بدان که گروهی گفته اند که رضا به بلا و آنچه به خلاف هوا باشد ممکن نیست بلکه غایت آن صبر است و این خطاست، بلکه چون دوستی غالب شد رضا به خلاف هوا ممکن است از دو وجه: یکی آن که چنان مستغرق و مدهوش شود به عشق که از خود آگاهی نیابد، چنان که کسی در جنگ چنان به خشم مشغول شود که از جراحت درد نیابد و باشد که جراحت رسد و خبر ندارد تا چون به چشم نبیند و کسی در خدمتی می رود و خار در پای وی می شود آگاهی نیابد، و چون دلمشغول شود آگاهی گرسنگی و تشنگی بشود. و چون این همه در عشق مخلوق و حرص دنیا ممکن است، چرا در عشق حق تعالی و دوستی آخرت ممکن نیست؟ و معلوم است که جمال صورت معانی در باطن عظیم تر است از جمال صورتهای ظاهر که به حقیقت پوستی است بر مزبله ای کشیده و چشم بصیرت که بدان جمال باطن دریابند روشن تر است از چشم ظاهر که غلط بسیار کند تا بزرگ را خرد بیند و دور را نزدیک. وجه دیگر آن که الم دیابد ولکن چون داند که رضای دوست وی در آن است بدان راضی باشد چنان که اگر دوست وی را فرماید که حجامت کن یا داوری تلخ خور، بدان راضی شود در شره آن که رضای دوست حاصل کند. پس هر که داند که رضای حق تعالی در آن است که به آنچه با وی کند رضا دهد و به درویشی و بیماری و بلا صبر کند، راضی شود، چنان که حریص دنیا بر رنج سفر و خطر دریا و کارهای دشخوار راضی بود.
و محبان بسیار بدین درجه رسیده اند. زن فتح موصلی را ناخن بشکست که بیفتاد بخندید. گفتند، «درد نیافتی؟» گفت، «شادی ثواب این آگاهی درد ببرد». سهل تستری علتی داشت، دارو نکردی. گفتند، «چرا دارو نکنی؟» گفت، «ای دوست ندانی که زخم دوست درد نکند؟» جنید گفت سری سقطی را گفتم که محب الم یابد؟ گفت، «نه»، گفتم، «و اگر به شمشیر بزنند؟» گفت، «نه و اگر هفتاد ضربت از شمشیر بزنند».
و یکی می گوید، «هر چه وی دوست دارد من دوست دارم و اگر خواهد که در دوزخ شوم بدان راضی باشم و دوست دارم». بشر می گوید، «یکی را در بغداد هزار چوب بزدند که سخن نگفت. گفتم، «چرا بانگ نکردی؟» گفت، «معشوق حاضر بود می نگرید». گفتم: اگر معشوق مهین را بدیدی چه کردی؟ یک نعره بزد و جان بداد.» بشر می گوید، «در بدایت ارادت به عبادان می شدم. مردی را دیدم مجذوم و دیوانه بر زمین افتاده و مورچگان گوشت وی می خوردند. سر وی بر کنار گرفتم و بر وی رحمت کردم. چون با هوش آمد گفت: این کدام فضولی است که خویشتن در میان من و خداوند من افگند؟»
و در قرآن معلوم است که آن زنان که در یوسف می نگریدند از عظمت و جلال وی دست ببریدند و خبر نداشتند. و در مصر قحط بود. چون گرسنه شدندی، به دیدار یوسف رفتندی، گرسنگی فراموش کردندی. این اثر جمال مخلوق است. اگر جمال خالق کسی را مکشوف شود چه عجب اگر از بلا بی خبر شود؟ مردی بود در بادیه که هر چه خدای تعالی حکم کردی گفتی خیر در آن است. سگی داشت که پاسبان رحل وی بود و خری که بار وی نهادی و خروسی که ایشان را بیدار کردی. گرگی بیامد و شکم خر بدرید. گفت، «خیر است» و سگ خروس را بکشت. گفت، «خیر است» و سگ نیز یه سببی دیگر هلاک شد. گفت، «خیر است». اهل وی اندوهگین شدند و گفتند، «هر چه می باشد، تو گویی خیر است. این چه خیر باشد که دست و پای ما این بود که هلاک شد؟» گفت، «باشد که خیرت در این باشد». پس دیگر روز برخاستند هر که گرد ایشان در بود همه را دزدان کشته بودند و کالا برده به سبب آواز خر و خروس و سگ و ایشان را بازنیافته بودند. گفت، «دیدی که خیرت خدای تعالی کس نداند؟»
