ای ترا کرده خدا بر ملکان بار خدای
شکر بادا که ترا داد بما باز خدای
جان و دل باز نیامد بتن خسته ما
تا ترا باز نیاورد جهاندار بجای
چو شبانی تو و ما چون رمه و فتنه چو گرگ
بی شبان گرگ بود در رمه ها بره ربای
تنگ بد گیتی از درد تو بر مردم شهر
تیره بد خورشید از هجر تو بر بام و سرای
شاید ار کور بدین فتح شود روشن چشم
شاید ار لال بدین مژده شود شعر سرای
ز خبرهای خلاف و ز سخنهای دروغ
خلق را بود روان و دل و جان اندر وای
بنده را درد تو از پای بیفکند بلی
بنده بی فر خداوند کجا دارد پای
بی خداوند دل بنده بیک بار بسوخت
شاید ار زنده شودزین خبر ای بار خدای
هرکه را مار همه عمر بیک بار گزید
دائم او را رسن و پیسه بود مار نمای
زان کجا شاه جهان بنده نواز است بطبع
شاید ار بنده همه ساله شود شاه ستای
ای ولی را شده چون نوش طرب نوش گوار
وی عدو را شده چون نیش بلا نیش گزای
بخت بنشاند ترا باز بکام اندر تخت
جان خصمان ترا کرد از آن اندر وای
خادم خانه تو باید صد میر چو خان
رهی رایت تو شاید صد شاه چو رای
تا تو باشی نگراید سوی تو دست بدی
که ترا سوی بدی هرگز نگراید رای
باد پیوسته گشاده در نیکی بتو باز
تا جهانست و بدو نیک غم و بند گشای؟
تا که آهن چو فتد در نم گیرد زنگار
باد شمشیر تو از روی جهان زنگ زدای
این زمان تا که همی ماند تو نیز بمان
و اسمان تا که همی پاید تو نیز بپای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف جایگاه والای یک شخصیت الهی و رهبری که به مردم امید و روشنی میدهد، میپردازد. شاعر از نیکی و لطف این شخص سخن میگوید و به تنگناهایی که مردم در غیبت او تجربه میکنند، اشاره میکند. او به شبانی تشبیه میشود که از گرگها (فتنهگران) محافظت میکند و نبود او سبب نگرانی و درد مردم میشود. همچنین، شاعر به تضاد بین امیدی که وجود او به مردم میدهد و ناامیدی ناشی از دوریاش میپردازد. نهایتاً، از بخت و سعادت صحبت کرده و تأکید میکند که تا زمانی که این شخص در جایگاه خود باقی باشد، جهان نیز در صلح و نیکی خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای کسی که خداوند تو را بر پادشاهان میسازد، خدایا شکر که تو را به ما عطا کردهای.
هوش مصنوعی: دل و جان ما به سادگی و به علت خستگی نتوانستند به حالت قبلی خود برگردند تا جهانیان تو را دوباره به ما برگردانند.
هوش مصنوعی: تو همچون یک شبان هستی و ما مانند گلهای از دامها. در این میان، فتنه مانند گرگی است که بدون شبان در میان گلهها در حال چريدن است و برهها را میرباید.
هوش مصنوعی: زندگی مردم شهر به خاطر درد تو بسیار سخت و تنگ شده است و مانند خورشیدی که به خاطر دوری تو به تاریکی رفته، خانهها و بامها نیز از نبود تو غمگین و بینور شدهاند.
هوش مصنوعی: شاید اگر کسی نابینا به این پیروزی دست یابد، چشمانش روشن شود و شاید اگر کسی بیصدا به این خبر خوش برسد، شاعر شود.
هوش مصنوعی: مردم به خاطر اخبار نادرست و سخنان دروغی که میشنوند، دچار نگرانی و آسیب روحی میشوند.
هوش مصنوعی: درد تو مرا از پای انداخت، اما بندهای که بدون خداوند است، چگونه میتواند برپا بماند؟
هوش مصنوعی: دل بنده بیخداوند یک بار سوخت، شاید اگر از این خبر با خبر شود، دوباره زنده شود ای پروردگار!
هوش مصنوعی: هر کسی که در طول زندگیاش یک بار به وسیلهٔ مار گزیده شده باشد، همیشه از آن به بعد با احتیاط رفتار کرده و از خطرات احتمالی دوری میکند.
هوش مصنوعی: از آنجا که شاه جهان بنده نواز و مهربان است، به همین خاطر ممکن است اگر بنده هر سال ستایش کند، او را به خود نزدیکتر کند.
هوش مصنوعی: ای ولی، حال و هوایت مانند نوشی خوشایند و لذتبخش است، اما حال دشمنان تو همچون نیشی تلخ و آزاردهنده است.
هوش مصنوعی: خوشبختی تو را به آرزوی دلخواهت هدایت میکند، اما دشمنانت نیز به واسطهی همین خوشبختی به تو آسیب میزنند.
هوش مصنوعی: خادمی که در خانه تو کار میکند، باید به اندازه صد امیر و بزرگزادگان ارزشمند باشد، زیرا که راه و نشانهات باعث میشود که او به مقام والایی دست یابد و همانند صد پادشاه، ارزش و اعتبار پیدا کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو هستی، هیچ دلی به سمت بدی نمیرود و کسی دستش را به سمت تو دراز نمیکند. زیرا هیچ فکر و نظری به سمت بدی نمیرسد.
هوش مصنوعی: نسیم همیشه به سوی نیکی به تو میوزد، تا زمانی که دنیا همچنان وجود دارد و بر ما دردی باقی نمانده باشد.
هوش مصنوعی: زمانی که آهن در آب قرار گیرد، زنگار میگیرد. اما شمشیر تو باید زنگ را از روی جهان پاک کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا و زمان پابرجا هستند، تو نیز در جای خود بمان و تا زمانی که آسمان سرپا است، تو هم استقامت کن و نرو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مهرگان آمد و سیمرغ بجنبید از جای
تا کجا پرزند امسال و کجا دارد رای
وقت آن شد که به دشت آید طاوس و تذرو
تاشود بر سر شخ کبک دری شعر سرای
نیز در بیشه و در دشت همانا نبود
[...]
ویحک ای صورت منصوریه باغی و سرای
یا بهشتی که به دنیات فرستاد خدای
گر به عینه نه بهشتی نه جهانی که جهان
عمر کاهست و تو برعکس جهان عمرفزای
نیلگون برکهٔ عنبر گل بسد عرقت
[...]
چیست آن جرم مربع بفلک ساخته جای
آنکه دارد ز شرف بر سر نه گردون پای
خال رخساره دین چتر سر خسرو شرع
نقطه نون نبوت علم علم فزای
مردم چشم شریعت حجرالاسود عقل
[...]
تو همه کاخ طرب سازی و خاقانی را
در همه تبریز اندهکدهای بینم جای
او بدین یک درهٔ خویش تکلف نکند
تو بدین ششدرهٔ خویش تفاخر منمای
ماه در هفت فلک خانه یکی دارد و بس
[...]
ویحک ای صورت منصور نه باغی نه سرای
بل بهشتی که به دنیات فرستاد خدای
بوده نقاش خرد در شجرت متواری
شده فراش صبا در چمنت ناپروای
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.