خداوند تو را پاداش خیر ندهد. تو برای ما بسیار گناهان و ناپسندها انجام دادی.» در این لحظه، چشم فرد مرده به آسمان دوخته میشود و دیگر پلک نخواهد زد.
هوش مصنوعی: سومین حالت این است که انسان جایگاه خود را در بهشت یا دوزخ مشاهده کند. فرشته مرگ به فرد نیکوکار میگوید: «ای دوست! خداوند به تو بشارت میدهد که به بهشت خواهی رفت». و به فرد گناهکار میگوید: «ای دشمن خدا! به تو بشارت میدهم که به دوزخ خواهی رفت». بنابراین، درد و رنج او به خاطر این خبر به شدت افزایش مییابد و جان کَندِن برایش سختتر میشود. این حالات در دنیا نیز قابل مشاهده است و این تنها خلاصهای از آنچه در قبر و پس از آن میگذرد، است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.