و عیسی (ع) به مردی بگذشت نابینا و مجذوم و هر دو جانب وی مفلوج و دست و پای نه، و می گفت شکر آن خدایی که مرا عافیت داده است از آن بلا که خلق بسیار در آن مبتلایند. عیسی گفت، «چه مانده است که تو را از آن عافیت داده است؟» گفت، «به عافیت ترم از کسی که در دل وی آن معرفت نیافرید که در دل من». پس دست به وی فرود آورد تا درست و نیکوی روی شد و با عیسی به هم صحبت کرد مدتی و عبادت می کرد با وی. و شبلی را در بیمارستان باز داشته بودند که دیوانه است. قومی در نزدیک وی شدند. گفت، «شما کیستید؟» گفتند، «دوستداران تو». سنگ در ایشان انداختن گرفت. بگریختند. گفت، «دروغ گفتید. اگر دوست بودید بر بلای من صبر می کردید».
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره مفهوم رضا و پذیرش بلا در محبت و دوستی با خداوند و مخلوقات است. نویسنده بیان میکند که رضا به بلا و ناملایمات ممکن است، به ویژه زمانی که عشق و دوستی شخص نسبت به دیگران یا خداوند غالب میشود. افراد میتوانند در شرایط سخت و بلایا صبور باشند، زیرا میدانند که رضای محبوب در آن است. مثالهایی از زندگی عارفان و محبت ایشان به خدا و دیگران آورده شده است، که نشان میدهد چگونه برخی از آنها حتی در شرایط دشوار نیز شکرگزار و راضی هستند. همچنین، به قابلیت نادیده گرفتن درد و رنج در عشق واقعی اشاره شده و این که جایگاه عشق الهی از محبت مخلوقات بالاتر است. در نهایت، به نادرستی برداشتهای سطحی از بلا و درد در مناسبات انسانی و الهی پرداخته شده و نشان داده میشود که شناخت عمیق از حقایق میتواند به صبر و رضا منجر شود.
هوش مصنوعی: برخی افراد بر این باورند که انسان نمیتواند به مشکلات و مسائل ناخوشایند رضایت بدهد و تنها راه، صبر کردن است. اما این دیدگاه نادرست است. زمانی که دوستی و عشق در دل فردی به اوج میرسد، او میتواند به راحتی با آنچه برخلاف خواستههای اوست، کنار بیاید. به عنوان مثال، انسان ممکن است در میدان جنگ چنان غرق در خشم شود که از درد جراحت خود آگاه نباشد، یا در حال خدمت به کسی، خار به پایش برود و متوجه نشود. اگر این حالتها در عشق به مخلوقات و تمایلات دنیوی ممکن است، پس چرا در عشق به خدا و دوستی اخرت نباشد؟ توجه داشته باشید که زیبایی معانی در باطن از زیبایی ظاهری بزرگتر و عمیقتر است. همچنین، گاهی اوقات فرد ممکن است از درد و زحمت آگاه باشد، اما چون میداند رضایت دوستش در این امر است، با کمال میل راضی میشود. برای مثال، اگر دوستش به او بگوید که حجامت کند یا غذایی تلخ بخورد، او با رضایت این کار را انجام میدهد. بنابراین، هر کسی که بداند رضایت خداوند در پذیرش مصائب مانند فقر، بیماری و مشکلات است، باید با قلبی راضی و صبور با این شرایط مواجه شود، همانطور که افرادی که به دنیا وابستهاند با سختیهای زندگی کنار میآیند.
هوش مصنوعی: محبت در دل برخی افراد به حدی رسیده است که حتی در سختیها نیز لبخند بر لب دارند. زنی که دچار آسیب شده بود، وقتی انگشتش شکست، به جای آنکه ناراحت شود، لبخند زد و گفت که شادی او از این حادثه باعث شده دردش را فراموش کند. فرد دیگری به نام سهل تستری، در مواجهه با درد، به دیگران گفت که زخمهای نیکوکاران برای او درد نمیآورد. نیز جنید در مورد افرادی که به عشق میرسند، پرسشهایی مطرح کرد و پاسخهایی شنید که نشان میدهد در عشق واقعی، حتی ضربات سهمگین هم نمیتواند به راحتی دردآور باشد.
هوش مصنوعی: یک نفر میگوید: «هر چه که او دوست داشته باشد، من هم دوست دارم و اگر بخواهد در جهنم بروم، راضی هستم و آن را دوست دارم.» بشری در داستانی میگوید: «فردی را در بغداد دیدهام که هزار ضربه چوب به او زدند ولی او صدایی از خود درنیاورد. از او پرسیدم: چرا فریاد نزدی؟ او پاسخ داد: معشوق در کنار من بود و فقط نگاه میکرد. گفتم: اگر معشوقی بسیار زیبا را میدیدی، چه میکردی؟ او یک فریاد میکشید و جان میداد.» بشر ادامه میدهد: «در آغاز عشق ورزی به بندگان، مردی دیوانه و مجذوم را دیدم که بر زمین افتاده و مورچهها گوشت او را میخوردند. سر او را بالا بردم و بر او رحم کردم. وقتی که به هوش آمد، گفت: این چه فضولی است که خود را بین من و خداوند من قرار دادهای؟»
هوش مصنوعی: در قرآن آمده است که زنانی که به یوسف نگاه میکردند، چنان تحت تأثیر زیبایی او قرار گرفتند که دستهایشان را بریدند و خود از آن خبر نداشتند. در آن زمان در مصر قحطی بود و وقتی آنها گرسنه شدند، به دیدار یوسف رفتند و گرسنگی را فراموش کردند. این نشاندهنده تأثیر زیبایی مخلوق است و اگر زیبایی خالق بر کسی آشکار شود، تعجبی ندارد که افراد از بلایا بیخبر شوند. مردی در بیابان بود که هر آنچه خداوند مقدر کرده بود را به عنوان خیری میپذیرفت. او سگی داشت که نگهبان او بود، خری که بارش را حمل میکرد و خروسی که آنها را بیدار میکرد. روزی گرگی آمد و شکم خر را درید. او گفت، «خیر است» و سپس سگ، خروس را کشت و او باز گفت، «خیر است» و بعد سگ خود نیز به دلیلی دیگر هلاک شد و او باز هم گفت، «خیر است». خانوادهاش غمگین شدند و به او گفتند، «هر چه میگویی، خیر است. این چه خیری است که دست و پای ما از بین رفت؟» او پاسخ داد، «شاید خیر شما در همین باشد». پس روز بعد، وقتی بیدار شدند، متوجه شدند که دزدان تمام افرادی را که در اطرافشان بودند کشته و اموالشان را بردهاند، و این به خاطر صدای خر و خروس و سگ بود که آنها را از خطر بازداشت. او گفت، «میبینی که خیرت را خداوند نمیداند و کسی نمیتواند آن را بفهمد؟»
هوش مصنوعی: عیسی (ع) از کنار مردی نابینا و ناقصالعضو گذشت که هر دو جانب او فلج بود و با وجود این میگفت شکر خدا را که از چنین مصیبتی نجات یافتهام، در حالی که بسیاری از مردم به آن مبتلا هستند. عیسی از او پرسید: «چه چیزی تو را از این بلا نجات داده است؟» او پاسخ داد: «من به خاطر معرفتی که در دل من وجود دارد، از کسی که هرگز آن را در دلش نیافته عافیت بیشتری دارم». سپس عیسی دستش را بر او نهاد و او به درستی و زیبایی شفا یافت و مدتی با عیسی به گفتگو پرداخت و در عبادت همراه او بود. همچنین، شبلی که در بیمارستان بهدلیل دیوانگی نگهداری میشد، وقتی گروهی به نزد او آمدند، پرسید: «شما کی هستید؟» و آنها پاسخ دادند: «دوستداران تو». او شروع به پرتاب سنگ به سمت آنها کرد و آنها فرار کردند. او گفت: «شما دروغ گفتید. اگر دوست بودید، باید بر مصیبت من صبر میکردید».
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.